موانع مهرورزی (3) | غر زدن، لجاجت، خشونت
سوم) غُرزدن و بهانهگرفتن
یكی دیگر از موانع محبت، غُرزدن و بهانهگیری بیجا میباشد؛ برخی از افراد كه روحی ضعیف و قلبی كوچك دارند، همواره برای هر اشكالِ ریز و درشت نق میزنند و بهانه میتراشند كه ادامة این روند خواه ناخواه در روابط همسران تأثیر میگذارد و از میزان محبت میان آنان میكاهد؛ هر زن و شوهری باید بداند كه بنا نیست همة امور زندگی طبق خواسته و سلیقة آنان باشد كه چنین چیزی نه مطلوب است و نه شدنی.
اگر انسان بخواهد در اجتماع زندگی كند باید دلی گشاده داشته باشد و سطحِ انتظارات خود را كاهش دهد و خود را حتی الامكان در جای دیگران بگذارد.
البته هركسی در زندگی خودش اصول و خط قرمزهایی دارد كه بایستی رعایت شوند و آن خط قرمزها از دیدگاه ما، همان واجبات و محرمات الهی و ارزشهای دینی است كه از اینها نمیشود چشم پوشید؛ زیرا پایبندی بر احكام واجب و حرام الهی دلیل بر غیرت دینی است كه باید در محیط خانواده از سوی زن و شوهر و كسانی كه با آنها در ارتباطند رعایت شود، ولی در غیر از این موارد، انسان باید دلی گشاده داشته باشد و با مدارا و چشمپوشی رفتار كند و از غُرغُركردن و بهانهتراشیهای بیجا بپرهیزید و اگر برخی از رفتارها و سلیقههای همسرش را نمیپسندد باید با حلم و بردباری از راههای غیرمستقیم در تغییر رفتار و سلیقههای همسرش بكوشد و هرگز انتظار تغییر همة رفتارها و سلیقهها را نیز نداشته باشد؛ زیرا برآوردهشدن چنین انتظاری، نزدیك به محال است.
چهارم) لجاجت
اصرار و پافشاری بر سخن باطل یا كار منفی و اشتباه، یكی دیگر از موانع محبت است كه گاه خشمِ طرف مقابل را بر میانگیزد و به دشمنی میانجامد. چنانكه امیرمؤمنان (علیه السلام) میفرماید:
اَللَّجاجُ ینتِجُ الحُروبَ وَ یوغِرُ القُلوبَ .[1]
لجاجت جنگها را بهبار میآورد و دلها را كینهور میسازد.
اینكه اساساً چرا انسان بهلجاجت روی میآورد و بر تكرار اشتباه پافشاری میورزد ممكن است دلایل گوناگون داشته باشد كه یكی از بارزترین آنها، ضعف روحی و روانی فرد لجوج است؛ از آنجایی كه آدمهای ضعیف، پذیرشِ اشتباه را برای خود شكستی بزرگ میپندارند به همین جهت برای كمنیاوردن، حاضر نیستند اشتباه خود را بپذیرند و بدان اعتراف كنند، بلكه به گمان خودشان برای روكمكنی، بر سخن باطل یا كار اشتباه و نادرستِ خود اصرار میورزند و آن را تكرار میكنند غافل از اینكه با این روش شخصیت خویش را كاهش میدهند و خود را كم ارج و بیبهاء مینمایند و سرانجام نیز به هلاكت میرسند. چنانكه امیرمؤمنان (علیه السلام) میفرماید:
ثَمَرَةُ اللَّجاجِ العَطَبَ .[2]
ثمرة لجبازی هلاكت است.
و در بیانی دیگر میفرماید:
اللَّجَاجُ مَثَارُ الْحُرُوب.[3]
لجاجت برانگیزانندة جنگ است.
