2246623617524121125341241408320483106218200.jpg (800×400)

چهاردهم) مدرنیته و سبک زندگی غربی

مراد ما از مدرنیته به ­عنوان یكی از موانع مهرورزی، آلوده‌شدن بیش از حد ضرورت به ظواهر مدرنیته است كه تجلی دنیامداری انسان است و اندك‌اندك و ناخودآگاه به تغییر نگرش انسان به جهان و هستی می‌انجامد و اصالت لذت و خودیت و منیت و نفسانیت‌محوری و حیوانیت را در پی می‌آورد و ارزش‌های اخلاقی و عواطف انسانی را از بین می‌برد و مانع از مهرورزی خالصانه میان همسران می‌شود.

توضیح مطلب این‌كه مدرنیته محصولِ اندیشه‌های اومانیستی و فردمحوری و خودبنیادانگاری آدمی است و آلوده‌شدن به آن، خواه ناخواه انسان را به منیت و خودپرستی می‌كشاند و او را از مهرورزی‌های خالصانه و با انگیزه‌های الهی و معنوی و اُخروی محروم می‌كند؛ چراكه در اندیشه‌های اومانیستی همة مهرورزی‌ها از روی طمع و محاسبات مادی صورت می‌پذیرد؛ یعنی مهرورزیدن برای آنست تا مورد مهر و محبتِ طرف مقابل، واقع شود و به قول معروف «قابلمه به جایی رود كه دیگ باز آید».

البته در نظام مدرنیته چرب‌زبانی‌ها و اظهار عشق و محبت‌كردن‌های ظاهری فراوان است، ولی در ورای این ظواهر، جز مطامع شخصی چیز دیگری نیست. بنابراین در نظام مدرنیته محبت‌ها و مهرورزی‌های خالصانه به ­وقوع نمی‌پیوندد. چراكه جهان‌بینی حاكم بر مدرنیته اساساً محبت‌های خالصانه را كودنی می‌پندارد و افراد اینچنینی را هالو قلمداد می‌كند!

نظام مدرنیته افراد جامعه را گرگ‌صفت بار می‌آورد، همان گرگ‌هایی كه به­ هنگام خوابیدن روبه‌روی هم می‌خوابند تا توسط یكدیگر دریده نشوند چراكه غفلت همان، و دریده‌شدن همان؛ اگرچه طرف مقابل همسر باشد!

به ­عنوان نمونه، یكی از خویشان نگارنده كه مهندس كامپیوتر است در اواخر دهة 1360 برای اشتغال به كشور نیوزلند رفت و در آنجا ازدواج كرد و اقامت گزید. در آغاز، خانوادة ایشان همگی افتخار می‌كردند كه پسرشان به خارج رفته و در آن‌جا زن گرفته و ... و با نشان‌دادن عكس‌های عاشقانة آنان، اظهار فضل و غرور می‌كردند تا این‌كه آقا داماد پس از مدتی برای دیدن خانواده‌اش، چند روزی مرخصی گرفت و به مشهد آمد، ولی هنگامی كه به نیوزلند بازگشت نه از زنش خبری بود و نه از مال و ثروت و اثاثیة منزلش!! البته همین سبب شد تا وی به مشهد باز گردد و با یك خانم نسبتاً مذهبی ازدواج كند.

آری در نظام مدرنیته تمام تلاش انسان مصروف تأمین نیازهای نباتی و جسمانی می‌شود و  به فربه‌ترشدن حیوانیت و گرگیت انسان می‌انجامد و بی‌شك مهرورزی حیوان‌ها و گرگ‌ها، محدود به حدود حیوانی و تأمین لذت‌های شخصی است و هرگاه لذت شخصی تأمین نشود دیگر، مهرورزی معنا و مفهوم پیدا نمی‌كند و بنابراین مدرنیته یكی از موانع مهرورزی خالصانة انسانی میان همسران است.[1]

اخیراً دولت انگلیس وزیر جدیدی را با عنوان "وزیر امور تنهایی" منصوب کرده که به گفته نخست وزیر این کشور، با هدف رسیدگی به واقعیت تلخ زندگی مدرن صورت گرفته است. صلیب سرخ انگلیس اعلام کرده که در حال حاضر بیش از 9 میلیون تن در این کشور همواره یا اغلب اوقات، تنها هستند![2]

آری بی‌شک یکی از دلایل این تنهایی‌ها، عدم موفقیت در مهارت همسرداری و مهرورزی همسران است که به اعتراف نخست وزیر انگلیس از نتایج زندگی مدرن و مدرنیته می‌باشد.

