http://ahlolbait.ir/files/139/image/ahlolbait_2.jpg

یكی از عوامل افزایش محبت میان همسران، افزایش محبت نسبت به اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) می‌باشد چه این‌كه امام صادق(علیه السلام) فرمود:

كُلَّ مَن اشْتَدَّ لَنا حُبّاً اِشْتَدَّ لِلنِّساءِ حُبّاً .[1]

هركس محبتش به ما بیشتر شود، محبتش به زنان [و همسرانش] بیشتر می‌شود.

البته این محبت شوهر به زن، دوطرفه است به این‌صورت که هر اندازه مرد به زنش مهر و محبت بورزد زن نیز به ­طور طبیعی به شوهرش علاقه‌مندتر می‌گردد.

چگونگی رابطه میان افزایش محبت اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) و افزایش مهرورزی همسران

از آنجا كه عمدة مطالب عنوان شده در عوامل مهرورزی همسران (در پنج بخش بینشی، انگیزشی، گویشی، كُنشی و عاطفی) برگرفته از آموزه‌های قرآن و مفسران راستین آن یعنی اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) می‌باشد بی‌گمان هركس آنان را بیشتر دوست بدارد اطاعت پذیریش نسبت به آنان بیشتر می‌شود و به همان اندازه عوامل مهرورزی پنجگانه را در خصوص همسرش بیشتر رعایت می‌كند و از موانع مهرورزی نیز پرهیز می‌نماید و شكی نیست كه رعایت آنها مساوی است با افزایش مهرورزی میان همسران.[2]

ناگفته نماند كه محبت به اهل بیت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) افزون بر این، فایده‌های اساسی و فراوان دیگری نیز در پی دارد كه شناخت آنها نیازمند تحقیقات گسترده است. چراكه خداوند دانا و حكیم و مهربان به ­عنوان آفرینندة جهان و انسان، محبت و دوستی خاندان پاك پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) را بر همگان واجب نموده است و این وجوب دلالت بر اهمیت آن دارد. چنان‌كه در قرآن كریم فرموده:

« قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَیهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى » [3]

(ای پیامبر) بگو: من هیچ پاداش از شما بر رسالتم درخواست نمی‌كنم جز محبت و دوست‌داشتن نزدیكانم (اهل بیتم).

البته روشن است آنچه را كه پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) به ­عنوان مزد رسالت از مردم درخواست نموده است به سودِ خودِ مردم است و مایة خیر و بركت و سعادت در دو جهان می‌باشد. چنان‌كه در آیه‌ای دیگر فرموده:

« قُلْ مَا سَأَلْتُكُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِی إِلَّا عَلَى اللَّهِ » [4]

بگو هر اجر و پاداشی از شما خواسته‌ام برای خود شماست؛ اجر من تنها به­عهدة خداست.[5]

افزون بر آیات یادشده، روایات فراوانی نیز درخصوص وجوب محبت و ولایت اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) وارد شده است به­طوری كه عالم حنفی مذهب اهل سنت جناب سلیمان‌بن ابراهیم القُندوزی الحنفی كتابی در این خصوص تألیف نموده است به نام «ینابیع المودّة لذوی القربی» جالب اینجاست كه همة این احادیث از كتاب‌های معتبر اهل سنت جمع‌آوری شده است. كه از جملة آن احادیث، حدیثی است از وجود مقدس پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) كه فرمود:

مَعرِفَةُ آلِ مُحَمَّدٍ بَراءَةٌ مِنَ النّارِ ، وحُبُّ آلِ مُحَمَّدٍ جَوازٌ عَلَى الصِّراطِ، والوَلایةُ لاِلِ مُحَمَّدٍ أمانٌ مِنَ العَذابِ.[6]

شناخت آل محمد، مایة رهایی از آتش؛ و دوستی آل محمد جواز عبور از صراط؛ و ولایت آل محمد، سبب ایمنی از هرگونه عذاب است.

 

نقش معرفت در ایجاد محبت

شكی نیست كه محبت به اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) نتیجة معرفت به آنهاست. چنان­که امام صادق(علیه السلام) می­فرماید:

الْحُبُّ فَرْعُ الْمَعْرِفَة.[7]  

محبت نتیجه و ثمره معرفت است.