لازم به یادآوری است كه زیاد سرزنشكردن نیز یكی از عوامل تولید لجاجت است، بنابراین طرف مقابل باید سعی كند از زیادهروی در سرزنش همسرش بپرهیزد و بدین ترتیب او را از لجاجت باز دارد. چنانكه امیرمؤمنان (علیه السلام) میفرماید:
الإفْراطُ فِی المَلامَةِ یشُبُّ مِیزانَ اللَّجاجَةِ .[4]
زیادهروی در سرزنشكردن، آتش لجاجت را شعلهور میكند.
پنجم) خشونت
یكی دیگر از موانع محبت، خشم و غضب و خشونت است كه شیرینی و صفای زندگی را برهم میزند و به كدورت و تلخكامی میانجامد.
در آموزههای دینی، از خشم بهعنوان آتشی از سوی شیطان یاد شده است.[5] كه كلید هر شرّ و زیانی میباشد.[6] و نوعی از جنون و دیوانگی است[7] و آدمی را به جایگاه حیوانات میكشاند.[8]
اینكه اساساً چرا انسان به خشم روی میآورد و زود از كوره در میرود نیاز به بررسی روانشناسانه دارد كه در احادیث دینی به آن اشاره شده است.[9]
البته وجود خشم و غضب در نفس آدمی بهخودی خود چیز بدی نیست بلكه از حالتهای روانی انسان است كه براساس حكمت و مصلحت تكوین یافته و برای دفاع از خود و ناموس و محافظت از آیین و كیان امری لازم و ممدوح است[10] لیكن استفادة نابجا از آن بهویژه در روابط خانوادگی بسیار زیانبار میباشد كه بایستی بهشدّت از آن پرهیز كرد؛ چراكه شالودة زندگی زناشویی را كه محبت است به كینه و دشمنی بدل میكند.
یك ایراد و پاسخ آن
اینكه قرآن كریم به شوهر اجازه داده در هنگام نشوز و عدم تمكینِ زن (پس از كارساز نبودنِ موعظه و كنارهگیری در بستر) به تنبیه او روی آورد! آیا این برخورد، جلوهای از خشونت نیست؟! و آیا با این رفتار میتوان انتظار یك زندگی نرمال و طبیعی و محبتآمیز را داشت؟!
تفسیر نمونه در پاسخ به این ایراد میگوید: «جواب این ایراد با توجه به معنی آیه و روایاتی كه در بیان آن وارد شده و توضیحِ آن در كتب فقهی آمده است و همچنین با توضیحاتی كه روانشناسان امروز میدهند چندان پیچیده نیست؛ زیرا: اولاً، آیه مسأله تنبیه بدنی را در مورد افراد وظیفهنشناسی مجاز شمرده كه هیچ وسیلة دیگری دربارة آنان مفید واقع نشود، و اتفاقاً این موضوعِ تازهای نیست كه منحصر به اسلام باشد، در تمام قوانین دنیا هنگامی كه طُرقِ مسالمتآمیز برای واداركردن افراد به انجام وظیفه، مؤثر واقع نشود، متوسل به خشونت میشوند، نه تنها از طریق ضرب، بلكه گاهی در موارد خاصی مجازاتهای شدیدتر از آن نیز قائل میشوند كه تا سرحدِّ اعدام پیش میرود.
ثانیاً، «تبیه بدنی» در اینجا - همانطور كه در كتب فقهی نیز آمده است - باید ملایم و خفیف باشد بهطوری كه نه موجب شكستگی و نه مجروحشدن گردد و نه باعث كبودی بدن. [چراكه در غیر اینصورت شوهر یا باید زنش را راضی كند و یا متحمل دیه وخسارت شود].[11]
ثالثاً، روانكاوان امروز معتقدند كه جمعی از زنان دارای حالتی به نام «مازوشیسم» (آزارطلبی) هستند و گاه كه این حالت در آنها تشدید میشود تنها راه آرامش آنان تنبیه مختصر بدنی است، بنابراین ممكن است ناظر به چنین افرادی باشد كه تنبیه خفیف بدنی در موارد آنان، جنبة آرامبخشی دارد و یك نوع درمان روانی است.