 

معنا و مفهوم مدرنیته و ویژگی‌های آن

مدرنیته، افق تاریخی- فرهنگی‌ای است كه تدریجاً و از اواخر قرن چهاردهم و پانزدهم میلادی در تاریخ تمدن غربی ظاهر می‌گردد. مدرنیته یك عهد و دورة تازة تاریخی است كه ریشه در تحولات تفكری و تاریخی و اجتماعی گستردة مجموعه غرب دارد.[3]

مدرنیته، مرحله‌ای از بسط تفكر غربی است كه به لحاظ ماهوی با دورانِ باستان و قرون وسطی تفاوت دارد. غرب مدرن بر پایة عقلِ خودبنیادِ نفسانیت‌مدارِ استیلاجو سامان یافته است و بارزترین صفتِ غربِ مدرن [مدرنیته] بشرانگاری «خودبنیادی نفسانی» یا اومانیسم است. اومانیسم به معنای این است كه تفكر وحیانی و قدسی نادیده گرفته شود و ساحتِ نفسانی [ناسوتی] وجود آدمی مستقل از ساحت روحانی او اصالت یابد.[4]

اومانیسم به معنای «بشرانگاری» است، به معنای این‌كه بشر، خود را دائر مدار عالَم و منشأ و غایت ارزش‌ها و مركز هستی تصور نماید. به تعبیری كه «فویرباخ» فیلسوف آلمانی قرن نوزدهم بیان كرده است، «برای انسان، خداوند، انسان است».[5]

باید توجه داشت كه اومانیسم، روح غالب عصر مدرن و مهم‌ترین ویژگی و وجه ممیزة عصر جدید است و همة ایدئولوژی‌های مدرن نظیر لیبرالیسم، ماركسیسم، شكل‌های مختلف سوسیالیسم، ناسیونالیسم و فاشیسم در ذیل آن و مُلهَم از آن پدید آمده‌اند. پس اومانیسم فقط یك مكتب نیست، بلكه روح حاكم بر تمام وجوه زندگی و تفكر فلسفی و علمی و سیاسی و هنری و حتی دینی غرب مدرن است.[6]

اومانیسم بیانگر نسبت مابین آدم و عالم بر پایة این تصور است كه بشر شأنِ مخلوقیت خود را آگاهانه یا ناآگاهانه كمتر مورد توجه قرار داده و خود را مالك الرقاب عالم و فرمانروای طبیعت و دائر مدار فرض نماید. در این تلقی، آدمی حتی اگر به دین و آئین‌های معنوی معتقد باشد، آن را به ­گونه‌ای ذیل نفسانیت خود تعریف می‌كند.[7]

بنابراین اگرچه روحِ اومانیسم شرك‌آلود و الحادی است، اما بشرانگاری لزوماً به ­صورت الحادِ آشكار، ظاهر نمی‌شود؛ بلكه اتفاقاً در تاریخ تفكر مدرن از «بیكن» و «دكارت» گرفته تا «كانت» و «هگل» و حتی قبل از آن‌ها، كشیشانی مثل «اراسموس»، «مارتین لوتر»، «ژان كالوان» و بسیاری دیگر، از ظاهری مذهبی برخوردار بوده و به خداوند و شریعت پایبند و معتقد بوده‌اند اما در تفكر و روحِ خود، نسبت مابین بشر و طبیعت و مناسبات میان انسان‌ها و نسبت دین و بشر و جایگاه فهم و درك آدمی و مبادی و مبانی معرفت‌شناسانه و هستی‌شناسانه را به‌گونه‌ای خودبنیادانه و مبتنی بر اصالتِ عقل و نفس بشری در مقابل ارادة الهی تعریف و تبیین می‌كرده‌اند.

