آسیب های دوستی و رابطه با نامحرم

دوستی و رابطه با نامحرم نهایتاً دو فرجام دارد:
1. یا به ازدواج منجر می شود.
2. یا به ازدواج منجر نمی شود.
که در هر دو صورت زیان های فراوان در پی دارد که پیش از پرداختن به زیان ها، لازم به یادآوری است که بیشتر این دوستی ها (یعنی قریب به 90%) به ازدواج نمی انجامد! و اینکه چرا این دوستی ها به ازدواج منجر نمی شود دلایل گوناگون دارد که در زیرنویس به آن اشاره شده.[1] یکی از دلایل عمده این است که اغلب پسرهایی که برای دوستی با یک دختر پا پیش میگذارند و چنین تقاضایی میدهند، از همان ابتدا قصد ازدواج ندارند و اگر هم موضوع ازدواج را پیش می کشند، صرفاً برای این است که دختر به این دوستی و ارتباط رضایت دهد. چراکه خود پسرها میدانند که بیشتر دخترها، برای دوستی و رابطه عشق و عاشقی و احیاناً روابط آنچنانی، تسلیم نمی شوند. لذا مطرح کردن موضوع ازدواج، ترفندی است که معمولاً دختر بیچاره را نرم میکند!!
متأسفانه بسیاری از دخترها به هر پیشنهادی برای دوستی و هر اظهار «دوستت دارم»ی، به گونه ای نگاه م یکنند که گویی او قصد ازدواج دارد. دخترها وقتی با پسری برای دوستی مواجه می شوند بیدرنگ در ذهن خلاق خود به این فکر میافتند که: برای ازدواج چه جور پسری است؟ به هم می خوریم؟ به هم می آییم؟ در صورتی که پسرها اغلب به فکر ازدواج نیستند بلکه صرفاً به فکر رابطه هستند!
به عنوان نمونه به این گزارش هولناک توجه کنید:
سایت رجانیوز کد خبر: (106473): «خواستگاری یک مرد از 243 دختر در اینترنت!»
ماموران در بررسی فیسبوکِ متهم متوجه شدند، او با ۲۴۳ دختر جوان که اغلب دانشجو بودهاند، ارتباط اینترنتی پیدا کرده و با معرفی خود به عنوان استاد دانشگاههای معتبر اروپا، آسیا و ایران، چنین قلمداد کرده که مردی پولدار و صاحب یک مرکز تجاری در اروپاست. او پس از خواستگاری از دختران به آنها قول داده پس از ازدواج، آنان را برای ادامه زندگی به ایتالیا و کشورهای اروپایی ببرد. این خواستگار قلابی با هر یک از دختران نیز قرار ملاقات گذاشته است!!
دقت کنید که این دخترها اکثراً دانشجو، درس خوانده، زیرک، زرنگ، تیزهوش و به قول خودشان عاقل و فهمیده بودهاند ولی به هرحال فریب وعده دروغین ازدواج این مرد را خورده اند و اینچنین آینده خود را تباه کرده اند.
زیان های دوستی و رابطه با نامحرم در صورتی که منجر به ازدواج نشود
عشق به نامحرم و اظهار تمایل به او در صورتی که منجر به ازدواج نشود آدمی را گرفتار برخی از آسیبهای ذیل میکند که ابتدا فهرست این آسیب ها بیان می شود و سپس توضیح مختصر آن تقدیم میگردد.
1) لطمه شدید عاطفی
2) افسردگی
3) اعتیاد
4) فشار روانی ـ تنش ها و مشاجره های خانوادگی ـ و سرقت!
5) خودکشی و قتل
6) انتقامجویی
7) اُفت تحصیلی
8) آسیب های شغلی
9) آسیب های اقتصادی و مالی
10) افزایش سن ازدواج
11) احساس گناه، بی دینی و بی ایمانی
12) ورشکستگی عاطفی
13) بدبینی شدید نسبت به جنس مخالف
1) لطمه شدید عاطفی و روحی
عشق به نامحرم و ارتباط با او اگر به ازدواج منجر شود زیان های خاص خودش را دارد که در صفحات بعد بدان پرداخته شده است و در صورتی که منجر به ازدواج نشود یکی یا هر دو طرف را متحمل ضربه عاطفی بسیار شدید می کند. دختر و پسر دو تکه چوب نیستند که بگوییم مدتی کنار هم باشند و پس از آن هر کس به سراغ سرنوشت خود برود. گاهی این لطمه های عاطفی شدید ممکن است پیآمدهای سخت و ناگواری داشته باشد. پیآمدهایی همانند: افسردگی، اعتیاد، خودکشی، انتقام و...
