انواع عشق و دوستی

با توجه به نیازها و لذتهای چهارگانه انسان در بُعد نباتی، حیوانی، عقلانی و روحی، ممکن است چهار نوع عشق در وجود آدمی به وقوع بپیوندد (که هر نوع نیز ممکن است از طریق مشروع یا نامشروع برآورده گردد):
1- عشقِ به غیر، در بُعد نیازهای نباتی؛ که سبب ارضای شهوتِ جنسی میشود و موجبات بقای نسل را نیز فراهم میآورد. این عشق، هم میتواند از طریق ارتباط مشروع (ازدواج) به وقوع بپیوندد و هم از طریق ارتباط نامشروع (غیر ازدواج).
2- عشقِ به غیر، در بُعد حیوانی؛ که منجر به ارتباط عاطفی میشود و تأمینکننده نیازهای روانی انسان است نیز میتواند از طریق ارتباط مشروع با همسر و محارم (پدر و مادر و فرزند و ...) و یا ارتباط نامشروع با نامحرمانِ همجنس و غیرهمجنس به وقوع بپیوندد. چنانکه قرآن کریم در رابطه با عشق نامشروع زلیخا میفرماید:
« إمرَأتُ العَزِیزِ تُراوِدُ فَتها عَن نَفسِهِ قَد شَغَفَها حُبّاً ».[1]
و زنانی در شهر گفتند: زن عزیز از غلام خود کام میخواهد و سخت دلدادة او شده است.
3- عشق در بُعد عقلانی؛ علاقهمندی شدید به کشف مطالب علمی و عقلی است که قسم مشروع آن از طریق کشفِ علوم نافع، به ویژه علوم اسلامی حاصل میشود[2] و قسم نامشروع آن هم از طریق کشف علوم غیرنافع[3]حاصل میگردد. مثل یادگیری علم سحر و جادو و شعبده و کَفخوانی و ... .
4- عشق در بُعد روحی؛ علاقهمندی شدید به معنویت و مناسک دینی میباشد که این نیز یا از طریق مشروع ممکن است به وقوع بپیوندد مثل عشق به خدا و اولیاء الاهی و عبادات اسلامی همانند: نماز و روزه و حج و ... که بر پایه براهین و دلایل عقلی استوار است.[4] و یا از طریق نامشروع حاصل شود مثل عشق به پرستش بُت و ماه و خورشید و ستاره و گاو، و خضوع و خشوع برای آنها! و عبادات و مناسکی که بر پایه براهین و دلایل عقلی استوار نیست. چنانکه در قرآن کریم نیز به این نوع از عشقهای منفی اشاره شده است:
«... وَأُشْرِبُواْ فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِکُفرِهِم ...».[5]
در اثر کفرشان، دلهایشان از عشق به گوساله سیراب گشته بود.
اینک عشق در بحث مورد نظرِ ما (که عشقِ نامشروع در حیطه مسائل جنسی است) بیشتر در بُعد نباتی و حیوانی مطرح میباشد؛ یعنی یا برای تأمین ارضایِ شهوتِ جنسی میباشد و یا برای تأمین نیازهای عاطفی و روانی است که اغلب از یک نگاه، یا گفتگو، یا خلوت، یا اختلاط، و یا یک تماسِ حرام ایجاد میشود که از آن تعبیر به عشقهای شیطانی میگردد
عشق شیطانی در واقع یک نوع عارضه، بیماری و گرفتاری است که به لحاظ شدت و ضعف از مراتب مختلف برخوردار میباشد.