اومانیست‌ها به بشر و نیازها و خواست‌ها و فهم و علائق و عقل و تجربة او مستقل از افق تعالیم دینی و راهِ قدسی و ساحت معنوی و هدایت الهی، اصالت می‌داده‌اند. «یاكوب بوركهارت» كه خود علاقمند و معتقد به بشرانگاری بود، اومانیسم را «كشف جهان و انسان» می‌داند.

او به ­ویژه بر ناسوتی شدن تعریف و ساحت وجودی بشر در اومانیسم و نیز بر ظهور فردگرایی ناسوتی (اتمیسم نفسانی) تأكید می‌ورزد.[8]

«تونی دیویس» در كتابی كه به­نامِ "Humanism" نگاشته، اعتقاد به محوریت انسان را ویژگی اصلی اومانیزم می‌داند.

باید توجه داشت كه «اومانیسم» یا بشرانگاری و به تعبیری «در مركز قرارگرفتن بشر» به هیچ روی معادل با نوع‌دوستی و بشردوستی و امثال این‌ها نیست. بشردوستی و تشویق به دوست‌داشتنِ همنوع و كمك آدمیان به یكدیگر از دیرباز و در متون مختلف اُسطوره‌‌ای و تعالیم و كتب دینی بوده است و امر جدید و نُوی نیست.

محوریت بشر در اومانیسم، به معنای اصالت‌دادن به او در مقابل خداوندِ خالق و ربوبیت او است. «مارتین هیدگر» نیز وقتی می‌نویسد: «دورانی كه ما آن را مدرن می‌خوانیم با این حقیقت تعریف می‌شود كه انسان، مركز و ملاك تمامی هستندگان است» به همین خود بنیادانگاری آدمی در ساحت اومانیسم تأكید دارد.

جوهر اومانیسم، استیلاجویی خودبنیادانه و نفسانیت مدار است؛ زیرا با انكار ضرورتِ هدایت قدسی و دینی، ساحت معنوی آدمی را ذیل ساحت ناسوتی او قرار می‌دهد و بشر را حاكم استیلاگر عالم كه باید بساط سلطنت استیلاگرانة خود را بنا كند، فرض می‌نماید.

خلاصة كلام آن‌كه، خود بنیادانگاری نفسانی یا اومانیسم، با انكارِ نقش ساحت غیبی در هدایت و راهبری انسان و اصالت بخشیدن به وجه ناسوتی وجود آدمی، اگرچه مدعی ارتقاء مقام آدمی به‌عنوان «ملاك و مركز و میزان همة امور» بود اما در واقع به­ دلیل تقلیل ساحت وجودی او به نفسانیت‌مداری و حیوانیت، وی را به موجودی مفلوك، تنها، از خود بیگانه، مضطرب، ستیزه‌جو و بی‌ریشه بدل ساخته است و این ویژگی اصلی و مهم‌ترین شاخص مدرنیته است كه با رنسانس ظهور كرده و در تمامِ تاریخِ مدرنیته در اَشكال و صُور مختلف تداوم و بسط یافته و موجب سیطرة رابطة استیلاجویانه و ابزاری مابین آدمیان و غلبة نیهیلیسم بر حیات بشر گردیده است.[9]

عقلِ استیلاجوی نفسانی، مبنای تفكر و تمدنِ غربِ مدرن است. به ­عبارت دیگر، روحِ نفسانی و خود بنیادِ [اومانیستی] عصر جدید خود را در هیأت «عقلِ مدرن» ظاهر كرده و مبنای ایدئولوژی‌ها و گرایش‌های مختلف تفكری و فلسفی و علمی قرار گرفته است. نظام سرمایه سالاری [كاپیتالیسم] مدرن، تجسم همین عقلانیت است. «ماكس وِبر» جامعه‌شناس آلمانی (1920 میلادی) نیز كه «مدرنیته» را همانا «عقلانی كردنِ امور» می‌نامد، درواقع شأنی از شؤون همین عقل مدرن را مدنظر قرار می‌دهد. نگاهِ كالایی و بینشِ ابزاری به انسان و تقلیل وجود او به سطح شیء، از لوازم ذاتِ عقل مدرن است. بنابراین مدرنیته با شیء‌انگاری و نگاه ابزاری به بشر و حاكم‌كردن روابط كالایی و استیلاجویانه مابین آدمی با خود، با طبیعت و با دیگرِ آدمیان تلازم ذاتی دارد.[10]