به عبارت دیگر اصل و ریشة محبت، معرفت است.  یعنی هر اندازه معرفت و شناخت‌ ما نسبت به وجود پاك و مقدس آنان افزایش یابد به همان میزان، محبت و دوستی‌ ما نسبت به آنان بیشتر می‌شود و ولایت‌پذیری و اطاعت‌ ما از دستورات و اوامر آنان فزون‌تر می‌گردد و در نتیجه آثار و بركات آن در زندگانی دنیا و آخرت نمایان‌تر می‌شود كه از جمله آثارِ آن، افزایش مهرورزی میان همسران است.

آری محبت حاصل نمی­شود مگر آنگاه كه معرفت و شناخت حاصل گردد و معرفت هم دارای مراتب و سطوح گوناگون است که ابتدا فهرست آن به­ صورت نموداری و سپس توضیح مختصر آن تقدیم می­شود:

 

مراتب و سطوح معرفت

معرفت به وجود پاك و مقدس اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) را در دو سطح ظاهری و باطنی می‌توان مورد بررسی قرار داد به ­طوری كه معرفت ظاهری خود دست‌كم به سه بخش قابل تقسیم می‌باشد و معرفت باطنی نیز دست‌کم به شش بخش تقسیم می‌شود كه در آغاز فهرست آن ارائه می‌شود و سپس توضیح مختصر معارف ظاهری اهل بیت پیامبر (علیهم السلام)  تقدیم می‌گردد.

 

معرفت ظاهری:

أ) معرفت شناسنامه­ای (معرفت به این‌كه اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) و حجت‌های الهی12 نفر می‌باشند؛ و اسامی و القاب مقدس آنان و دانستن نام والدین و تاریخ تولد و محل ولادت و شهادت آن بزرگواران).

ب) معرفت به ویژگی‌های اخلاقی و رفتاری آن بزرگواران.

ج) معرفت به این‌‌كه آنان برگزیدگان الهی و جانشینان پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) می‌باشند برای هدایت و سعادت بشریت.

 

معرفت باطنی:

أ) معرفت به مقام عصمت و گسترة علمی آن بزرگواران

ب) خلقت نوری و روحی

ج) ولایت تشریعی

د) ولایت تکوینی

ه) رجعت

و) شفاعت [واسطه شدن در نزد خدای تعالی برای مؤمنان و دستگیری از آنان به إذن الله] در دنیا و در آخرت (به­ هنگام مرگ، عالم برزخ و قیامت و موقف­ های خطیر و دشوار آن، همانند: تطایر كتب، صراط، میزان، و ...[8]).

 

معرفت ظاهری

أ) معرفت به این‌كه ائمه اهل بیت (علیهم السلام) دوازده نفرند و اسامی مقدس آنان

ابن عباس می­گوید:

روزی شخصی یهودی نزد نبی مكرم (صلی الله علیه و آله) كه در مسجد بودند آمد و عرضه داشت: ای پیغمبر بگو: وصیت كیست؟ چرا كه هیچ پیغمبری نبوده مگر آنكه جانشینی هم داشته است . موسی پیغمبر ما بعد از آنكه هارون از دنیا رفت یوشع بن نون را وصی خود قرار داد . رسول خدا فرمود: وصی من علی بن ابی‌طالب است و بعد از او دو فرزندش حسن و حسین و نُه امام که از صلب حسین ... تا آخر روایت. [9]

یكی از علمای اهل سنت  به نام شیخ احمد جامی به زبان فارسی در ابیاتی چنین آورده است:

من زمهر حیدرم هر لحظه اندر دل صفاست               از پی حیدر حسن ما را امام و رهنماست           

همچو كلب افتاده‌ام بر آستان بوالحسن                    خاك نعلین حسین بر هر دو چشمم توتیاست                       

عابدین تاج سر و باقر دو چشم روشنم                     دین جعفر بر حق است و مذهب موسی رواست                      

ای موالی وصف سلطان خراسان را شنو                    ذره‌ای از خاك قبرش دردمندان را دواست                      

پیشوای مؤمنان است ای مسلمانان تقی                   گر نقی را دوست داری بر همه مذهب رواست                      

عسكری نور دو چشم عالم است و آدم است               همچو یك مهدی سپهسالار در عالم كجاست                      

قعلة خیبر گرفته آن شهنشاه عرب                          زانكه در بازوی حیدر نامة إلاّ فتی است                      