مراتب عشق به لحاظ شدّت و ضعف
عشق از نوع جنسی، به لحاظ شدت و ضعف، دارای مراتب گوناگون می باشد: 1ـ مرتبه ضعیف 2ـ مرتبه متوسط 3ـ مرتبه حادّ
کسی که در مسیر عشق، به مرتبه حادّ رسیده و اختیار و تعقّل خویش را از دست داده چارهای جز بستری و درمان ندارد؛ زیرا این مرتبه از عشق، بسیار خطرناک است و هر آینه ممکن است به بیماریهایِ روانیِ صعبالعلاج و بعضاً غیرقابل درمان بیانجامد.[6]
اما کسانی که در مرتبه ضعیف و یا متوسط قرار دارند برای آنکه به مرتبه حادّ و غیرقابل کنترل نرسند تا دیر نشده میبایست از این گرفتاری رهایی یابند؛ زیرا این قبیل از عشقها اگرچه به مرحله حادّ نرسد و به بیماریهای روانی اسکیزوفرنی و مالیخولیا نیانجامد، لیکن آدمی را گرفتار آسیبهای فراوان مینماید. آسیبهایی همانند: اُفت تحصیلی،[7] اعتیاد به سیگار، مواد مخدر و مشروبات الکلی،[8] انحرافات سیاسی،[9] بیحرمتی به بستگان و اقوام و خویشان و بزرگان،[10] خودکشی و قتل و سرقت،[11] و از همه زیانبارتر، بیدین و ایمان شدن است که دنیا و آخرت آدمی را تباه میسازد.[12] و نهایتاً اگر این قبیل از عشقها منجر به ازدواج شود پس از مدتی کوتاه، رو به سردی میگراید و اغلب سر از جدایی و طلاق در میآورد. [13]
امکان تفکیک عشق و میل جنسی[14]
رابطه عشق و میل جنسی به چند صورت است:
1ـ آمیختگی کامل عشق و میل جنسی؛ مانند رابطه عشقی و جنسی همسران.
در اینجا عشق و میل جنسی کاملاً با یکدیگر درآمیخته اند، اما این احتمال وجود دارد که گاه یکی باقی بماند و دیگری زایل یا کاسته شود. بقای عشق یا میل جنسی و یا هر دوی آنها بستگی به شرایط دارد و هرگز نمی توان امیدوار بود که آمیختگی کامل آنها دوام داشته باشد، مگر شرایط دوام آن پیوسته فراهم باشد.
2ـ عشق، بدون میل جنسی؛ همانند عشق مرید به مراد روحانی. مثل عشق به اولیاء اِلاهی و معصومین.
3ـ میل جنسی، بدون عشق؛ در موردی که تنها نیازِ جنسی، میان دو فرد پیوند برقرار کرده است.
4ـ آمیختگی عشق و میل جنسی به صورت نهفته.
در این نوعِ آخر (نوع چهارم)، فرد در ضمیر خودآگاه خود جز عشق چیزی نمی یابد، ولی به صورت نهفته، عشق وی با میل جنسی آمیخته است! همانند برخی از روابط دوستانه دختران با یکدیگر، یا پسران با هم، و یا روابط با گروه غیرهمجنس که تمایلات جنسی قاعدتاً نباید میان آنها راه یابد مانند رابطه شاگرد با استاد، مشاور با مراجع، طبیب با بیمار، فروشنده با مشتری، کارمند با ارباب و رجوع و بالعکس. در این حالت فرد خود میپذیرد که معشوق را نباید اینگونه (با تمایل جنسی) دوست بدارد، ولی از طرفی میداند که نمی تواند عشق خود را از میل جنسی جدا سازد.
همانگونه که «میل جنسی» در پی ترشح هورمون جنسی در خون پدید می آید، دوستی و عشق نیز موجب ترشح هورمون های خاص در بدن میگردد. این هر دو هورمون وظایف و تأثیرات خاص خود را دارند ولی گاه می شود که هر یک به حوزه فعالیت دیگری وارد میشود و انگیزه انسان را در رفتارش دستخوش نوعی تلاطم میکند. فرد چه بسا خواهان آن نیست که میل جنسی در روابط دوستانه با غیر همسرش، ایفای نقش کند، ولی به صورت غیرارادی از دخالت آن آگاه میشود. در چنین مواردی باید رابطه با چنین افرادی قطع شود و یا حتی المقدور بسیار کاهش یابد.