واقعیت این است كه نظام تكنیك، محصول غلبة نازل‌ترین مرتبة عقل جزوی یعنی عقل  خودبنیاد است[11]كه طبیعتاً استیلاجو بوده و معرفت‌طلب نیست و از حق و حقیقت اِعراض كرده است. بنابراین از منظر حیات معنوی و كمال وجودی بشر، مدرنیته نشانة انحطاط است نه تكامل؛ و تصوری كه برپایة اصل پیشرفت، عهد مدرن را مترقی‌ترین دوران تاریخ بشر فرض می‌كند، در واقع درك غلطی از كمال وجودی و رشد معنوی و حیثیت انسانی بشر دارد. اگر قرار باشد غرب مدرن را صورتِ تام و تمام چیزی بدانیم، آن همانا نفسانیت­مداری است و همین تنزّل بشر به سطح خواهش‌ها و كُنش‌های نفسانی است كه موجب انحطاط و تباهی بشر مدرن و دوری بیش از پیش او از فطرت روحانی خود گردیده است.[12]

غربی‌ها با تكیه بر اصل پیشرفت مدعی می‌شوند كه گویا ظهور تكنولوژی پیچیده كه مظهر ارادة معطوف به قدرت انسانِ مدرن است، حكایتگر ارتقاء معرفت و تكامل دانش آدمی است؛ در حالی‌كه چنان‌كه خواهیم دید، علمِ جدید به دلیل دورشدن از ساحت تفكر وحیانی و روحانی و اشراق و الهام، به­شدت اسیر ناسوت‌زدگی مفرط و ماتریالیسم آشكار و پنهان گردیده است.[13] كه یكی از نتایج آن جداشدن اخلاق از تاروپود عالم می‌باشد به این معنا كه بنیاد تفكر مدرن بر جداكردن طبیعت از ماوراء طبیعت و انشقاق مابین نظر و عمل قرار دارد. در تفكر مدرن، «احكام اخلاقی» فاقد معنای نفس الامری بوده و یكسره «اعتباری» و «انشایی» فرض می‌گردد. به زبان ساده‌تر، در فلسفة مدرن اخلاقیات و احكامِ اخلاقی نسبتی با «هستی» و عالم ندارند و محصولِ اراده و خواست و اعتبار «منِ فردی» یا «منِ جمعی» می‌باشد. بر همین پایه است كه در فلسفه‌های حسی - تجربی و پوزیتیویستی و پراگماتیسمی، احكام اخلاق تابعِ رأی و خواست و اهواء آدمی پنداشته می‌شود [و زشت‌ترین و كثیف‌ترین اعمال اخلاقی مانند همجنس‌بازی و ازدواج سفید، ازدواج با حیوان و ... رواج می‌یابد و قانونی می‌شود] و «كانت» هم كه می‌خواهد مبانی استواری برای ارزش‌های اخلاقی در نظر گیرد، آن را از «عقل عملی بشر» بیرون می‌كشد و بدین‌‌سان خودبنیادی را در دستگاه فكری خود كامل می‌كند. بر این اساس، در ساحت تفكر مدرن، اخلاقیات یا به تعبیر دیگر «باید»ها مستقل از «هست»ها تصور می‌شوند و تاروپود عالم تُهی از معنا و جهت‌گیری اخلاقی پنداشته می‌شود. در بینش دینی، تاروپود هستی با ارزش‌های اخلاقی عجین است و چون عالم موجودی ذی‌شعور و غایت‌مند دانسته می‌شود، همة اعمال و رفتارهای آدمیان معنا و هویت ویژة اخلاقی پیدا می‌كند؛ براساس تفكر اسلامی، مابین احكام اخلاقی و امور عینی نسبت واقعی وجود دارد؛ یعنی اگرچه احكام اخلاقی ماهیتی اعتباری دارند، اما اعتباراتی هستند كه ما به ­ازای نفسُ الامری و واقعی دارند. همة رفتارها و اعمال آدمیان، باطنی مثالی دارد و فضایل و رذایل اعمال آدمی در این دنیا تاحدودی و در آخرت به­ طور كامل بر زندگی و مرتبة وجودی او تأثیر می‌گذارد. بر این اساس بینش توحیدی در تضاد كامل با نگرش اومانیستی در خصوص اخلاق قرار دارد.[14]