شاعران از بهر سیم و زر سخن‌ها گفته‌اند                   احمد جامی غلام خواص  شاه اولیاست[10]                       

 

 شیخ عطار نیشابوری نیز آورده است:

مصطفی ختم رسل شد در جهان                        مرتضی ختم ولایت در عیان

جمله فرزندان حیدر اولیاء                                جمله یك نورند حق كرد این ندا[11]

و در لسان الغیب چنین سروده است:

 

  پاك شو در راه پاكان سر بنه                      

 

  و ز میان، زُنّاز را بگشا گره      

  در  میان پاكبازان اندرا                        

 

  حاجت ایشان بكن اینجا روا                      

 پاكبازانند دنیا را امین                        

 

  رحمتند ایشان ز ربّ العالمین                      

 پاكبازان را محمد (صلی الله علیه و آله) ره نمود                      

 

           در شریعت گشته‌اند اهل سجود                      

پاكبازان مرتضی(علیه السلام) را هم رهند                      

 

           وز طریق راه   ایشان آگهند                      

پاكبازان را حسن اینجا سراست                      

 

   بر جمیع آفرینش چون خوراست                      

پاكبازان چون حسین مرتضا                      

 

   خرقه این جسم خود كرده فنا                      

 

پاكبازان همچو زین العابدین                      

 

   اشك گلگون ریخته سوی جَبین           

پاكبازان همچو باقر در جهان                      

 

   جان خود كرده نثار جان جان                     

پاكبازانند همچو صادق رفته‌اند                      

 

   بیخ نادانی نادان كنده‌اند                      

پاكبازانند با كاظم رفیق                      

 

   چون رضا گشتید عین هر صدیق                     

پاكبازان چون تقی بشناختند                      

 

   خویشتن را چون نقی در باختند                      

پاكبازان عسكری را بنده‌اند                      

 

همچو مهدی در زمانه زنده‌اند[12]                      

 

ب) معرفت به ویژگی‌های اخلاقی و رفتاری آنان

سخن در بارة ویژگی­های اخلاقی و رفتاری و شجاعت و مبارزات و ایثار و گذشت و انفاقات اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) به‌اندازه‌ای فراوان است كه كتاب­های مستقل می­طلبد ولی از این میان فقط همین بس كه اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) از نظر اخلاقی به­ حدّی از رشد و پاكی رسیده‌اند كه خدای متعال در حق آنان آیه شریفة تطهیر را نازل كرده است:

« ... إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا... » [13]

خداوند فقط می‌خواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور كند و شما را چنان‌كه باید پاكیزه نگه دارد.

این آیه دلالت بر عصمت اهل بیت (علیهم السلام) از هرگونه گناه و آلودگی اعتقادی و اخلاقی و رفتاری دارد. مثل پاكی از هرگونه شرك، حسد، بخل، بی­عفتی و ... .

این‌كه مراد از «اهل بیت» در آیة شریفه چه كسانی هستند؟ بنابر روایات بسیار زیادی كه در منابع اهل سنت و شیعه وارد شده مخاطب در آیة فوق منحصراً پنج نفرند: پیامبر (صلی الله علیه و آله) علی(علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) و حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام).[14]

البته همانطور که گذشت در روایات دیگر نُه نفر از نسل پاک امام حسین(علیه السلام) نیز داخل در اهل بیت پیامبر می­باشند.

خلاصه آنکه به­ فرموده حضرت رضا(علیه السلام): امام مونسی است دلسوز؛ و پدری مهربان؛ و برادری همدل؛[15] که جز خیر و خوبی و پاکی ما را نمی­خواهد و تمام تلاشش هدایت بندگان در جهات نیک است.

