زيانهای اُخروی انحرافات اخلاقی

آنچه تاكنون در باره زيانهاي انحرافات اخلاقی گفتيم مربوط به جسم و دنياي محدود و مادي انسان بود ليكن زيانهاي عظيمتر، در آن دنيا آشكار ميگردد كه بسيار دردناكتر از زيانهاي دنيوي آن است.
از ديدگاه قرآن کریم، آلودگان به انحرافات اخلاقي جزو تجاوزكاران محسوب ميشوند و در نتيجه جايگاه آنان در آتش خواهد بود. چنانكه ميفرمايد:
« ... فَمَنِ ابْتَغَي وَرَاءَ ذلِكَ فَاُولَئِكَ هُمُ العَادُون » [1]
كساني كه غير از طريق ازدواج مشروع به ارضاي غريزة جنسي بپردازند، از تجاوزكارانند.
و در آيهاي ديگر ميفرمايد:
« وَ مَنْ يَعْصِ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالداً فيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهينِ » [2]
هر كس نافرماني خدا و رسول او را نمايد و از حدود الهي تجاوز كند او را در آتشي وارد ميكند كه جاودانه در آن خواهد ماند و براي او مجازات توهينآميزي است.
در كتاب فقه الرضا نيز بيان شده كه برخي از انحرافات اخلاقي 72 مرض براي انجام دهنده آن، در آخرت بهجا ميگذارد همچنانكه 72 مرض در دنيا بهجا ميگذارد.[3]
البته باز هم يادآور ميشويم كه مبتلايان به انحرافات اخلاقي، اگر توبه كنند و از انحرافات دست بكشند، اميد است مورد عفو و آمرزش خداوند منّان قرار بگيرند و از عذابهاي سخت اُخروي نجات يابند.
زیانبارترین زیان ها
يكي از موانع بزرگ معرفت و شناخت، «گناه» ميباشد كه متأسفانه بحث تفصيلي آن در «فلسفه» مغفول مانده و به اين مقوله آنچنانكه بايد، پرداخته نشده است. چه اينكه اگر انسان اهل تزكيه نباشد و خود را از آلودگي گناه پاك نسازد هرگز به شناختي درست از مبدأ و معاد، و جهان و انسان، دست نمييابد. زيرا گناه سبب زنگار گرفتگي دل ميشود و عقل و خرد را تاريك ميكند و مانع از معرفت درست هستي ميشود و همين، سبب كفر در عقيده ميگردد.[4]
به يقين ميتوان ادعا كرد كه زيانبارترين زيانهاي انحرافات اخلاقی ايناست كه آدمي را به كفر ميكشاند؛ بهگونهاي كه اندك اندك حتي وجود خدا و قيامت و برانگيخته شدن پس از مرگ را انكار ميكند[5] و مؤمنان و باورهاي درست آنان را مسخره مينمايد. قرآن كريم درباره اين افراد ميگويد:
« ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاءُوا السُّوأَى أَنْ كَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا یسْتَهْزِئُونَ » [6]
سپس سرانجام كساني كه كارهاي زشت انجام دادند بهجايي رسيد كه آيات الهي را تكذيب كردند و آنها را دروغ پنداشتند و به استهزاء و مسخره كردن آنها برخاستند.
آري يكي از كساني كه كفر ورزيد و آيات الهي را دروغ پنداشت «يزيد بن معاويه» بود كه در اثر كثرت گناه به اين حد و مرحله رسيد. او در مجلسي كه با حضور اسراي كربلا برگزار شده بود، خدا و قيامت و باورهاي ديني را انكار كرد و آنها را مسخره نمود، كه در اين هنگام، زينب كبري در پاسخ او همين آيه را تلاوت كرد و او را مصداق اين آيه دانست.[7]
بنابراين انحرافات اخلاقی و ديگر گناهان، انسان را بهجايي ميرساند كه تمام حقايق ديني و خدا و قيامت را انكار ميكند؛ و بيشك هر كس به اين مرحله برسد هر نوع خيانت و جنايتي كه از دستش برآيد انجام ميدهد.
البته ناگفته نماند، كساني كه در اثر كثرت گناه و انحراف، به مرحله كفر و انكار خدا و قيامت رسيدهاند اگر بيدار شوند و هر چه زودتر توبه كنند و درصدد اصلاح و جبران برآيند امكان پذيرفته شدن توبه وجود دارد، ليكن اگر در انجام توبه سستي ورزند ممكن است ديگر توفيق توبه نيابند. همانگونه كه يزيدبن معاويه، گرچه با راهنمايي امام سجاد و خواندن نماز غفیله، ميخواست توبه كند ليكن ديگر دير شده بود و هرگز توفيق آنرا نيافت و با همان وضعيت رهسپار دوزخ شد.