 

 

یك ادعا و ردّ آن

برخی از افراد ممكن است بگویند: تكنولوژی زندگی را آسان كرده است، پزشكی و بهداشت را ارتقاء بخشیده است، اوقات فراغت ایجاد كرده است، فقر را از بین برده است و ... .

دكتر زرشناس نویسندة محترم كتاب «مبانی نظری غرب مدرن» در ردّ این ادعا می‌گوید:

واقعیت این است كه تكنولوژی در كلیت خود زندگی را پیچیده‌تر و حتی سخت‌تر كرده و آن را از بستر فطری و طبیعی و بسیطِ آن دور كرده است. برخی فوائد پزشكی مدرن و یا برخی مظاهرِ تكنولوژی كه ظاهراً بی‌آزار می‌نماید نیز اولاً بِالتَّبَع و بالعرض است و نه بالذّات و ثانیاً در مقابل همان مزایا و فوائد، چند برابر آن در همان وجه یا وجوه دیگر مصیبت و معصیت و آفات توسط تكنولوژی پدید آمده است.[15]

تكنولوژی مدرن، كار را بیش از پیش به امری از خود بیگانه و غیرخلاّق بدل كرده است كه بشر مدرن بدان به­ صورتِ یك شرِّ الزامی و ناگزیر می‌نگرد و دائماً درصدد راه فرار از آن است. مقولة اوقات فراغت در نسبت با همین ماهیت از خود بیگانه كار مطرح می‌شود و اگر نه، در تمدنی كه كار از خود بیگانه نباشد، اساساً معضل و ضرورت اوقات فراغت به این نحو مطرح نمی‌شود. [بلكه خودِ كار و شكوفایی استعدادها و خلاقیت‌ها، سبب شادابی و تفریح می‌شود چنان‌كه در آموزه‌های دینی، كاركردن، تفریح مؤمن دانسته شده است[16]].

از طرف دیگر نظام تكنوكراسی قادر به ایجاد یك فرصتِ راستین برای شادكامی و بهجت و سرور وجودی و به كمال رساندن استعدادها در به اصطلاح «اوقات فراغت» نبوده و آن ساعات را نیز با حضور دیوانه‌وار تلویزیون و ماهواره و ادبیات رسانه‌ای غفلت‌زا و معرفت‌كُش به سطح تجربه‌های نازل حیوانی و نباتی و نهایتاً دلزدگی و اضطراب و افسردگی و فرار از خود تقلیل می‌دهد. نظام تكنوكراسی، حیواناتی شبیه به هم و تابعِ نظم بوروكراتیك القایی كه قادر به تولید كالا و «سرمایه» برای كاپیتالیست‌ها باشند و افق نگاه و امیال‌شان از زندگی گیاهی یا حیوانی فراتر نرود، در مقیاسی انبوه تولید می‌كند. این جانوران، خلوت معنوی و استغنای روحانی و كرامت انسانی و حضور قدسی و میل به كمال وجودی و بهجت و شادی روحانی و تنهایی خلاق و حضور اجتماعی معنوی و فراتر از افق ناسوت ندارند و چون هریك در وجود خود با فطرت روحانی فراموش شده خود در ستیز و كشمكش‌اند، نوعاً افسرده و مضطرب و ترسان و متوهّم هستند و جهانی فراتر از نفسانیت‌مداری مدرن را درك نمی‌كنند و خود نمی‌دانند كه گمشده‌شان چیست؟ فقط حس می‌كنند كه هم از «كارِ» از خود بیگانه بیزارند و هم از «اوقات فراغتِ» بی‌خلوت و معنا خسته و گریزانند و این موجب دلزدگی و یأس مداوم‌شان می‌گردد و تدریجاً از ایشان حیوانات و نباتاتی سر به راه برای نظامِ تكنیك اما از درون ملتهب و مسخ‌شده می‌آفریند.