­­­

نمونه­ ای از واكنش غیرت­مندانه و عفیفانه امامان معصوم (علیهم السلام)

امام رضا(علیه السلام) در مجلسی حضور یافتند كه دختر بچة صاحب مجلس وارد شد و مردان او را به خود نزدیك می‌كردند [و نوازش می­نمودند و یا در آغوش می­گرفتند و می­بوسیدند] هنگامی كه نزد حضرت آمد حضرت از سنّ او پرسید؟ گفتند: 5 سال دارد! در نتیجه حضرت او را از خود دور نمودند.[16]

و در روایتی دیگر نیز آمده است كه امام رضا(علیه السلام) در مجلسی حضور یافتند و دختر بچة صاحب مجلس در حالی كه لباس­های شیك پوشیده بود به­ سوی مردی رفت و او دختر بچه را در آغوش گرفت؛ ولی هنگامی كه دختربچه نزد امام آمد امام او را با دو دستش بازداشت[و در حالی كه غیرتش به­ جوش آمده بود نهی از منكر كرد] و فرمود:

إذا أتت علی الجاریة ستّ سنین لم یجز أن یقبّلها رجلٌ لیست هی بمحرم له و لا یضمها إلیه.[17]

هرگاه دختربچه به سن 6 سالگی رسید جایز نیست مردی نامحرم او را ببوسد [و در آغوش بگیرد] و به خود بچسباند.

آری از این­دست احادیث استفاده می­شود كه امامان معصوم (علیهم السلام) تا چه اندازه در رابطه با عفاف و پاكدامنی و تحریك نامشروع، و تربیت صحیح جنسی بزرگسالان و حتی كودكان حساس بوده­ اند و شكی نیست كه این غیرت­ورزی نشان از روح پاك و عفیف آن بزرگواران دارد و قطعاً مشابه چنین اقداماتی را از دوستان خود می­پسندند و بی­شك زیارت آنان و توسل به این بزرگواران در این خصوص، یاری آن پاكان را در پی خواهد داشت.

 

نمونه­ ای از انفاقات مالی

دیگر از فضایل و ویژگی‌های اخلاقی و رفتاری اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) انفاقات مالی و مقدم‌داشتن دیگران بر خود می‌باشد كه به ­عنوان نمونه افطار خویش را در سه نوبت به مسكین و یتیم و اسیر بخشیدند و خود با آب افطار نمودند. به ­طوری كه 18 آیة سورة هل اتی در این‌باره نازل گشت:

« إِنَّ الْأَبْرَارَ یشْرَبُونَ مِن كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا ... وَیطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِینًا وَیتِیمًا وَأَسِیرًا إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنكُمْ جَزَاء وَلَا شُكُورًا »

تفسیر نمونه در این‌باره آورده است:

ابن عباس می‌گوید: حسن و حسین (علیهما السلام) بیمار شدند پیامبر (صلی الله علیه و آله) با جمعی از یاران به عیادتشان آمدند، و به علی(علیه السلام) گفتند: ای ابوالحسن! خوب بود نذری برای شفای فرزندان خود می‌كردی، علی(علیه السلام) و فاطمه سلام‌الله علیها و فضه كه خادمه آنها بود نذر كردند كه اگر آنها شفا یابند سه روز روزه بگیرند. [طبق بعضی از روایات حسن و حسین (علیهما السلام) نیز گفتند ما هم نذر می‌كنیم روزه بگیریم].

چیزی نگذشت كه هردو شفا یافتند، در حالی‌كه از نظر مواد غذایی دست خالی بودند علی(علیه السلام) سه مَن جو قرض نمود، و فاطمهƒ یك سوم آن را آرد كرد، و نان پخت، هنگام افطار سائلی بر درِ خانه آمد و گفت: السلام علیكم اهل بیت محمد… «سلام بر شما ای خاندان  محمد! مستمندی از مستمندان مسلمین هستم، غذایی به من بدهید خداوند به شما از غذاهای بهشتی مرحمت كند». آنها همگی مسكین را بر خود مقدم داشتند، و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشیدند.

روز دوم را همچنان روزه گرفتند و موقع افطار وقتی كه غذا را آماده كرده بودند (همان نان جوین) یتیمی بر درِ خانه آمد آن روز نیز ایثار كردند و غذای خود را به او دادند (بار دیگر با آب افطار كردند و روز بعد را نیز روزه گرفتند).

در سومین روز، اسیری به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد باز سهم غذای خود را به او دادند. هنگامی كه صبح شد علی(علیه السلام) دست حسن و حسین (علیهما السلام) را گرفته بود و خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمدند. هنگامی كه پیامبر (صلی الله علیه و آله) آنها را مشاهده كرد دید از شدت گرسنگی می‌لرزند! فرمود: این حالی را كه در شما می‌بینم برای من بسیار گران است، سپس برخاست و با آنها حركت كرد هنگامی كه وارد خانه فاطمه (علیها السلام) شد دید در محراب عبادت ایستاده، در حالی‌كه از شدت گرسنگی شكم او به پشت چسبیده، و چشم‌هایش به گودی نشسته، پیامبر (صلی الله علیه و آله) ناراحت شد.