تا پیش از ازدواج، بیمِ آن می رود که دوستی ها و عشق ورزی افراد به یکدیگر، ناخواسته از میل جنسی تأثیر بپذیرد؛ البته نه بدان حدّ که فرد با محرک جنسی، دیگری را دوست بدارد. عامل دوستی و عشقِ او، نیاز جنسی نیست اما با آن نیز بیپیوند نیست؛ به طوری که مشاهده می شود همان فرد پس از ازدواج، از گرمیِ روابط دوستانه گذشته اش تا حدّی کاسته است. این تغییر تا اندازهای برگرفته از تأثیر ازدواج و ارضای غریزة جنسی است.
عدم اختصاص عشق به جوان ها و مجردها
بحث عشق و دوستی و ارتباط، تنها اختصاص به جوانها و مجردها ندارد بلکه ممکن است گریبانگیر متأهل ها و میانسال ها نیز گردد! چنانکه مروری کوتاه در صفحه حوادث روزنامهها، نمایانگر این واقعیت است. به عنوان نمونه ماجرای عبرتانگیز زیر را مورد توجه قرار میدهیم:
روزنامه قدس 15/10/1382 صفحه 13 «در راهرو دادگاه طلاق عاشقانه»
در مجتمع قضایی خانواده در میدان ونک تهران، مردی که روبروی درب ورودی دادگاه نشسته بود مهندسی میانسال و باتجربه که درآمد خوبی دارد از من (خبرنگار روزنامه قدس) خواست تا نامی از او نبرم ولی سرگذشت زندگی اش را بی کم و کاست بنویسم تا درس عبرتی برای دیگر خانواده ها باشد! و اینچنین شروع کرد: «14سال قبل زندگی مشترکم را آغاز کردم زندگی آرام و توأم با شادی داشتم و این در حالی بود که هر روز علاقه من نسبت به خانواده ام به خصوص همسرم بیشتر می شد و حتی یک روز هم تحمل دوری و جدایی از او را نداشتم... تقریباً پنج ماه قبل، داشتم با همسرم طبق معمول هر روزه صحبت می کردم و نسبت به او و خانواده ام ابراز علاقه می کردم که او گفت احساس می کنم تمام ابراز محبت و علاقه من به او ظاهری است و به همین خاطر به من مشکوک شده است که نکند کاسه ای زیر نیم کاسه باشد. از آنجایی که هرگز فکر نمی کردم او روزی به عشق من شک کند گفتم که حاضرم برای اثبات علاقه ام هرکاری که او بگوید من برایش انجام دهم تا دیگر جای هیچ شک و شبهه ای باقی نماند. ساعتی بعد مثل کسی که معمایی را حل کرده باشد خندان به سراغم آمد و گفت که اگر راست می گویی و عشقت واقعی است، من را برای مدتی طلاق بده، اگر دوباره به سراغم آمدی و با من ازدواج کردی می فهمم که عشقت واقعی است و پای هیچ زن دیگری در میان نیست! من که از تصمیم او غافلگیر شده بودم به خاطر قولی که به او داده بودم و به دلیل اینکه به عشقم اطمینان داشتم تسلیم خواست او شدم و قرار شد فردای همان روز با مراجعه به دادگاه خانواده به صورت توافقی از یکدیگر طلاق بگیریم... در جلسه دادگاه طلاق باز هم برای آنکه حسن نیتم را به او نشان دهم، یک خانه، خودروی پراید و حتی تلفن همراهم را به نام او کردم و حتی راضی شدم تا ریال آخر مهریه اش را به وی بپردازم، تا در عشق من شک نکند ... پس از طلاق هر روز برای دیدار او و فرزندانم و زندگی دوباره لحظه شماری می کردم. به هر طریقی بود این زمان عذاب آور را تحمل کردم. بعد از گذشت این مدت به انگیزه ازدواج مجدد با همسرم به ویلایی که در شمال داشتم و آن را در زمان طلاق به نام همسرم کرده بودم، رفتم تا در آنجا عقد مجدد ما جاری شود و همسرم بداند که ابراز علاقه ام از اعماق قلبم است ... وقتی به ویلا رسیدم بیرون در ویلا منتظر ماندم تا هنگام خروج او را غافلگیر کنم. اما همین که در باز شد همسر و دو فرزندم را دیدم که به اتفاق مرد دیگری از در خارج شدند! شوکه شدم، زبانم لال شده بود، اما به هرترتیبی بود خودم را کنترل کردم و از او خواستم ماجرا را توضیح دهد. او گفت: این مرد شوهر مورد علاقه اش است!![15]