تكنولوژی، انبوه ثروت برای بورژواها آفریده است، اما نصیب طبقاتِ متوسط و توده‌های فرودست فقط «زندگی قسطی» و «میل دائمی به مصرفِ دیوانه‌وار و آرزوهای دور و دراز توأم با سرخوردگی همیشگی» و در یك عبارت «فقر مدرن» است.

مدرنیته به طور ظاهری امكانات مادی و رفاهی را افزایش داده است، امّا چون ذات آن بر فزونی‌طلبی، حرص و آز و سودجویی روزافزون نهاده شده است و نیز به ­دلیل توزیع ناعادلانة درآمدها و ثروت‌ها، درواقع آدمی [به هر قشر و طبقة اجتماعی‌ای كه تعلق داشته باشد و به ­ویژه طبقات متوسط و فرودست جامعه] دائماً در تلاش برای ارضاء نیازِ بیمارگونه به مصرف و تنوع وحشتناك مصرف زدگی، در عین احساس ناكامی مداوم است. این پروسة دردناك، در عین وجود وفورِ ظاهری و امكانات گستردة مادّی كه همیشه با كمبود، نقص، نیاز و به دنبال كالا و پول دویدن همراه است همان «فقر مدرن» است. تمدنِ مدرن و جوامع صنعتی و تكنیكی دست به گریبانِ این معضلِ لاینحل یعنی «فقر مدرن» هستند.

امروزه وضع تمدن مدرن به جایی رسیده است كه «تكنیك» بر پیشینه و زیربنای فلسفی و تفكری خود شوریده و عنان گسیخته است و بدین‌سان با به تمامیت رسیدن تفكر فلسفی مدرن در غرب، تكنیك و تكنوكرات‌ها عنانِ امور را به دست گرفته‌اند و به­ دلیل تلازم ذاتی‌ای كه با قشریت و ظاهرگرایی دارند، عقل‌گریزی و سفسطه‌بافی و سیاست‌زدگی و قدرت‌طلبی‌های عنان گسیخته را در پیش گرفته‌اند و بیش از همیشة تاریخِ پانصدسالة غرب مدرن، همة دنیا را در معرض مخاطراتِ ناشی از وحشی‌گری‌های نیهیلیستی و عنان گسیخته و تكنولوژیك خود قرار داده‌اند.[17]

 