در همین هنگام جبرئیل نازل گشت و گفت ای محمد! این سوره را بگیر، خداوند با چنین خاندانی به تو تهنیت می‌گوید، سپس سورة «هل اتی» را بر او خواند.[18]

 

ج) معرفت به این‌كه آنان برگزیدگان الهی و جانشینان پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) می‌باشند برای هدایت بشریت

از آنجا كه بشریت برای رسیدن به سعادت همواره نیاز به هادی و راهنما دارد خداوندِ آگاه به نهان انسان­ها، اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) را كه شایستة این مقام بوده­اند به عنوان هادیان بشریت برگزیده است تا در اقیانوس پرتلاطم و توفان زدة دنیا، فطرت­ها را شكوفا گردانند و آدمیان و جامعه انسانی را از هلاكت برهانند. چنانكه پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) می­فرماید:

مَثَلِ اهل بیت من در میان شما به ­مانند كشتی نوح(ع) است؛ هر كه بر آن سوار شود نجات می­یابد و هر كه آن را ترك كند هلاك می­گردد. «مثل اهل بیتی فیكم كمثل سفینة نوح من ركبها نجا و من تركها هلك».[19]

و در حدیث دیگر خطاب به امیرمؤمنان(علیه السلام) می­فرماید:

مَثَلِ تو و مَثَلِ امامان از نسل تو، مَثَلِ كشتی نوح است هركه بر آن سوار شود نجات می­یابد و هر كه از آن روی گرداند غرق می­شود و نیز مَثَلِ شما [در هدایت] مَثَلِ ستارگان آسمان است كه تا روز قیامت هرگاه ستاره­ای غروب كند، ستاره­ای دیگر طلوع نماید و بدرخشد [و ره گم كردگان را ره بنماید].[20]

و در حدیثی دیگر آمده است كه پیامبر گرامی اسلام در مكانی به نام غدیر خم كه از آخرین سفر حج باز می­گشتند توقف فرمودند و نماز ظهر را اقامه نمودند و سپس دست علی(علیه السلام) را گرفتند و رو به مسلمانان كرده و گفتند:

آیا می­دانید كه همانا من به مؤمنان سزاوارترم از خودشان؟ جمعیت گفتند آری. باز فرمودند: آیا می­دانید همانا من سزاوارترم به هر مؤمنی از خودش؟ گفتند: آری. پس دست علی(علیه السلام) را گرفتند و گفتند: هركه من مولا و سرپرست اویم پس علی مولا و سرپرست اوست. خداوندا دوست بدار هركه او را دوست بدارد و دشمن دار هركه او را دشمن دارد. در این هنگام عمربن خطاب با علی(علیه السلام) دیدار كرد و گفت: گوارایت باد ای فرزند ابوطالب كه مولا و سرپرست همة مؤمنین و مؤمنات گشتی.[21]

ناگفته نماند تاریخ نگار معروف اهل سنت جناب محمدبن جریر طبری واقعة غدیر خم را از 75 طریق نقل كرده و كتابی ویژه در این خصوص نگاشته است به نام «كتاب الولایة».[22]

و در حدیثی دیگر می­فرماید:

یا ایها الناس إنی تركت فیكم ما إن أخذتم به لن تضلوا: كتاب الله و عترتی اهل بیتی.[23]

ای مردم براستی من چیزی را میان شما باقی می­گذارم مادام كه بر آن متمسك شوید هرگز گمراه نمی‌شوید و آن كتاب خدا و عترت و اهل بیت من است.

