
سؤال : من دختری 26ساله هستم. پایبند به نماز و حجاب می باشم. خانواده ای مذهبی دارم. اهل دوست پسر داشتن هم نیستم اما گمان می کنم امکان ازدواج دخترانی که با پسرها دوست می شوند بیشتر است. چراکه خودشان برای خودشان خواستگار دست و پا می کنند. راستش را بخواهید با همه اعتقادی که به خدا دارم و با همه باوری که به نادرستی این رابطه ها دارم، گاهی وسوسه میشوم با پسری دوست شوم و ازدواج کنم. راه مقابله با این وسوسه ها چیست؟
پاسخ: باورهای اعتقادی و رفتارهای دینی تان قابل تحسین است و تصمیم استوارتان برای پاک بودن و پاک زیستن ستودنی است. اما دقت داشته باشید که اتفاقاً در همین شرایط است که انسان محکک می خورد و نزد خدا امتحان پس می دهد.
شیطان در تنگناهاست که شما را وسوسه می کند:
سِنّت داره بالا میره!
برای خودت کاری کن!
تو که منظور بدی نداری،
دوستی به قصد ازدواج اشکال نداره! ...
اگه بخوای پاک زندگی کنی باید تا آخر عمر مجرد بمونی. و ... .
مراقب باشید که همینجا باید استقامت کنید و فریب شیطان را نخورید. فراوانیِ کسانی که برای خود دوست پسری دارند و ترس از تجرد و تنهایی، نباید شما را از تصمیمتان باز دارد و به کاری وادارد کهه یقین دارید خدا نمی پسندد. مطمئن باشید نه کسانی که قدم در این راه گذاشتند به جایی رسیدند و نه شما که بخواهید قدم در این راه بگذارید. پیشنهاد می شود بار دیگر آسیب های روابط دختر و پسر را مطالعه کنید. و مطمئن باشید این آسیب ها در کمین این افراد است.
برای ازدواج اولاً مراقب باشید که سختگیری نکنید و پرتوقع نباشید. و ثانیاً توکلتان به خدا باشد و از او در نهایتِ امیدواری و حسن ظن، یاری بجویید که به لطف خدا همه چیز به بهترین شکل رقم خواهد خورد. و اگر چنانچه با حرکت در صراط مستقیم و مسیرِ درست، خواستگارِ مناسب برای شما نیاید و نتوانید ازدواج کنید هرگز از عفافگرایی فاصله نگیرید و مطمئن باشید این تجردِ شما مورد پسند خداست و هرآنچه خدا بپسندد، بهتر از آن وجود ندارد. و قطعاً همین وضعیت برای شما نیکو و خیر است؛ چنانکه حضرت مریم و حضرت معصومه و حضرت عیسی و حضرت یحیی (علیهم السلام) در نهایت پاکی و پاکدامنی، تا آخر عمر مجرد زیستند و سرآمدِ مردمِ زمانِ خویش گشتند.
نکته آخر اینکه اساساً عفافگرایی و پاکدامنی و کنترل غریزه جنسی، سبب شكوفايی بسياری از استعدادهای علمی، هنری، مديريتی و معرفتی می شود و آدمی را در دنیا و آخرت خوشبخت می کند. و مطمئن باشید انسان عفیف به لحاظ جایگاه و مقام، هم ردیف شهیدان و فرشتگان است. چنانکه امیرمؤمنان علی (علیه السلام) می فرماید:
مَا الْمُجاهِدُ الشيهدُ في سَبيلاللهِ بِأَعْظَمَ أَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ لَكَادَ الْعَفيفُ أنْ يَكونَ مَلْكاً مِنَ الْمَلائِكَة.[1]
مجاهد شهيد در راه خدا، پاداشش بيش از كسی نيست كه قدرت بر گناه دارد ليكن عفاف می ورزد. انسان عفيف «به اندازه ای روحش اوج می گیرد و متعالی میشود که» نزديك است فرشتهای از فرشتگان گردد!
[1]. ما یک صورت مادی و زمینی داریم که همین صورت ظاهری ماست که در چگونگی آن چندان نقشی نداریم ولی یک صورت ملکوتی و روحانی داریم که با اعمالمان آن را می سازیم. مثلاً برخی با شهوتِ نامشروع، به صورت خوک، و یا با غضبِ نامشروع، به صورت گرگ در می آیند و بعضی هم با عفاف ورزی، فرشته گون می شوند.