مدرنیته و چگونگی تعامل آن با نیازهای چهارگانة انسان

انسان موجودی است متشكل از نیازهای چهارگانة جسمی، روانی، عقلانی و فطری–معنوی؛ كه در بُعد جسمی و روانی مشترك با حیوانات می‌باشد و مدرنیته با همة یال و كوپالش (در علوم پایه و علوم انسانی) تنها به تأمین نیازهای مادی و حیوانی انسان پرداخته است آن‌هم به­ طور نسبی؛ و تازه در تأمین بسیاری از نیازهای روانی هم كم آورده است چه این‌كه آمار رو به افزایش طلاق‌ها،[18] فرار فرزندان از خانه، بالارفتن سن ازدواج، تنفر از فرزندآوری و فرزندپروری، افزایش روزافزون بیماران روانی و افزایش بیمارستان­های روانی، افزایش استرس، افسردگی، خودكشی و ... گواه بر مدعا می‌باشد.[19] و در وادی تأمین نیازهای عقلانی و فطری-معنوی هم كه نیازهای اساسی و اختصاصی انسان است و فصل ممیز او با حیوانات می‌باشد هیچ توفیقی نداشته است بلكه تلاش دارد با بمباران تبلیغاتی همواره نیازهای جسمانی و حیوانی انسان را بنمایاند و بشریت را از نیازهای اساسی و اختصاصی آدمی، غافل گرداند؛[20] زیرا اگر انسان متوجه نیازهای عقلانی و فطری-معنوی خود بشود، بیش از حدِّ ضرورت به نیازهای مادی نمی‌پردازد و این سبب می‌شود تا مدرنیته كه تجلی دنیاخواهی انسان عصر جدید است از رونق بیافتد و سرمایه‌داران و كارتل‌ها[21] -كه درواقع همان قارون‌های زمانه هستند– از استثمار آدمیان و ثروت‌اندوزی ظالمانه محروم بمانند. بنابراین سرمایه‌داران تلاش می‌كنند تا بُعد عقلانی و فطری–معنوی انسان را نادیده انگارند و آن را توهّم بخوانند تا به مطامع دنیوی خویش برسند.

مدرنیته درواقع تجسّم روش و منشِ قارونی است كه گفت: « إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِی » [22] این ثروت را به وسیله دانشی كه نزد من است به­ دست آورده‌ام. و تكنوكرات‌ها همان قارون‌های زمان هستند كه ثروت‌های از طریق استثمار به ­دست آورده را به رخ تودة مردم می‌كشند و تودة ناآگاه هم با دیدن این گنج‌ها و ثروت‌های قارونی، آرزوی چنین گنج و ثروتی را در سر می‌پرورانند؛ غافل از این‌كه این علم و ثروت سرانجامی شوم به دنبال دارد و آدمی را به قعر زمین می‌كشاند و او را در زندان نیازهای حیوانی محبوس می‌گرداند و از زندگی بی‌پایان و سراسر لذّت و نشاط و شادابی معنوی محروم می‌كند. چنان‌كه قارون را محروم كرد. « فَخَسَفَ بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ » [23]

ناگفته نماند كه با كمال أسف تمام همّت برخی از مسؤولین نظام اسلامی هم این شده كه بی‌مهابا و چارنعل و افسارگسیخته در رسیدن هرچه بیشتر به مظاهر مدرنیته می‌تازند تا در صحنة بین‌المللی از آنها كم نیاورند! غافل از این‌كه سرانجام این تُرك تازی به ناكجاآباد است.

ترسم نرسی به كعبه ‌ای اعرابی        این ره كه تو می‌روی به تركستان است 

 


[1] . ر.ک: هنر عشق ورزیدن، اریک فروم، «عشق و انحطاط آن در جامعه معاصر غرب».

[2] . خبرگزاری ایسنا، مورخه 26/10/96. کد خبر: 96102714936 و رجانیوز، مورخه 16 بهمن96 شناسه خبر: 283417.

[3]. مبانی نظری غرب مدرن، ص25؛ شهریار زرشناس، انتشارات كتاب صبح، چاپ سوم، بهار87.

[4]. مبانی نظری غرب مدرن، ص31.

[5]. مبانی نظری غرب مدرن، ص39.

[6]. مبانی نظری غرب مدرن، ص39.

[7]. مبانی نظری غرب مدرن، ص39.

[8]. همان، ص40.

[9]. مبانی نظری غرب مدرن، ص43-42.

[10]. همان، ص46.

[11]. مولوی درباره عقلِ جزوی می‌گوید: «عقل جزوی، عقل را بدنام كرد            كام دنیا، مرد را ناكام كرد».

[12]. مبانی نظری غرب مدرن، ص48.

[13]. همان، ص49-48.

[14]. مبانی نظری غرب مدرن، ص52-51.

[15]. به عنوان نمونه دكتر آلكسیس كارل در كتاب «انسان موجود ناشناخته» مدرنیته و تكنولوژی را در تضاد با سلامت جسم و روان انسان می‌داند و راهكارهایی برای روی­آوردن به زندگی‌های ساده و بسیط ارائه می‌دهد.