و در بیانی دیگر می­فرماید:

ای یاران من! شما را به تقوای الهی و انجام طاعات و واجبات الهی سفارش می­كنم و براستی من [از سوی پروردگار برای كوچ از دنیا] دعوت شده ­ام پس اجابت خواهم نمود و همانا من در میان شما دو چیز گران­بهاء باقی می­گذارم؛ كتاب خدا و عترتم، اهل بیتم. اگر به آن دو متمسك شوید هرگز گمراه نمی­شوید؛ و این دو هرگز از هم جدا نمی­گردند تا اینكه در حوض كوثر[كه نهری است در قیامت] بر من وارد گردند. پس از آنها بیاموزید و چیزی به آنها نیاموزید زیرا آنان از شما داناترند.[24]

  این‌ها مطالبی مختصر در معارف ظاهری اهل البیت (علیهم السلام) است و اما معارف باطنی اهل البیت (علیهم السلام) نیز که شامل معرفت به مقام عصمت و گسترة علمی آن بزرگواران و معرفت به خلقت نوری و روحی، ولایت تشریعی، ولایت تکوینی، رجعت و شفاعت می‌باشد بحث‌های عمیق و گسترده‌ای است که این مقام را گنجایش آن نیست و باید به کتب و منابع ویژه مراجعه کرد.[25]

امید است مطالب این کتاب که عمدتاً برگرفته از آموزه‌های قرآن و عترت (علیهم السلام) است به برکت آنان، اسباب مهرورزی همسران و عفاف‌گرایی و تربیت جنسی صحیح آنان را فراهم آورد و بنیان خانواده‌ها را مستحکم و پایدار گرداند.

 


[1].  وسائل الشیعة، ج20، ص24.

[2] . البته این ظاهر قضیه است؛ باطن قضیه هم این است که محبت در برخی از مراتب، موهبتی القایی و اعطایی است که اگر خدا بخواهد آنرا در دل کسی می‌افکند و از آنجا که خداوند اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) را بسیار دوست می‌دارد هرکس که آنها را بیشتر دوست بدارد خداوند محبت همسرش را در قلبش افزون می‌گرداند.

[3]. شوری (42) آیه23.

[4]. سبأ (34) آیه47.

[5]. این‌كه محبت اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) به سودِ خود محبّان است از حدیثی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) قابل برداشت می‌باشد كه فرمود: ألا وَ مَن مات علی حبّ آل محمد مات شهیداً. ألا وَ مَن مات علی حبّ آل محمد مات مغفوراً له. ألا وَ مَن مات علی حبّ آل محمد مات تائباً. ألا وَ مَن مات علی حبّ آل محمد مات مؤمناً مستكمل الایمان. ألا وَ مَن مات علی حبّ آل محمد بَشرَّهُ ملك الموت بالجنّة ثمّ منكر و نكیر. ألا وَ من مات علی حب آل محمد یزفّ الی الجنة كما تزفّ العروس الی بیت زوجها. ألا وَ مَن مات علی حبّ آل محمد جعل الله زوّار قبره ملائكة الرحمة. ألا وَ من مات علی حبّ آل محمد مات علی السنة و الجماعة. ألا وَ من مات علی بُغضِ آل محمد جاء یوم القیامة مكتوباً بین عَینَیه آیسٌ من رحمة الله. ألا وَ من مات علی بُغضِ آل محمد مات كافراً. ألا وَ مَن مات علی بُغضِ آل محمد لم یشمّ رائحَة الجنة. (ینابیع المودة، ج1، باب 3، ص91-90، ح44، به نقل از جواهر العقدین 2/254 (عن الثعلبی) فرائد السمطین 2/255 حدیث524. كما اخرجه الزمخشری و الرازی فی ذیل آیة المودة).

[6]. ینابیع المودّة، ج1، ص78.

[7]. مصباح الشریعه، باب اول، ص 4.

[8]. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: ای سلمان محبت فاطمه و دوست داشتن او در صد موقف و جایگاه از مواقف قیامت سودمند است، آسان‌ترین این مواقف: مرگ و قبر و میزان و محشر و (پل) صراط و موقف محاسبه اعمال است. «قال النبی (صلی الله علیه و آله) :یا سَلْمَانُ حُبُّ فَاطِمَةَ ینْفَعُ فِی مِائَةٍ مِنَ الْمَوَاطِنِ أَیسَرُ تِلْكَ الْمَوَاطِنِ الْمَوْتُ وَالْقَبْرُ وَالْمِیزَانُ وَالْحَشْرُ وَالصِّرَاطُ وَالْمُحَاسَبَة...».(بحار، ج27، ص116).

[9]. ینابیع المودّة، ج3، ص2-281، باب76، ح1. از فرائد السمطین: بسنده عن مجاهد، عن ابن عباس (رضی الله عنهما).