در تحلیل و بررسی و کالبدشکافی این ماجرا، با کمال أسف به این نتیجه میرسیم که این زن به احتمال زیاد، قبل از پیشنهادِ طلاق، عاشق مرد مورد علاقه اش شده و پیروی از هوا و هوس سبب گشته تا این نقشه را بریزد و چنین خیانت و جنایت بزرگی را مرتکب شود. از سوی دیگر شوهر هم ممکن است غیرت دینی و ناموسی کافی را نداشته و حاضر شده زنش هر کس و بیکسی را ببیند و به گپ و گفتگو بپردازد و به هر میهمانی و مجلس و محیط کاری مختلط برود و یا به تماشای برنامه های ماهواره (همانند شبکه فارسی وان) بپردازد! شبکه ای که فیلم های مخرب آن، اساس خانواده را از هم می پاشد و روابط اینچنینی را عادی سازی میکند و حتی ارزشمند نیز میسازد!
آری با خواندن این فاجعه دردناک ارزش و اهمیت این حدیث شریف از حضرت زهرا (سلام الله علیها) را بهتر می فهمیم که فرمود:
خیرٌ لِلْنّساءِ أنْ لا یَرَیْنَ الرِّجالَ وَ لا یَراهُنَّ الرِّجالُ.[16]
خیر زن در آن است که نه او مردی را ببیند و نه مردی او را ببیند.
چرا که دیدار و گفتگوی با نامحرمان، و ورانداز کردن شکل و قیافة آنان، و دیدن فیلم و عکس هنرپیشگان و ورزشکاران، چنین سرانجامی را برای زنان می تواند در پی داشته باشد و شکی نیست که دانش و آگاهیِ حضرت زهرا (سلام الله علیها) که از وحی اِلاهی سرچشمه گرفته، فراتر است از هر مسئول فرهنگی و صدا و سیما و ... و هر مکتب روانشناسی دیگر که برای بشرِ بیچاره نسخه می پیچد!
شاعری آگاه، بسیار گویا، مراحل ارتباطات نامشروع را در یک بیت اینچنین بیان میدارد:
نَظْـرَةٌ فَـإبْتِسامَـةٌ فَسَـلامٌ فَـکَلامٌ فَـمَـوعِـدَةٌ فَـلِقـاءٌ
ابتدا نگاه است و سپس تبسّم، و آنگاه سلام گفتن؛ بعد گفتگو است و پس از آن وعده گذاشتن، و سرانجام ملاقات نامشروع!
البته علل و عوامل ابتلای افراد متأهل به اینگونه از عشقها و رابطه ها تنها موارد یاد شده نیست بلکه دلایل گوناگون و بسیار متعدد دارد که ب هطور تفصیل در بخش «علل و عوامل انحرافات اخلاقی متأهلها»[17] به آنها پرداخته شده که اگر خواسته باشیم خلاصه آنرا در چند سطر بیان کنیم می توانیم بگوییم این عارضه در میان متأهل ها به دو عامل عمده باز میگردد:
1) عدم رعایت عفاف در حوزه های بینایی، گویایی، شنوایی، بویایی، بساوایی و خلوت و اختلاط و رفتار و افکار؛ که علاج آن به رعایت عفاف در این حوزه ها است. و رعایت عفاف در این حوزه ها نیز مبتنی بر دانستن فواید عفافگرایی و زیان های بی عفتی میباشد.
2) عدم مهرورزی همسران در حوزه های چهارگانه بینشی، انگیزشی، گویشی و کُنشی؛ که راه علاج آن به مهرورزی در این حوزه ها است که هر یک شاخه های گوناگون و متعدد دارد. و به یاری خدا در آینده بدان خواهیم پرداخت.