نا اُميد نشويد
كساني كه تا كنون لغزشهايي داشتهاند و اكنون پشيمان گشته و از گذشتة تاريك خود نگرانند، هرگز از آمرزش و رحمت حضرت حق نا اميد نشوند. چرا كه خداوند مهربان، آمرزش آنان را بر عهده گرفته و فرموده:
« وَ إنّي لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهتَدي »[8]
كساني كه توبه كنند و ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند، سپس هدايت شوند من بيگمان آنان را ميآمرزم.
و در آيهاي ديگر ميفرمايد:
« قُلْ يا عِباديَ الَّذينَ اَسْرَفُوا عَلي اَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ إنَّ اللهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جميعاً إنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ » [9]
بگو: اي بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده ايد! از رحمت خدا نوميد نشويد كه خدا همة گناهان را ميآمرزد، همانا او آمرزنده و مهربان است.
داستان توبه «جوان نبّاش»
در روايات اسلامي، داستان جوانی که نبش قبر میکرد اینگونه نقل شده است:
جواني گريان خدمت پيامبر آمد و سخت ناراحت بود و ميگفت از خشم خدا ميترسم.
فرمود: شرك آوردهاي؟
گفت: نه.
فرمود: خون ناحق ريختهاي؟
عرض كرد: نه.
فرمود: خدا گناه تو را ميآمرزد هر قدر زياد باشد.
عرض كرد: گناه من از آسمان و زمين و عرش و كرسي بزرگتر است.
فرمود: گناهت از خدا هم بزرگتر است؟!
عرض كرد: نه، خدا از همه چيز بزرگتر است.
فرمود: برو ( توبه كن ) كه خداي عظيم گناه عظيم را ميآمرزد.
بعد فرمود: بگو ببينم گناه تو چيست؟
عرض كرد: اي رسول خدا از روي تو شرم دارم كه بازگو كنم.
فرمود: آخر بگو ببينم چه كردهاي؟!
عرض كرد: هفت سال نبش قبر ميكردم، و كفنهاي مردگان را بر ميداشتم تا اين كه روزي به هنگام نبش قبر به جسد دختري از انصار برخورد كردم، بعد از آنكه او را برهنه كردم ديو نفس در درونم به هيجان درآمد... (سپس ماجراي تجاوز خود را شرح داد).
هنگاميكه سخنش به اينجا رسيد پيامبر سخت برآشفت و ناراحت شد فرمود: اين فاسق را بيرون كنيد، و رو بهسوي او كرده اضافه نمود: تو چقدر به دوزخ نزديكي!
جوان بيرون آمد سخت گريه ميكرد، سر به بيابان گذاشت و عرض ميكرد: اي خداي محمد! اگر توبه مرا ميپذيري پيامبرت را از آن باخبر كن، و گرنه آتشي از آسمان بفرست و مرا بسوزان و از عذاب آخرت برهان!
اينجا بود كه پيك وحي خدا بر پيامبر نازل شد و آيه « قُلْ يا عباديَ الّذينَ اَسْرَفوا... » را بر آن حضرت خواند.[10]
داستان توبه «فُضَيلِ بنِ عَياض»
فضيل در دوران جواني، در شهر كوفه، سرقت و راهزني ميكرد، سپس سر دسته دزدان گرديد و از اين طريق زندگيش را ميگذراند؛ مردم و بهويژه بازرگانان از غارتگريهاي او به ستوه آمده بودند و راه چارهاي براي رهايي از شرّ او نمييافتند.B/p>[p s\yleÃ"tet-a ignÝ ju4tif;" ir=RTLÀ dama-m@e-seyle²"teqt-aign ju´tif;">ږكي ـز ه٠ساي٘انش@دخت؇ جوځني ۠اشت(كه رضيلچشم*طمعبه ؠو دخته%بودÀ شب تصڜيم ڒرفتبه انه8آنه٧ برڈد وبا ئُنفو ا١بار'به ؓواسقه شقوانڥ اڃ برسد.
فضيل به پۓت بؐم ه۴سایى رفخ ناۚاه ڤز يڠي اڎ خاؕههؓ صد،ي تؘاوتقرآ۪ شنڝد كۏ ايښ آيٸ راÎتلاؽت م؉كر۹: