ماجرای زنی که تنها با یک تماس دست اتفاقی، جرقه شهوت در دلش شعله کشید و توطئه قتل همسر را چید

آقای حسین کریمی ـ رئیس وقت دادگستری قم ـ میگوید:
در سال 1364 در حوزة قضایی قم، در جاده اصفهان، نیمهشب مردی را در اتومبیلش در کنار همسرش سر بُریدند. بعد از هفتماه پیگیری به وسیله بازپرس دادسرای عمومی قم مشخص شد که این قتل فجیع به توطئه همسر مقتول توسط دوست نامشروع وی انجام شده است.
بعد از مشخصشدن امر، قاتل و یاران قاتل همگی دستگیر شدند.
«مقتول» مردی زیبا و رشید و تکنسین کارخانه ذوبآهن و پسرعمة همسر خود بود.
«قاتل» مردی از آوارگان جنگی آبادان، سیاه چهره و بد اندام.
«همسر مقتول» زنی 27ساله و دیپلمه.
کیفیت قتل طبق اعتراف و اقرار وی از این قرار است:
روزی برای مراجعه به دندانپزشک از محل سکونتمان (فولاد شهر) به قصد اصفهان سوار اتومبیل شدم، در موقع پیاده شدن هنگام پرداخت پول، دستم به دست راننده خورد. جرقّهای شهوتانگیز در دلم شعله کشید.1 قرار شد راننده صبر کند و مرا برگرداند، در مراجعت، جوّ خلوت، توأم با سابقه قبلی، ما را گرفتار مذاکرات نامشروع نمود، سرانجام با هم دوست شدیم و قرار بر این شد که روزها بعد از ساعاتی که شوهرم به محل کار خود میرود به منزل من بیاید، این قرار عملی شد و به مدت دو سال با هم رابطه داشتیم و متجاوز از صد بار عمل منافی عفت انجام دادیم و چون شوهرم را مزاحم دیدیم بارها پیشنهاد کشتن او را به رفیقم دادم تا بعد از کشتن او با هم ازدواج رسمی کنیم. چندبار نقشه قتل او را ریختیم، عملی نشد تا اینکه برای آخرینبار که شبانه عازم تهران بودیم، او را تحریک کردم که دنبال ما حرکت کند و یکیدو نفر را با خود همدست کند و همراه بیاورد و وقتی دستمالکاغذی مچالهشده را از شیشه اتومبیل بیرون انداختم مهیّا شوند. در آن هنگام ماشین را به بهانة دل درد متوقف میکنم. آنها پیاده شوند و شوهرم را بکشند. وی مصمم شد که به دستور من عمل کند. طبق برنامهای که گفته شد با کمی فاصله دنبال ما حرکت کردند. به بهانه دل درد، شوهرم را در پارکینگ متوقف کردم. بلافاصله اتومبیل قاتل، پشت سر ما ایستاد، وی با دو نفر از همدستانش با چهره نقابزده پیاده شدند، یکی از دوستان قاتل همسرم برای رد گم کردن و عادی جلوه دادن امر، فلاکس آب را روی کاپوت ماشین گذاشت و کنار آن ایستاد و ماجرا را تماشا میکرد. قاتل با فشار به دستگیره از درب عقب با یکی از همدستانش وارد اتومبیل شد و شوهرم را به طرف عقب اتومبیل کشیدند. شوهرم خیال میکرد برای بردن مال اقدام به این کار کردهاند، پیشنهاد کرد که سویچ اتومبیل را میدهم، به من و همسرم کاری نداشته باشید، اتومبیل را با آنچه دارم ببرید، آنها اعتنا نکردند رفیقِ قاتل، دستهای شوهرم را به طرف عقب کشید و قاتل با کارد سر او را از بدن جدا کرد و من که خوشحال، شاهد صحنه بودم به آنان گفتم زود از صحنه خارج شوید. بعد از رفتن آنها پیاده شدم و اتوبوسی را متوقف کردم و با داد و فریاد به سرنشینان آن گفتم سهنفر نقابزده آمدند و شوهرم را کشتند، جریان به پاسگاه کشید و بعد هم برای شوهرم سیاهپوش شدم و مجالس ترحیم گرفتم و در این مدت (هفتماه) با قاتل رابطه نامشروع بهطور آزاد داشتیم.
از او سؤال کردم: آیا در زندگی با شوهرت اختلاف داشتید؟ جواب داد: هرگز اختلافی نداشتیم. شوهرم مردی مهربان و مؤدّب بود و حتی میهمان بدون اجازه ی من نمیآورد. در مدّت دوازده سال که با هم زندگی کردیم یکمرتبه هم با من به درشتی سخن نگفت، حقوق ماهیانهاش را در اختیار من قرار میداد، من را بسیار دوست میداشت و هیچگونه کمبودی از نظر جمال و کمال در وی نبود.
از وی سؤال کردم: پس چرا به چنین جنایتی اقدام کردی؟ جواب داد: پاسخی برای این سؤال ندارم، خودم هم نمیدانم چرا سر از این وادی در آوردم و الآن تحت فشار وجدانم قرار دارم که چرا بعد از دوازده سال زندگی با داشتن یک دختر هشت ساله و آن همه محبتی که از شوهرم دیدم به چنین روزی گرفتار شدهام.
دادگاه کیفری یک قم، قاتل را که مردی مجرّد بود بهعنوان حدّ عمل منافی عفت، صد ضربه شلاق زد و بهعنوان قصاص، وی را اعدام نمود و همسر مقتول را بهعنوان حد شرعی به سنگسار نمودن محکوم نمود. حکم صادره دربارة آنان به اجرا درآمد و آن شخص که دستهای مقتول را گرفته بود به حبس ابد و دیگری که نگهبانی میکرد طبق متون فقهی به کور شدن چشم محکوم شد.
منبع: خیمه عفاف، ص133، حسین کریمی، بهار 78، کتابفروشی علامه