2) افسردگی
دختر یا پسر، گاهی در نتیجه تمام شدن رابطه ای[2] که روی آن سرمایه گذاری ذهنی و عاطفی کرده، دچار افسردگی میشود به نوعی که حالت بی حسی و کِرختی به او دست می دهد. و تمایلی به انجام کارها و فعالیتهای روزمره ندارد و همه چیز برایش بی معنی، بی مفهوم و پوچ است. میل به ارتباط با دیگران و معاشرت با خانواده و اقوام هم بسیار کاهش می یابد. اگرچه گاهی این حالت مقطعی و زودگذر است و طولی نمیکشد که اوضاع به حال گذشته برمی گردد ولی در بسیاری از موارد این افسردگی شدت پیدا میکند و شخص مجبور میشود ماه ها و سال ها به مصرف دارو متوسل شود.
3) اعتیاد
پسر یا دختری که به دلیل از دست دادن دوستش، از لحاظ روحی آسیب جدی دیده است، برای تسکین این آلام و دردهای درونی در پی مُسکّنی میگردد و متأسفانه اگر در این دوران، اطرافیان از سر پنهان کاری فرزندشان و غفلت و بیتوجهی خودشان، از این قضایا بی خبر باشند یا برخورد مناسب و آگاهانه ای نداشته باشند، فرزند به بیراهه می رود. خصوصا وقتی که در این زمان به دوستانی پناه ببرد که از خودش ناآگاهتر باشند. در چنین زمانی به او پیشنهاد می شود که با مصرف چیزی، ذهن خود را آسوده کند و او هم که به دنبال چیزی میگردد که ذهن پریشان و مشوش خود را آسوده کند، به مصرف مواد مخدر، مشروبات الکلی یا قرصهای روان گردان که اولین پیشنهاد دوستان شیطانی او هستند تن میدهد. بیشک یکی از مهمترین عوامل رویآوری جوانان به سیگار و مواد مخدر و الکل و قرصهای روانگردان، همین شکست در عشقهای شیطانی است که متأسفانه در علل و عوامل بررسی اعتیاد جوانان، نادیده انگاشته میشود و مورد تحقیق و بررسی و چاره جویی مسئولان امر قرار نمیگیرد.
4) فشار روانی ـ تنشها و مشاجره های خانوادگی ـ و سرقت!
پسری که برای تأمین دوست دخترش و اثبات قدرت و توانمندیاش نیاز به پول و امکانات مادی دارد (خصوصا اگر شاغل نباشد و یا درآمدش ناچیز باشد) تحت فشار روانی قرار میگیرد. ابتدا از پدر و مادر تقاضای پول بیشتر دارد، و آنها هم که از خودشان میپرسند چرا باید این پسر که هزینه ای ندارد اینقدر پول مطالبه کند، معمولا به صراحت میگویند: ندارم، نمیشه و... .
یا از پسر توضیح میخواهند: پول هات رو چه کار میکنی؟! و... ؟!
پسر هم که نمیتواند پرده از دوستی اش بردارد (چرا که به طور طبیعی با مخالفت و سرزنش و عصبانیت والدین مواجه می شود) و در عین حال احساس می کند تقاضا و تقاضا و توضیح و توضیح به غرور جوانی اش لطمه می زند، کم کم شروع به مشاجره و بحث و جدل میکند و قهر می نماید و بهانه می گیرد: حالا که پول نمیدهید من هم درس نمی خوانم، نماز نمیخوانم، خانه نمی آیم و... . تا بدین شکل پدر و مادر را تسلیم کند. البته همیشه هم اینها مؤثر واقع نمی شود و مخالفت و ایستادگی والدین، او را تحت فشار بیشتر قرار میدهد و خودش هم میداند که دیگر با قهر کارش پیش نمیرود، به همین جهت گاهی شروع به تهدیدهای جدی تر و خطرناکتر می کند تا جایی که دستکم مادر وحشت کرده و او را تأمین کند!
گاهی هم پسرها تقاضای پول ندارند، بلکه امکانات مادی را می طلبند. یکی از این امکانات بسیار مهم، ماشین باباست. پسر به خوبی میداند که اگر با ماشین به دنبال دوست دخترش برود چه احساس قدرت و غروری می کند و چقدر در هزینه صرفه جویی می شود و البته چه خلوت دنجی فراهم میشود! (قابل توجه والدینی که بدون حساب و کتاب، ماشین و امکانات مادی در اختیار فرزند می گذارند).
اینجا هم مخالفت بابا (که شاید کمی هم به رفتار پسرش بدگمان شده) اوضاع را برای پسر خطرناکتر می کند. فشار درونی و روانیاش به اوج میرسد. هرچه رابطه اش با دوست دخترش عاشقانه تر و مهربانتر می شود از پدر و مادر بیشتر فاصله میگیرد و کینه آنها را در دل می پروراند. تا جایی که آرزوی مرگ پدر یا مادر می کند.