[16]. حدیثی مشهور: «بزرگترین تفریح، کار است».

[17]. مبانی نظری غرب مدرن، ص57-54.

[18] . آمار گویای این واقعیت است‌که در هرجا مدرنیته و سبک زندگی غربی بیشتر رواج داشته در همانجا افزایش طلاق بیشتر بوده؛ مثلا آمار طلاق در تهران بیش از شهرهای دیگر است و در خود تهران هم طلاق در بالاشهر، بیش از پایین شهر است.

[19] . زیان‌های مدرنیته در ابعاد گوناگون قابل بررسی است از جمله: تخریب محیط زیست، افزایش گازهای گلخانه‌ای و گرم شدن کره زمین و آب شدن کوه‌های یخی و افزایش خشکسالی و بحران آب، ترافیک و مرگ و میرهای فراوان در اثر تصادفات وسایل نقلیه -که آمارش کمتر از جنگ‌ها نیست!- تولید و توسعه سلاح‌های اتمی و شیمیایی که در اثر یک جنگ قادرند تمام کره زمین و انسانها و حیوانات و محیط زیست را به نابودی مطلق بکشانند، همان‌گونه که در جنگ جهانی دوم که بین کشورهای مدرن اتفاق افتاد 60 میلیون نفر کشته شدند! آلودگی هوا، آلودگی‌های صوتی، رشد و شیوع بیماری‌های گوناگون جسمی و روانی و رشد انواع سرطان‌ها، افزایش روزافزون جرایم و به‌ویژه جرایم جنسی، افزایش خشونت علیه زنان و کودکان، افزایش بیکاری، افزایش بی‌رویة طلاق، کاهش روزافزون ازدواج و محرومیت میلیون‌ها دختر و پسر از لذت‌های حلال تشکیل خانواده و فرزندآوری و فرزندپروری، (ناگفته نماند گسترش روزافزون مدارس غیرانتفاعی -حتی در میان نیروهای ارزشی و نهادهای انقلابی و حوزه‌های علمیه- از نتایج مدرنیته است که هزینه‌های فرزندپروری را بسیار بالا برده و در نتیجه رشد ازدواج و فرزندآوری را کاهش داده و فاصله طبقاتی را افزون کرده و جامعه را گرفتار طبقات برخوردار پرتوقع و پرهزینه و طبقات غیربرخوردار و محروم نموده است که اسباب بحران‌ و انفجار اجتماعی را فراهم می‌کند با اینکه قانون اساسی جمهوری اسلامی، آموزش و پرورش را برای همگان رایگان و یکسان می‌داند!) و ... . و البته این‌ معایب و مضرات فراوان مدرنیته چیزی کمی نیست که به‌راحتی بتوان از کنارش گذشت و خود را به کوری و کری و لالی زد! به‌راستی اگر دهها مجلد کتاب قطور در آسیب‌های مدرنیته در ابعاد مختلف نوشته شود تازه گوشه‌ای از آن را می‌تواند منعکس کند.

[20] . كسانی كه تنها به لذت‌های جسمانی دلخوش كرده‌اند به مانند سوسك‌هایی هستند كه با حرص و ولع به فاضلاب‌ها دلخوش نموده‌اند! غافل از این‌كه آدمی می‌تواند همچون پروانگان زیبای صحرایی در میان گلزارها به تفریح و تفرّج بپردازد و از عطر و بوی گل‌های رنگارنگ بهره ببرد و بی‌شک میان زندگی سوسكی و زندگی پروانه‌ای تفاوت بسیار است!

[21]. ائتلاف صاحبان چند كارخانه یا مؤسسه برای ثابت نگاه‌داشتن بهای اجناس و محصولات خود.

[22]. قصص (28) آیه78.

[23]. قصص (28) آیه81. «سپس ما، او و خانه‌اش را در زمین فرو بردیم ...».

 تهیه و تنظیم : کانون فرهنگی تبلیغی امین 
حق نشر محفوظ / با ذکر منبع بلامانع