قرار بود با من ازدواج کند!

http://hw8.asset.lenzor.com/lp/7153114-3489-l.jpg

پس از چندین ماه روابط خیابانی، وقتی فهمیدم «آرمین» ازدواج کرده و همسرش نیز باردار است ناخودآگاه گوشه خیابان نشستم و به حال زار خودم گریستم. آسمان دور سرم می چرخید. نمی دانستم با این آبروریزی که رخ داده است چه کنم و چگونه به چشمان پدر و مادرم نگاه کنم چرا که در این مدت فکر می کردم او با من ازدواج می کند اما روزگار و آینده ام زمانی سیاه شد که احساس کردم...

 

مار خوش خط و خال

دوستی خیابانی
 
هوی و هوس چشمانم را کور کرده بود و نمی‌دانستم «کمال» همچون ماری خوش خط و خال در زندگی‌ام خزیده است و تنها...
زن 23 ساله که برای ازدواج با کمال به قانون متوسل شده بود در حالی که عنوان می‌کرد به زنی حیران و آواره تبدیل شده‌ام به کارشناس اجتماعی کلانتری طبرسی جنوبی مشهد گفت: 17 بهار از عمرم نگذشته بود که با «علی» ازدواج کردم. او جوانی زحمتکش و مهربان بود اما سرمایه کافی نداشت. پدر ومادرش هم نمی‌توانستند از نظر مالی به او کمکی بکنند چرا که پدر همسرم نیز کارگری ساده بود. 
 

پیامک های سیاه

اگر من و همسرم به یکدیگر اعتماد نداشتیم و در کنار هم برای یافتن  عامل ارسال «پیامک های سیاه» تلاش نمی کردیم، معلوم نبود امروز، چراکه او ...
زن 36ساله در حالی که عنوان می کرد دلسوزی و اعتماد بی جا به آن زن، زندگی مرا برای مدتی دچار مشکلات حاد کرد، به طوری که سوءظن در وجودم ریشه دواند، به کارشناس اجتماعی کلانتری احمدآباد مشهد گفت: چند سال قبل با «مهرانه» در یکی از مسافرت های خانوادگی آشنا شدم. او زن مطلقه ای بود که مشکلات زیادی در زندگی داشت. وقتی پای درد دلش نشستم و از سختی هایی که او در زندگی کشیده بود، آگاه شدم، خیلی دلم به حالش سوخت. از آن روز به بعد «مهرانه» به نزدیک ترین و صمیمی ترین دوستان من تبدیل شد.
 

اولین دیدار خیابانی...!

نه تنها با یک آشنایی خیابانی، فریب خوردم و خودم را بدبخت کردم، بلکه پدر و مادرم نیز در شعله های آتش اشتباه من می سوزند، به طوری که نگرانم خدای نکرده این ناراحتی ها بلایی به سر آنان بیاورد. از سوی دیگر هم آبرو و حیثیتم در میان دوستان و آشنایان بر باد رفته است و از نگاه های تمسخرآمیز دیگران رنج می برم ...

                                                                 

غریبه ای در اتوبوس!

اگرچه حقوق همسرم به اندازه ای نبود که فرزندم از «سرویس رفت و آمد مدرسه» استفاده کند و با اتوبوس های شهری به مدرسه می رفت، اما من هم در بروز این مشکل از مقصران اصلی هستم، چرا که ... زن جوان در حالی که با نگرانی خاصی این جملات را بر زبان می راند، از پسر 10ساله اش خواست تا ماجرای آن مرد غریبه را برای کارشناس اجتماعی کلانتری الهیه مشهد بازگو کند.

                                                 

 

قربانی عشق خیابانی

پدرم می گفت «پسرم! ازدواج مانند پیراهن نیست که اگر آن را دوست نداشتی یکی دیگر بخری یا آن را عوض کنی!»وقتی با دختری پیمان ازدواج بستی باید تلاش کنی تا پایان عمر در کنار او باقی بمانی! به همین خاطر هم بود که بزرگ ترهای ما می گفتند عروس با لباس سفید به خانه بخت می رود و با کفن سفید از خانه همسرش بیرون می آید. بنابراین باید در انتخاب همسر بسیار دقت کنی چرا که هر اشتباهی در این رابطه نه تنها زندگی تو را به نابودی می کشاند بلکه آینده چند نفر دیگر را نیز تباه می کند اما من که در خیابان عاشق شده بودم توجهی به نصیحت های پدرم نداشتم تا این که ...

                                                                    

سال های سیاه ... !

سال های سختی را گذراندم تا این که وقتی قصد داشتم با نقشه همسر زندانی ام مقداری مواد مخدر را به داخل زندان ببرم، ماموران به ما مظنون شدند و مواد  را قبل از رسیدن به زندان کشف کردند...

زن جوان در حالی که نگران آینده و سرنوشت دختر کوچکش بود آهی کشید و گفت: همسر اول مادرم در یک سانحه رانندگی جان سپرد و مادرم در حالی که  5 فرزند داشت با مرد دیگری به طور موقت ازدواج کرد که به دروغ مدعی بود با همسرش متارکه کرده است .او برای این که خللی در زندگی اش وارد نشود، مادرم را رها کرد و مرا نزد خودش برد. تا 4 سالگی نزد پدر و نامادری ام زندگی کردم ولی دوست داشتم نزد مادرم برگردم دیگر از آزار و اذیت های نامادری ام خسته شده بودم که پدرم مرا نزد مادرم بازگرداند با جدیت به تحصیل ادامه دادم و شاگرد ممتاز شدم ولی این روزهای خوش طولی نکشید و تلخ کامی ها به زندگی ام بازگشت...

                                                          

تنهایت نمی گذارم اما ...

عاقبت وب گردی ها و چت کردن هایم زندگی واقعی ام را به  نابودی کشاند تنها چند ماه پس از آشنایی با «سپهر» در فضای مجازی، زندگی با او را در زیر یک سقف آغاز کردم...
زن 18 ساله ای که برای پیداکردن همسرش دست به دامان قانون شده بود تا شاید راه چاره ای برای حل مشکلاتش بیابد در حالی که پرده ای از اشک چشمانش را پوشانده بود به  ماجرای آشنایی و ازدواجش با «سپهر» اشاره کرد......                                    
                                                     

چرا با من رابطه داشتی...!؟

  

ریشه اصلی بدبختی های من به روابط پنهانی قبل از ازدواجم بازمی گردد اگرچه آن زمان دختر نوجوانی بودم و از عاقبت این گونه روابط اطلاعی نداشتم اما کسی را هم نداشتم تا مرا در بیراهه های زندگی راهنمایی کند. سرانجام این رابطه به جایی رسید که همسرم پس از ازدواج باز هم...