فاجعه آمیزتر اینکه دیگر دروغ های پسر برای گرفتن پول و ماشین و... کارساز نمی شود و نیازهای مالی و مقاومت خانواده بیشتر م یشود، در این زمان شیطان او را وسوسه کرده و به سرقت وا میدارد. باور کردنی نیست! اما همین پسر خوب و مثبت و دوست داشتنیِ دیروز، به فکر می افتد امروز از جیب پدرش پول بردارد و یا طلای مادر یا خواهرش را سرقت کند و بفروشد. (با خود می گوید آنها خیال می کنند گم شده است!)
دقت کنید که این فشارهای مالی، پسر را در همین دوران جوانی چقدر دچار بحران روانی می کند و به تنش میان او و خانواده و دست زدن به رفتارهای ناهنجار می کشاند.
اگر این پسر در جایی هم کار نصفه و نیمه ای داشته باشد، دامنه سرقت و دزدی اش به محل کارش هم کشیده می شود و به تدریج چه بسا همین تخم مرغ دزد، شتری هم بدزدد و نهایتا سرانجامی جز دستگیری و دادگاه و زندان ندارد. و همه اینها پیامدهای همان ارتباط و دوستی با جنس مخالف است که آدمی را اینگونه به روز سیاه می نشاند.
جوانی عاشق به نام کاظم ... که در جریان سرقت دستگیر شده، میگوید:
دختر موردِ علاقهام خواستگارهای پولداری داشت و من هم به خاطر اینکه به او برسم باید پولدار میشدم به همین خاطر تصمیم گرفتم چند اتومبیل بدزدم.[3]
5) خودکشی و قتل
عشق های نامشروع، بلای خانمان سوزی است که بر جان هر کسی نشیند تا او را به هلاکت نرساند دست برنمیدارد! فشارهای روانی گوناگون و از جمله افسردگی شدید سبب می شود تا این عاشق بیچاره به زندگی خود یا دیگری خاتمه دهد.
نگاهی گذرا به صفحه حوادث روزنامهها نشان از این واقعیت دارد که متأسفانه سرنوشت برخی از عاشقان به خودکشی یا قتل انجامیده است. به عنوان نمونه:
خودسوزی دانشجوی جوانی که به خاطر شکست در عشق، خود را به دست شعلههای آتش سپرد.[4]
خودکشی یک دانشجو به خاطر عشق به دختر دانشجویی که از ازدواج با او منصرف شد.[5]
دختر مورد علاقه ام مرا تحریک کرد تا مادرم را که با ازدواجمان مخالف بود، به قتل برسانم[6]
جوان عاشق پیشه ای که مادر و خواهر خود را به قتل رسانده محاکمه می شود.[7]
6) انتقام جویی و تهدید
یکی دیگر از پیامدهای منفی دوستی دختر و پسر مسئله انتقام جویی است به این صورت که در بسیاری از موارد، وقتی پس از مدتی دوستی و رابطه، مثلاً دختر می گوید این رابطه باید به دلایل گوناگون قطع شود و دیگر به من زنگ نزن و همه چیز از این لحظه برای همیشه تمام شده، یکباره این عشقِ بی نظیر و خالصِ پسر، تبدیل به خشم و نفرت و تهدید و انتقام می شود. و البته این نشان می دهد که از ابتدا هم دوستی خالصانه در کار نبوده بلکه ریشه همه اینها، شهوت و هوس بوده است. این پسر که تا دیروز عاشق دختر بود شروع می کند به تهدید کردن که: آبرویت را میبرم؛ عکسها و نامه هایت را تکثیر میکنم و در محل کار و تحصیلات به همه نشان می دهم؛ اگر ازدواج کنی همه چیز را به شوهرت می گویم و زندگی ات را سیاه و تباه میکنم و... . یا: می کشمت، رویت اسید میپاشم و... .
و حال اینکه اگر انسان کسی را دوست دارد باید سعادت و خوشبختی او را بخواهد «چه با من و چه بی من». اما در چنین دوستی ها بیش از هر چیز، خودخواهی و شهوت پرستی و لذت شخصی مطرح است نه عشق خالص و پاک! که برخی دخترها و پسرها از آن تعبیر به عشق های خالص و پاک و رؤیایی میکنند.
از دروغین بودن این عشق ها همین بس که دوست چند ساعت قبلی با شنیدن جمله «قطع ارتباط» میگوید: حالا که به شهوت من پاسخ نمیدهی و نمی گذاری بهره ببرم، من هم نمیگذارم روز خوشی ببینی!
مواردی بوده که دختر ازدواج کرده، سر سفره عقد به آقای داماد یک پاکت داده اند و داخل آن عکسهای همین دختر تازه ازدواج کرده بوده، که قبل از ازدواج با پسری دیگر ارتباط داشته است! و این یعنی انتقام.