عشق یکطرفه
نکته دیگر در رابطه با زیان های عشق ورزی اینکه اگر عشق یک طرفه باشد باز هم آسیب دارد گرچه ممکن است در برخی از موارد آسیبش نسبت به عشق های دو طرفه کمتر باشد. یعنی اگر طرف مقابل که به او اظهار عشق و محبت میشود تحت تأثیر قرار نگیرد و جواب رد بدهد در اکثر موارد قضیه خاتمه پیدا می کند و اگر خاتمه هم نیابد دستکم تشدید نمیشود و آدمی را گرفتار انحراف اخلاقی نمی کند. همانند ماجرای زلیخا و یوسف (علیه السلام) که زلیخا عاشق شد و اظهار عشق نمود و دستبردار هم نبود ولی یوسف عفاف ورزید و نتیجهاش هم این شد که به گناه آلوده نگشت. قرآن کریم از قول زلیخا بیان میدارد:
« وَلَقَدْ رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ » [18]
من او را به خویشتن دعوت کردم؛ و او عصمت به خرج داد و عفاف پیشه کرد و خودداری ورزید!
البته مواردی هم وجود دارد که فرد عاشق پیشه در عالم خیال و توهمِ خویش، عاشق کسی می شود و او را دوست می دارد بدون اینکه طرف مقابل، او را بشناسد و از این عشقِ توهمی او اطلاع داشته باشد. به عنوان نمونه در گزارشی آمده است:
دختری به نام «فرانک» که مدتی در هند اقامت داشت به علت علاقه شدید به یکی از هنرپیشه ها که عکسش در دیوار اتاق دختر، به تکرار به چشم میخورد دچار اختلال هواس شده و ادعا می کرد تمام اقوام و والدین من این شخص است! وی با ریختن مواد نفتی روی خود و اثاثیه منزل و کشیدن کبریت، ایجاد آتشسوزی کرده بود.[19]
آری مشابه این، در مورد برخی دیگر از افراد که در دل، عاشق یک هنرمند یا هنرپیشه یا ورزشکار یا مسئول یا همکار یا همکلاسی می شوند و برای خود دردسر می آفرینند کم نمی باشد. به عنوان نمونه، دانشجویی به نام «م موحدی» عاشق دختر دانشجوی دیگر به نام «آمنه بهرامی» می شود در حالی که این دختر به او هیچ علاقه نداشته است و پس از جواب ردّ دختر، به صورت دختر اسید می پاشد و چشمش را کور می کند و خودش هم به قصاص کوری چشم محکوم می گردد.[20]
عشق عفیف
ما انسانها گاهی کسی را دوست داریم به خاطر شجاعتش، یا سخاوتش، یا علمش، یا حِلمَش، و یا قدرتش؛ که البته این دوستداشتنِ صاحبانِ صفات کمال، سبب میشود تا آن صفات را در خود ایجاد کنیم و اندکاندک همانند آنان گردیم و همینطور است دوستداشتنِ کسی به خاطر حیاء و عفتش.
بدین صورت که اگر ما دوستدار و عاشقِ یک انسان عفیف شویم (فقط از آن جهت که اهل عفاف و پاکدامنی است) این عشقِ به انسانِ عفیف، در روح ما تأثیراتی میگذارد، مثلا یک اثرش آن است که سبب می شود تا ما به آلودگیهای اخلاقیِ خویش که پیش از این داشتهایم پی ببریم و برای پاکشدنِ از آنها، ضجّه و ناله سر دهیم و به توبه و انابه روی آوریم به طوری که همین توبه و انابه سبب میشود تا حجابهای میان ما و حضرت حق برداشته شود و ما را به قرب الاهی و بارگاه حضرت حق مشرّف نماید؛ چراکه به فرموده قرآن کریم، خداوند انسانِ تائب را دوست میدارد: « إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ ».[21] و هرکه را خداوند دوست بدارد، حجابها را از وی برطرف میکند[22] و برطرفشدن حجابها یعنی نزدیکشدن به بارگاه حضرتِ اِلاه.