مسلم است كه اگر یكی از این مراحل مؤثر واقع شود و زن به انجام وظیفة خود اقدام كند مرد حق ندارد بهانهگیری كرده، درصدد آزارِ زن برآید، لذا به دنبال این جمله میفرماید: « فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَیهِنَّ سَبِیلاً » اگر آنها اطاعت كنند به آنها تعدی نكنید.
و اگر گفته شود كه نظیر این طغیان و سركشی و تجاوز در مردان نیز ممكن است، آیا مردان نیز مشمولِ چنین مجازاتهایی خواهند شد؟
در پاسخ میگوییم آری مردان هم درست همانند زنان در صورت تخلف از وظایف، مجازات میگردند حتی مجازات بدنی، منتها چون این كار غالباً از عهدة زنان خارج است حاكم شرع موظف است كه مردان متخلف را از طرق مختلف و حتی از طریق تعزیر (مجازات بدنی) به وظایف خود آشنا سازد.
داستان مردی كه به همسر خود اجحاف كرده بود و به هیچ قمیت حاضر به تسلیم در برابر حق نبود و علی (علیه السلام) او را با شدت عمل و حتی با تهدید به شمشیر وادار به تسلیم كرد معروف است».[12]
[1]. میزان الحكمة، ح18121.
[2]. غرر و درر آمدی، ص464، ح 10653.
[3]. غرر و درر آمدی، ص464، ح 10655.
[4]. همان، ح18132.
[5]. میزان الحكمة، ح15001، عن رسول الله : «اَلغَضَبُ حَمرَةٌ مِنَ الشَّیطانِ».
[6]. همان، ح14983. عن الصادق (علیه السلام): «اَلغَضَبُ مِفتاحُ كُلِّ شَرٍّ».
[7]. همان، ح15009. عن امیرالمؤمنین (علیه السلام): «الحِدَّةُ ضَربٌ مِن الجُنُونِ ...».
[8]. همان، ح15025. عن امیرالمؤمنین (علیه السلام): «مَنْ غَلَبَ علیه غَضَبُهُ وَ شَهوَتُهُ فَهُوَ فِی حَیزِ البَهائِم».
[9]. براساس احادیث دینی، ریشه خشم، خود بزرگ بینی، و گردنفرازی، و حقیرشمردن مردم میباشد. البته در بررسی سطحی و ابتدایی در مییابیم كه علت خشم، بروز عوامل مخالف با میل آدمی است لیكن این ناخشنودی از مخالفت با میل آدمی، ریشه در تكبر و گردنفرازی و بیارزش دانستن مردم دارد. رك: میزان الحكمة، ح15055. «المسیح (علیه السلام) - لَمّا سُئلَ عَن بَدء الغَضَبِ -: اَلكِبرُ وَ التجَبُّرُ و مَحقَرَةُ الناسُ».
[10]. ر.ك: میزان الحكمة، احادیث15065 الی15071.
[11]. در روایات اسلامی آمده است كه زنها را با چوب نزنید كه قصاص دارد، بلكه با گرسنگی و بیپوشاكی بزنید. (بحار، ج103، ص249، ح38. بنابراین مراد از «زدن» كتكزدن واقعی نیست، بلكه مراد تلنگُرزدن و تنبُّه دادن و از غفلت درآوردن زن است تا متوجه شود و از ناسازگاری دست بكشد و به اطاعت و سازگاری روی آورد. و تازه بهفرموده قرآن كریم زدن با ساقه گندم هم محقق میشود مثل آنجا كه به حضرت ایوب خطاب میشود همسرش را یك مرتبه با دستهای از ساقههای گندم بزند « وَ خُذْ بِیدِكَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لا تَحْنَث » 44ص (ر.ك: تفسیر نمونه، ذیل آیه).
[12]. تفسیر نمونه، ج3، ص373-374.
تهیه و تنظیم : کانون فرهنگی تبلیغی امین
حق نشر محفوظ / با ذکر منبع بلامانع