حتی مواردی بوده، که دختر عروس شده ولی توسط دوست پسر قبل از ازدواجش، تهدید شده که اگر با من ارتباط نداشته باشی همه چیز را به اطلاع شوهرت می رسانم! و این تازه عروس بدبخت هم به خاطر ترس، تن به این ارتباط داده است! و مشکلاتش را صد برابر کرده است![8]
7) اُفت تحصیلی
یکی از مهمترین عوامل افت تحصیلی جوانان، همین عشقهای شیطانی میباشد که ذهن و فکر جوان را به خود مشغول میدارد و مانع از حضور ذهن در کلاس درس، و به هنگام مطالعه میشود.
از نظر روانشناسی، انسان نسبت به چیزی که بسیار مورد علاقه اوست تمرکز بیشتری دارد. هر چه تمرکز بر یک موضوع خاص افزایش یابد نا خودآگاه از میزان تمرکز بر موضوعات دیگر کاسته میشود. برای دختر و پسر جوانی که در اوج هیجانات و عواطف هستند، این رابطه چنان جذاب است که تمام فضای ذهنیشان را اشغال می کند. تا زمانی که با هم و کنار هم هستند که کاملا دل به هم داده اند. وقتی هم که کنار هم نیستند، تمام فضای ذهنیشان از فکر و خیال دوست پر است. یا رابطه و گفتگوی دیروز را مدام مرور ذهنی می کنند یا در اندیشه فردا هستند که چگونه ظاهر شوند و چه بر زبان بیاورند. این تمرکز و درگیری ذهنی چنان شدید است که مجالی و علاقه ای برای تمرکز بر فعالیتهای روزمره باقی نمیماند.
دختر و پسری که در دبیرستان یا دانشگاه مشغول تحصیل هستند اصلا نمی توانند ذهنشان را بر درس هایشان متمرکز کنند. زیاد اتفاق میافتد که دقایق بسیار، چشمشان روی یک سطر توقف کرده و در خیال معشوق هستند. و این عدم دقت و تمرکز قطعا سبب افت تحصیلی جدی آنان میشود
دکتر حورایی در همین باره می گوید:
من به شخصه شاهد بودم که پسری بسیار با استعداد که در یکی از رشته های فنی درس میخواند، پس از سه سال و اندی تحصیل با دختری دوست شد و این دوستی پس از مدتی دلدادگی، به جدایی انجامید. پسر دو سه بار مشروط شد و نهایت، در حالی که فقط یکی دو ترم تحصیلی تا گرفتن مدرک مهندسیاش فاصله داشت از دانشکده اخراج شد و هرگز نتوانست کار را به انجام برساند.[9]
ناگفته نماند که وجود کلاسهای مختلط در دانشگاهها نیز عاملی مهم برای اینگونه از عشقها و رابطه ها است که در بی خبری و یا بی غیرتی برخی از مسئولان و دست اندرکاران همچنان قربانی میگیرد.
8) آسیب های شغلی
پسر جوانی می گفت:
به واسطه یکی از آشنایان که به من بسیار لطف و محبت داشت در یک شرکت بازرگانی مشغول به کار شدم. با صداقت و امانت و جدیتی که داشتم خیلی زود رشد کردم و مرا مسئول خرید شرکت کردند؛ موقعیتی که از لحاظ اعتبار و درآمد آرزوی بسیاری از جوانان همسن و سال من بود. در همان دوران با دختری آشنا شدم، اما این دختر از هیچ جهت به من و خانواده ام شبیه نبود؛ نه از لحاظ مالی، فرهنگی، عقیدتی و ... . اما من بی توجه به این مسائل رابطه ام را روزبه روز بیشتر و بیشتر میکردم. او هم مرا بسیار دوست داشت. برای حفظ این رابطه بسیار برایش خرج می کردم. کادوهایی میخریدم که شاید کمتر پسری برای دوست دخترش بخرد. رابطه عاطفی ما جدی تر و جدی تر می شد. دیگر دوست داشتم شبانه روز پیش او باشم. به بهانه خریدِ برای شرکت، بیرون می آمدم و یکراست سراغ او م یرفتم. وقتی هم که در شرکت بودم مشغول گفتگوی تلفنی با او م یشدم. خلاصه اینکه چنان بیتاب عشقم بودم که مدام موقعیتم در محل کار بد و بدتر می شد. مسئولیت خرید شرکت را به کسی دیگر دادند. من هم که دیگر بهانه بیرون آمدن نداشتم نهایتا خودم کار را رها کردم.
بعدها آن رابطه هم فرجامی نداشت و دوستی ما خاتمه یافت. بگذریم از این که این واقعه تا مدتها چه زخم مهلکی به من زد.