توضیح مطلب اینکه، شکل و شمایلِ انسانِ عفیف، و حالات روحی و معنوی و رفتارهای عفیفانه او، آدمی را دگرگون میسازد؛ چراکه وقتی ما قربِ معنویِ انسانِ عفیف را میبینیم و از آنطرف به خاطر آلودگیهای اخلاقیِ خویش، دور بودن خویش را از رحمت الهی در مییابیم، عشقِ این انسانِ عفیف در روح ما، انقلابی پدید میآورد که منجر به توبه و انابه و پاکشدنِ از گناهان و آلودگیهای اخلاقی میشود و نهایتاً به مشابهت و مشاکلت ما و شخص عفیف میانجامد
شهید مطهری در این باره میگوید:
عشق و محبت، به سوی مشابهت و مشاکلت میراند و قدرتِ آن سبب میشود تا مُحِب، به شکل محبوب درآید. محبت به مانندِ سیمِ برقی است که از وجود محبوب به محب وصل میگردد و صفاتِ محبوب را [و از جمله صفت عفاف و پاکدامنی را از وجود انسانِ عفیف] به وی منتقل میسازد.[23]
و هرگاه چنین اتفاقی رخ دهد و صفت عفت، از وجود انسانِ عفیف به وی منتقل گردد، به فرموده امیرمؤمنان علی (علیه السلام): انسانِ عفیف، فرشته گون می شود:
لَکادَ العَفِیفُ أن یَکُونَ مَلَکاً مِنَ المَلائکَة.[24]
انسانِ عفیف نزدیک است فرشته ای از فرشتگان گردد.
[1] ـ یوسف(12) آیه30.
[2]. چنانکه در زندگینامه برخی از بزرگان آمده است به هنگام کشف مطالب علمی و عقلی بسیار لذت میبردند و همواره این جمله را بر زبان جاری میکردند: «اَینَ الملوکُ و ابناءُ الملوکِ من هذه اللذّة العقلانیة». کجایند پادشاهان و فرزندان ایشان از درک این لذت عقلی!
[3]. «اعوذ بک من علم لاینفع» تعقیب نماز عصر.
[4]. در روایات اسلامی به این نوع از عشقِ ممدوح اشاره و سفارش شده است. ر.ک: میزان الحکمة، باب العباده، وسائل الشیعه، ج1، ص، ب19، ح3. «أَفضَلُ النّاس مَن عَشَقَ العِبادَة فَعَانَقَهَا، وَ أحَبَّها بِقَلبِهِ، وَ بَاشَرَهَا بِجَسِدِهِ، وَ تَفَرَّغَ لَهَا...». و در باب عشق به خدا هم در قرآن کریم آمده است: ]... و الذین آمنوا اشد حباً لله ... [160 بقره امیرالمؤمنین علی(ع) دربارۀ شدّت عشق به خدا میفرماید: «محبت خدا آتشی است که به چیزی عبور نمیکند مگر اینکه آن را میسوزاند. «حُبُ اللَّهِ نَارٌ لَا تَمُرُّ عَلَى شَیْءٍ إِلَّا احْتَرَق»(مصباح الشریعه، ص192)
[5]. بقره(2)آیه93.
[6]. همانند: هیستری، مالیخولیا و اسکیزوفرنی
[7]. یکی از مهمترین عوامل افت تحصیلی جوانان، همین عشقهای شیطانی میباشد که ذهن و فکر جوان را به خود مشغول میدارد و مانع از حضور ذهن در کلاس درس، و به هنگام مطالعه میشود. (اگرچه کلاسها و دانشگاههای مختلط خود عاملی برای اینگونه عشقها است).