قدم یهودی یقال له نعثل، فقال: یا محمد أسألك عن أشیاءٍ تلجلج فی صدری منذ حینٍ فإن أجبتنی عنها أسلمتُ علی یدیك. قال: سَلْ یا أبا عمارة. فقال: یا محمد صِفْ لِی ربَّكَ. فقال (صلی الله علیه و آله) : لایوصف إلاّ بما وصف به نفسه [... الی أن قال] فأخبرنی عن وصیك مَن هو؟ فما من نبی إلاّ و لَه وصی و إنّ نبینا موسی‌بن عمران أوصی یوشع‌بن نون. فقال: إنّ وصیی علی‌بن أبیطالب و بعده سبطای الحسن و الحسین، تتلوه تسعة أئمة مِن صُلب الحسین. قال: یا محمد فسمّهم لی؟ قال: إذا مضی الحسین فابنه علی، فاذا مضی علی فابنه محمد، فاذا مضی محمد فابنه جعفر، فاذا مضی جعفر فابنه موسی، فاذا مضی موسی فابنه علی، فإذا مضی علی فابنه محمد، فإذا مضی محمد فابنه علی، فإذا مضی علی فابنه الحسن، فاذا مضی الحسن فابنه الحجة محمد المهدی، فهولاء إثنا عشر. الی آخر الحدیث.

جابربن عبدالله الأنصاری نیز می­گوید:

دخل جندل بن جناده بن جبیر الیهودی علی رسول الله (صلی الله علیه و آله) فقال: یا محمد أخبرنی عمّا لیس لله، و عمّا لیس عندالله، و عمّا لا یعلمهُ الله؟ فقال…: أمّا ما لیس لله، فلیس لِلّه شریك و امّا ما لیس عندالله فلیس عندالله ظلمٌ للعباد، و أمّا ما لا یعلمه الله، فذلك قولكم یا معشر الیهود إنّ عزیر ابن الله و الله لا یعلم أنّ له ولد بل یعلم أنّه مخلوقُهُ و عبدُهُ. فقال: أشهد أن لا إله إلاّ الله، وَ أنّكَ رسولُ اللهِ حقّاً و صدقاً. ثم قال: إنّی رأیت البارحة فی النومِ موسی‌بن عمران(علیه السلام) فقال: یا جندل أسلم علی ید محمد خاتم الأنبیاء وَ اسْتَمْسِك أوصیاءه من بعده، فقلتُ: أُسلِمُ، فِلله الحمد أسلمتُ و هدانی بك. ثم قال أخبِرنی یا رسول الله عن أوصیائك من بعدك لأتمسّكُ بهم. قال: أوصیائی الاثنا عشر. قال جندل: هكذا وجدناهم فی التوراة، و قال: یا رسول الله سَمِّهم لی. فقال: أوّلهم سید الأوصیاء أبو الأئمّة علی، ثمّ ابناه الحسن و الحسین، فاستمسِك بهم و لایغرّنك جهل الجاهلین فإذا ولد علی‌بن الحسین زین العابدین یقضی الله علیك، و یكون آخر زادك من الدنیا شربة لبنٍ تشربه. فقال جندل: وجدنا فی التوراة و فی كتب الأنبیاء (علیهم السلام) إیلیا و بشراً و شبیراً، فهذه اسم علی و الحسن و الحسین، فمَن بعد الحسین؟ و ما اسامیهم؟ قال: إذا انقضت مدّة الحسین فالإمام ابنه علی و یلقّب بزین العابدین، فبعده ابنه محمد یلقّب بالباقر، فبعده ابنه جعفر یدعی بالصادق، فبعده ابنه موسی یدعی بالكاظم، فبعده ابنه علی یدعی بالرضا، فبعده ابنه محمد یدعی بالتقی و الزكی، فبعده ابنه علی یدعی بالنّقی و الهادی، فبعده ابنه الحسن یدعی بالعسكری، فبعده ابنه محمد یدعی بالمهدی و القائم و الحجّة، فیغیب ثم یخرج، فاذا خرج یملأ الارض قسطاً و عدلاً كما مُلِئَت جوراً و ظلماً، طوبی للصابرین فی غیبته، طوبی للمتقین علی محبّتهم أولئك الذین وصفهم الله فی كتابه، و قال (هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِالْغَیبِ) ثم قال تعالی (أُوْلَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) فقال جندل: الحمد لله الذی وفقنی بمعرفتهم ثم عاش الی أن كانت ولادة علی‌بن الحسین، فخرج إلی الطائف، و مرض، و شرب لبنأ، و قال: اَخْبَرَنی رسول الله (صلی الله علیه و آله) أن یكونَ آخر زادی من الدنیا شربة لبنٍ، و مات و دفن بالطائف بالموضع المعروف بالكوزارة. (ینابیع المودّة، ج3، ص5-283، ح2. از المناقب عن واثلة بن الأسقع بن قرخاب، عن جابربن عبدالله الأنصاری).