سالها گذشت تا با کسی ازدواج کردم و اکنون فرزندانی دارم. شغل چندان مناسبی ندارم. مستأجرم و با زحمت چرخ زندگی ام سپری می شود. الان که راجع به گذشته ام فکر می کنم می بینم اگر فقط دو سه سال آن کارم را با جدیت ادامه میدادم و آن رابطه لعنتی شکل نمی گرفت، الان چه روزگار متفاوتی داشتم و چقدر موفق بودم. هر وقت یادم می آید حسرتی عمیق وجودم را فرا می گیرد ولی چه فایده که گذشته برنمی گردد ... .[10]
این اتفاقی است که مشابه آن بر سر بسیاری از پسرهایی که به این رابطه ها و دوستی های قبل از ازدواج دامن زده اند آمده است.
9) آسیب های اقتصادی و مالی
یکی دیگر از آثار منفی دوستی های قبل از ازدواج به ویژه برای پسرها، آسیب های مالی و اقتصادی است. پسرها معمولا در دوران جوانی که به چنین رابطه ای دامن می زنند سه وضعیت بیشتر ندارند: یا هنوز مشغول تحصیل یا گذراندن خدمت سربازی اند یا به دنبال کار می گردند یا تازه به کاری مشغول شده اند و ابتدای کار هستند و هنوز وضعیت اشتغالشان به گونه ای نشده که درآمدی مکفی داشته باشند. تدارک دوستی با جنس مخالف، قطعا می طلبد که پسر هزینه کند.
بالاخره اگر خودروی شخصی هم در کار نباشد، تاکسی و آژانس و رفت و آمد هزینه دارد. (با اتوبوس که نمی شود با دوست دختر بیرون رفت!) گاهی کافی شاپ و شام و پیتزا هم حتما لازم است! و دست کم کادویی هم برای ابراز محبت و عشق باید بخرد، به مناسبت عید و سالروز تولد و ... هم معمولا دخترها دوست دارند پسرها برایشان خرج کنند. پسر هم برای اینکه همین لبخند رضایت را ببیند و «مِرسی عزیزم ها!» را بشنود دست به هر کاری میزند تا آنچه را لازم است بخرد و هزینه کند. و برای اینکه ظاهرش از نظر دختر جذاب و دوست داشتنی و باکلاس باشد به هزینه کردن مبالغی هنگفت برای تهیه لباس، آن هم از نوع مارک دار و مد روز دست می زند. و اینها همه کمترین مخارجی است که گویی طی یک قرارداد نانوشته، به عهده پسرهایی است که می خواهند با دختری دوست شوند. دخترها معمولا در بیرون آمدن ها، احساس گرسنگی می کنند و بسیار تشنه اند، مقابل یک فروشگاه کفش و کیف به تماشا می ایستند و به شما می گویند که چقدر از این کیف ها خوششان می آید و چقدر عاشق آن کفش ها هستند! به شما اعلام می کنند که هفته بعد تولدشان است. البته دنبال یک گوشی موبایل خوب هم میگردند و شارژ همراه اول یا ایرانسلشان هم تمام شده!!
دقت کنید که همه این هزینه ها زمانی پسر به خودش تحمیل می کند که تازه سرکار رفته یا هنوز شغلی ندارد و خودش متکی به جیب باباست. در این شرایط که پسر باید اندوخته های کم و درآمدهای ناچیز را مدیریت و پس انداز کند یا به کار بیندازد و سرمایه ای برای آینده فراهم آورد، تبدیل می شود به مصرف کننده که مدام هم کم می آورد. و این یعنی آسیب و لطمه مالی و اقتصادی که همراه با فشار روانی است.
البته در مقیاس بسیار کمتر، همین لطمه مالی به دختر هم وارد می شود زیرا گاهی مجبور است جواب کادوهای پسر را بدهد و به کیف و کفش و لباسش هم بیشتر برسد تا همچنان جذاب بماند!!
10) افزایش سن ازدواج
یکی دیگر از پیامدهای منفی دوستی های قبل از ازدواج کاهش یافتن میل به ازدواج در پسرها میباشد. چه بخواهیم و چه نخواهیم، یکی از محرک های جدّی پسرها برای ازدواج و تشکیل زندگی مشترک، احساس نیاز عاطفی و جنسی است. وقتی در رابطه و دوستی با این دختر و آن دختر، نیاز عاطفی و روانی و گاه نیاز جنسی او پاسخ داده می شود! او دیگر تمایل و انگیزه ای برای زندگی مشترک ندارد. ضمن اینکه در این شرایط زیر بار بسیاری از مسئولیت ها و هزینه های زندگی مشترک نمی رود. از سوی دیگر وقتی پسرها به خاطر همین تأمینها تن به ازدواج ندهند سن ازدواج افزایش می یابد و گسترش فساد روزافزون میشود. افزایش سن ازدواج به ویژه برای دخترها بسیار زیان بارتر است چرا که هرچه سن دختر افزایش یابد به همین میزان خواستگار کاهش و بخت ازدواجشان کمتر می شود و در نتیجه این دخترها هستند که بیشتر آسیب میبینند.