[8]. کسی که گرفتار عشقهای شیطانی گشته، از بسیاری از فعالیتهای مفید باز میماند و دچار غم و اندوه و افسردگی میشود و در نتیجه برای رهایی از این غمهای جانگاه، به سیگار و سپس مواد مخدر و مشروبات الکلی روی میآورد. بیشک یکی از مهمترین عوامل رویآوری جوانان به سیگار و مواد مخدر شکست در عشقهای شیطانی است که متأسفانه در علل و عوامل بررسی اعتیاد جوانان، نادیده انگاشته میشود.
[9]. در مباحث سیاسی، برخی از گروهها و افراد سیاسی، برای آنکه در انتخابات آراء نسل جوان را به خود اختصاص دهند همواره دم از آزادی میزنند و بستر روابط آزاد دختر و پسر را در خانههای تیمی و ستادهای انتخاباتی فراهم میآورند و در نتیجه آنان را علاوه بر انحرافات اخلاقی به انحرافات سیاسی هم میکشانند و در مقابل نظام اسلامی که دستاورد صدها هزار شهید است قرار میدهند. بهعنوان نمونه برخی از صاحب نظران ماهیت جنبش سبز (در انتخابات 1388) را ماهیتی جنسی دانستهاند. ر.ک: رجانیوز، کد خبر: 81995 و 94498. دکتر ابراهیم فیاض ـ جامعه شناس ـ در گفتوگو با ماهنامه «پگاه حوزه».
[10]. کسی که عاشق شده است معمولاً نسبت به هرکسی که با عشق او موافق و همراه نباشد بیحرمتی و بیاحترامی میکند اگرچه آنها پدر و مادر و خواهر و برادر و بزرگان از اقوام باشند. از باب نمونه چندی پیش جوانی مادر خویش را به همین دلیل به قتل رساند! ر.ک: روزنامه قدس (11/10/87) ص13.
[11]. نگاهی گذرا به صفحه حوادث روزنامهها نشان از این واقعیت دارد که متأسفانه سرنوشت برخی از عاشقان به خودکشی و یا قتل انجامیده است. به عنوان نمونه: «خودسوزی دانشجوی جوانی که به خاطر شکست در عشق، خود را به دست شعلههای آتش سپرد» روزنامه اعتماد، 26/9/81، ص4. و موردی دیگر در روزنامه قدس، 27/9/81، ص9.
[12]. ر.ک: کیفر گناه، ص350، رسولی محلاتی.
[13]. دکتر معتمدی مدیر کل دفتر آسیبدیدهگان بهزیستی در اینباره میگوید: «ازدواجهایی که صرفاً به دلیل عشق و روابط عاطفی در جوانان صورت میگیرد، یکی از دلایل افزایش طلاق میباشد»خراسان، 10/7/81.
[14] . این عنوان وامدار از کتاب ارزشمند «اخلاق و رفتارهای جنسی» تألیف آقای یوسف غلامی میباشد که با اندکی تغییر در اینجا نقل میشود.
[15] ـ روزنامه قدس 15/10/1382 صفحه 13 «در راهرو دادگاه طلاق عاشقانه».
[16] - بحارالانوار، ج43، ص54.
[17] ـ این بخش به یاری خدا در آینده خواهد آمد
[18]ـ یوسف(12) آیه32. مراوده یعنی با کسی دوستی و معاشرت داشتن(فرهنگ معین). بنابراین مفهوم آیه این می شود که زلیخا به حضرت یوسف اظهار عشق و علاقه کرد و پیشنهاد دوستی داد ولی یوسف عفاف پیشه کرد و امتناع ورزید و جواب رد به او داد.
[19] ـ روزنامه آفتاب، 9/9/82. و روزنامه حمایت 9/9/82، ص9.
[20] ـ روزنامه قدس( 8/5/1387) ص13.
[21]. بقره (2) آیه222.
[22]. رساله لقاءالله، ص59 و 91، میرزا جواد ملکی تبریزی، نشر فیض کاشانی، چاپ دهم، 1375.
[23]. برگرفته از جاذبه و دافعه، ص...، شهید مطهری.
[24] ـ نهج البلاغه، حکمت474.
تهیه و تنظیم : کانون فرهنگی تبلیغی امین
حق نشر محفوظ / با ذکر منبع بلامانع