ابن عباس از رسول الله (صلی الله علیه و آله) نقل می­کند که فرمود: إنّ خلفائی و أوصیائی و حجج الله علی الخلق بعدی الاثنا عشر، أوّلهم علی، و آخرهم ولدی المهدی، فینزل روح الله عیسی‌بن مریم فیصلّی خلف المهدی، و تشرق الأرض بنور ربّها، و یبلغ سلطانه المشرق و المغرب. (ینابیع المودة، ج3، ص295، باب78، ح2. از كتاب «فرائد السمطین»: عن سعیدبن جبیر، عن ابن عباس).

[10]. ینابیع المودة، ج3، ص350-349، ب87.

[11].«ینابیع المودة» ب87، ص350، به نقل از مظهر الصفات عطار نیشابوری.

[12]. لسان الغیب، «فرید الدین عطار نیشابوری».

[13]. احزاب (33) آیه33.

[14]. ر.ك: تفسیر نمونه، ج17، ص303-294.

[15]. مسند الرضا علیه السلام، ج۱، ص ۶۹. «الامام الانیس الرفیق و والد الشفیق و اخ الشقیق».

[16]. وسائل، ج20، ص230، باب127، ح3.

[17]. وسائل، ج20، ص230، باب127، ح6.

[18]. تفسیر نمونه، ج25، ص4-343. تفسیر نمونه در ادامه می‌گوید: «آنچه را در بالا آوریم نصّ حدیثی است  كه با كمی اختصار در «الغدیر» به عنوان «مشترك» میان روایات زیادی كه در این‌باره نقل شده آمده است، و در همان كتاب از 34 نفر از علمای معروف اهل سنت نام می‌برد كه این حدیث را در كتاب‌های خود آورده‌اند. با ذكر نام كتاب و صفحه آن.

[19] ـ ینابیع المودة، ج1، باب4، ص94، ح5.

[20] ـ همان، ص95، ح6. «مَثَلُكَ وَ مَثَلُ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِكَ بَعْدِی مَثَلُ سَفِینَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ وَ مَثَلُكُمْ مَثَلُ النُّجُومِ كُلَّمَا غَابَ نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ إِلَى یوْمِ الْقِیامَة ».

[21] ـ ینابیع المودة، ج1، باب4، ص97-98، ح10. «عن براء بن عازب، قال: كنا مع رسول الله صلی الله علیه و آله فی سفره فنزلنا بغدیر خم و نودی فینا الصلاة جامعة [وكسح لرسول الله تحت شجرتین] فصلی الظهر و أخذ بید علی رضی الله عنه فقال: أ لستم تعلمون أنی اولی بالمؤمنین من أنفسهم؟ قالوا بلی...».

[22] ـ ینابیع المودة، ص113.

[23]. ینابیع المودة، ج1، باب4، ص99، ح12.  این حدیث به حدیث ثقلین شهرت یافته است كه متواتر نیز می­باشد.

[24]. ینابیع المودة، ج1، باب4، ص112، ح33. «... معاشر اصحابی اوصیكم بتقوی الله و العمل بطاعته، انی أدعی فاُجیب، و إنی تارك فیكم الثقلین: كتاب الله و عترتی اهل بیتی، إن تمسكتم بهما لن تضلوا و إنهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض، فتعلموا منهم و لاتعلموهم فإنهم اعلم منكم».

[25] . در این موضوعات می‌توان به کتاب الحجة اصول کافی مراجعه نمود و بهتر آنست که به کتب عالمان برجسته و شناخته شده مذهب شیعه مراجعه شود.

 تهیه و تنظیم : کانون فرهنگی تبلیغی امین 
حق نشر محفوظ / با ذکر منبع بلامانع