متأسفانه برخی از دخترها برای آنکه بخت ازدواج خود را بالا ببرند به دوستی با پسر تن می دهند تا در نهایت، با مدیریت کردن این دوستی، آن را به ازدواج بکشانند! و حال آنکه که هرچه رابطه دختر با پسر بیشتر شود و نیازهای متفاوتش کم و بیش پاسخ گیرد تمایل و انگیزه اش برای ازدواج کمتر می شود. در حقیقت دختران با پاسخ دادن به تقاضای دوستی با پسران، بر خلاف صلاح و مصلحت خود عمل می کنند و ناخواسته خود را محروم می نمایند. و در این میان دختری می ماند که عاطفه اش حراج شده و پاکی اش آسیب دیده و مورد سوء استفاده قرار گرفته است.
البته فراموش نشود که به فرض اینکه برخی موفق به ازدواج با دوستشان شوند آنگاه دچار آسیب های فراوان میگردند که در صفحات بعدی بیان شده است.
خوب اگر دقت کنید میبینید هرچه در جامعه ای دوستی های دختر و پسر بیشتر شود، سن ازدواج افزایش می یابد و میزان ازدواج کمتر میشود. به عنوان مثال در جوامع غربی که روابط دختر و پسر بیشتر رواج دارد اصولا ازدواج موضوعیت پیدا نمی کند و اغلب در سنین بالا و آن هم برای رفع تنهایی صورت میگیرد. و به عکس در ایران و در شهرهای کوچک و به ویژه در روستاها که روابط دختر و پسر را شرعاً و عرفاً قبیح می دانند، تمایل به ازدواج در پسرها بیشتر، و سن ازدواج پایین تر، و صد البته جامعه نیز سالمتر است.
11) احساس گناه، بی دینی و بی ایمانی
ارتباط دختر و پسر هر دو را تا حدودی از گفتگو و معاشرت با هم سیراب می کند و در واقع نیاز عاطفی تا حدودی پاسخ داده می شود اما نیاز غریزی و جنسی به ویژه برای پسر به شدت تحریک می شود و بی پاسخ می ماند. در این زمان که پسر تحت فشار غریزه جنسی قرار دارد اگر نخواهد یا نتواند متعرض دوستش شود و رابطه جنسی با او داشته باشد به گونه ای دیگر به ورطه گناه می افتد و آن عمل بسیار زشتِ خودارضایی است که متأسفانه در اثر تکرار، تبدیل به عادتی زشت و پایدار می شود و آسیب های فراوان جسمی و روانی را برای او رقم میزند که پیش از این ذکر آن در بحث «عفت بساوایی» گذشت.
آری پاکی و پاکدامنی مهمترین سرمایه های معنوی هر جوان به شمار می آید که شیطان مانند دزدی که چشم طمع به سرمایه افراد دارد، برای ربودن آن به شدت تلاش میکند. و چقدر هم ماهرانه! گام به گام و صبورانه! ابتدا ذهن را آلوده می کند (فکر گناه)، سپس به تدریج زبان را می آلاید (پیشنهاد پنهان و آشکار گناه)، و نهایتاً پاکی دست و دامان آن جوان را نشانه میرود.
آری دوستی های دختر و پسر هرچه بیشتر تداوم یابد سرمایه های معنوی آنان نیز بیشتر و بیشتر از دست می رود. و هرچه پاکی و معصومیت و سرمایه های معنوی دختر و پسر در نتیجه این روابط بیشتر ضایع شود، کشش و تمایلشان نیز به امور معنوی همانند نماز و حضور در جلسات معنوی کمتر و کمتر می شود. گویی روزبه روز از خدا دورتر و به شیطان نزدیکتر می شوند و حتی ممکن است اندک اندک به وادی کفر در عقیده و انکار خدا و قیامت و تمسخر باورها و ارزشها نیز کشیده شوند چرا که نتیجه انباشت گناهان چنین تبعاتی را در پی دارد. چنانکه قرآن کریم می فرماید:
«ثمَّ کَانَ عاقِبَةَ الذینَ اَسَاءُوا السُّوءَ أنْ کَذَّبوا بایاتِ الله و کانوا بِهَا یَسْتَهزِؤُنَ» [11]
سپس سرانجام کسانی که کارهای زشت انجام دادند بهجایی رسید که آیات الاهی را تکذیب کردند و آنها را دروغ پنداشتند و به استهزاء و مسخره کردن آنها برخاستند.
نکته دیگر اینکه این دختر و پسر، اگر دوستیشان به ازدواج با هم منتهی نشود، بعدها قرار است با همین آلودگی هایی که حتماً کتمان و پنهانش می کنند با دیگری ازدواج کنند و با دستی که تا دیروز به گناه و معصیت، دست دیگری را لمس میکرد، نوازشگر همسر خود نیز باشد
12) ورشکستگی عاطفی
یکی دیگر از پیامدهای منفی دوستی های قبل از ازدواج، ورشکستگی عاطفی است. به عنوان مثال، پسری را در نظر بگیرید که تا قبل از ازدواج، با دختری یا دخترهایی دوست بوده. مثلا شش ماه با دختری بوده و رابطه شان به هم خورده و یکسال هم با دختری دیگر بوده و سپس این رابطه به دلایل گوناگون قطع شده. اکنون پس از مدتی با شخص سومی ازدواج می کند؛ اما او اکنون ورشکسته عاطفی است. یعنی سرمایه عظیم عاطفه را از دست داده است. چرا که او برای دوستی و بقای دوستی با دوست دختر یا دوست دخترهای قبلی اش، کلی اظهار عشق و محبت کرده و نامه ها داده، حضوری و تلفنی و پیامکی ابراز مهر و محبتها کرده، و آنقدر دوست دختر نازنینش(!) را با کلام و واژه های عاشقانه مورد نوازش و لطف قرار داده، و چنان محبت هایش را به پای این و آن ریخته و سرازیر کرده که حالا در زندگی مشترک چیزی برای عرضه و ارائه ندارد. حضور او در زندگی مشترک با همسرش، مثل کسی است که همه سرمایه اش را در زمان های مختلف هدر داده و تلف کرده و اکنون در آستانه ورشکستگی، برای یک تجارت سنگین(یک عمر زندگی مشترک) پا پیش نهاده است. در چنین شرایطی حتی خودش هم از ابراز عشق و محبت لذت نمی برد. اگر هم اظهار مهر و محبتی می کند از سر ناچاری و بایدهای عقلیِ زندگی است و گرنه قلبش پیش از این، چنان به آتش کشیده شده که دیگر نیمسوخته ای بیش نیست!
همین ماجرا در مورد دختری صدق میکند که هفته ها، ماه ها و حتی شاید سالها به دوست پسرش مهر می ورزیده و او را نوازش می کرده، و حالا پس از آن رابطه ای که به ازدواج نیانجامید، با مرد دیگری تشکیل زندگی داده است. اما اینبار، آن سرمایه عشق و مهر به شدت کاهش یافته است. اینک خودتان مجسم کنید اگر دختری یا پسری، پاکی و معصومیت و سرمایه های عاطفی و معنوی خود را حفظ کند و به این دوستی های قبل از ازدواج تن ندهد، آیا زندگیاش شیرین تر نیست؟ در چنین شرایطی دختر و پسر با تمام سرمایه های محفوظ مانده خود به زندگی یکدیگر پا میگذارند. هر دو با دست پر میآیند؛ با سرمایه های فراوانی که چون حالا درست و بجا مصرف می شود، هرگز کاستی نم یگیرد بلکه با به جریان افتادن این سرمایه عاطفی در جایگاه درست، روزبه روز افزایش و توسعه مییابد.
برای دختر و پسری که تاکنون رابطه با جنس مخالف را تجربه نکرده اند، پس از ازدواج هر رابطه ای با همسر، باشکوه، دلنشین و جذاب است. وقتی چنین کسی برای اولین بار دست همسرش را در دست بگیرد، قلبش می تپد، عشقش شعله ور می شود و دستش را لرزشی پاک، معصومانه و عاشقانه فرامیگیرد، لرزشی بسیار شیرین. اما دختری که پیش از این بارها و بارها دستش را در دست دوست پسرش گذاشته، پسری که بارها و بارها دست دخترانی را گرفته، حالا که دست همسرش را می گیرد، برایش چه شوری، چه عشقی و چه نشاطی به وجود می آید؟! برای کسی که قبلاً دوست دختر یا دوست دختری نداشته، قدم زدن با همسر بسیار دلنشین است. چه گواراست همراهی و همنشینی با یار پاک. اما کسی که در گذشته، بودنِ با جنس مخالف را روزها، هفته ها و ماه ها تجربه کرده، از قدم زدن در کنار یار و دست در دست او گذاشتن چه لذتی خواهد برد؟!
دختران خوب! پسران خوب! کمی بیاندیشید و اجازه دهید این سرمایه های عاطفی به وقت خود هزینه شود و خود را در معرض ورشکستگی عاطفی قرار ندهید، که اگر ورشکسته شوید آنجا که برای استحکام و استواری و ادامه زندگی، نیازِ جدی به سرمایه دارید، دستتان خالی است!
13) بدبینی شدید نسبت به جنس مخالف
یکی دیگر از آثار منفیِ عشق و دوستی ها و روابط دختر و پسر، بدبینی نسبت به جنس مخالف است. معمولا دختری که دوست پسرش برخلاف وعده و وعیدهای بسیار، به ازدواج تن نمیدهد و پس از مدتی او را رها می کند و می رود، یا پسری که دوست دخترش به تقاضای ازدواج او پاسخ نمی دهد و به قول او نامردی می کند و با پسری دیگر(شاید خوشتیپ تر و پولدارتر و...) ازدواج می کند، دچار بدبینی شدید می شود.
دختر میگوید:
حالم از هرچه پسر است به هم میخورد! (بازتاب خشم و ناراحتی و کینه درونی!)
پسر میگوید:
از هرچه دختر است متنفرم! (بازتاب خشم و ناراحتی و کینه درونی!)
در چنین شرایطی دختر و پسر نمی گویند فلانی آدم بدی بود، بلکه چون عشقشان به وصال نینجامیده و آسیب روحی دیده اند، قضیه را تعمیم می دهند که: «من از همه مردان/یا/ من از همه زنان متنفرم».
دختر تمامی مردان را سودجو، سوءاستفاده کننده، بی وفا و هوس باز می داند و پسر، تمام زنان را نیرنگ باز، بی معرفت و نارفیق می پندارد.
این بدبینی شدید نسبت به جنس مخالف می تواند تا مدتها فرد را از ازدواج منصرف کند. این قبیل افراد اصرار دارند که: «اصلاً اسم ازدواج را پیش من نیاور! من تا آخر عمر میخواهم مجرد بمانم!»
متأسفانه گاهی ماهها و سالها در این بدبینی و عزم تنهایی می مانند و وقتی تصمیم میگیرند ازدواج کنند که دیگر بسیار دیر شده و سن ازدواجشان بسیار بالا رفته و بختشان کاهش یافته است و اینها چیزی نیست جز نتیجه همان عشق و دوستی ها و ارتباط های دوران تجرد.
زیان های دوستی و رابطه با نامحرم در صورتی که منجر به ازدواج شود
دوستی و رابطه با نامحرم در صورتی که منجر به ازدواج شود نیز آسیب ها و پیامدهای منفی دارد که ابتدا فهرست این آسیب ها بیان می شود و سپس توضیح مختصر آن تقدیم می گردد.
1) ایجاد سوء ظن
2) خدشه دار شدن عزت و اعتبار
3) مبارکی زندگی تهدید میشود
4) ناتوانی در تحقق وعده های دروغین
5) در صورت بروزِ مشکل، خانواده سرزنش میکند نه حمایت
6) طلاق و جدایی
1) ایجاد سوء ظن
فرض کنید پسری در خیابان، یا در دانشگاه، یا در پارک و تفریحگاه، یا در محل کار و تجارت، به دختری پیشنهاد دوستی می دهد و دختر هم در نهایت می پذیرد و پس از مدتی دوستی، با هم ازدواج میکنند. اما پس از مدتی کوتاه، دختر و پسر (که اکنون زن و شوهر شده اند) هر دو و یا دستکم یکی دچار نگرانی و استرس می شود که:
ـ نکند قبل از اینکه با من دوست بشود، با فردی دیگر هم دوست بوده؟ نکند همانطور که از من تقاضای دوستی کرد، به دیگری هم پیشنهاد داده؟ مبادا از این به بعد این اتفاق بیافتد! و ... .
پسر (که اکنون شوهر است) از دختر (که اکنون زنش می باشد) خداحافظی می کند و کمی دیرتر می آید. زن نگران میشود:
ـ نکند این آدمی که آنقدر راحت مرا دعوت به دوستی و شام و سوار شدن در ماشینش کرد، الان کسی را سوار کرده باشد؟ نکند با منشی شرکتشان ...! نکند با مشتری مغازه ...! نکند با همکارش در محل کار و اداره ...! نکند با ...! نکند با ...؟!
شاید هم حق داشته باشد که چنین گمان بدی ببرد. آخر مگر این دختر از این پسر تقوا و پرهیز از گناه و ترس از خدا دیده است؟! نه.[12] سابقه چنین مردی می تواند خوشبینترین زن را هم نگران کند.
وقتی زن با پسر عمویش احوالپرسی می کند، یا با یکی از پسران دانشگاهش حرف می زند، شوهر نگران می شود که:
ـ نکند این دو تا رابطه ای داشته اند؟ (یا حتی دارند؟).
هر دو از بیرون رفتن دیگری نگران هستند. وقتی همسر این آقا به خانه دوستش می رود، هزار فکر و خیال به ذهن مرد می آید و نگرانی عجیبی دلش را به لرزه می اندازد. وقتی شوهر این خانم، شبی دیر به منزل می آید یا حتی میگوید «امشب کار دارم و نمی آیم» ذهن همسرش مشوش و پریشان می شود.
متأسفانه با اینکه این دو پس از دوستی عاشقانه شان با هم ازدواج کرده اند، خیالشان راحت نیست و به هم اطمینانی ندارند. این موضوع خصوصاً در دوران عقد که دختر و پسر هنوز به خانه مشترک نرفتهاند و صرفاً محرم شده اند و فعلاً تا هنگام جشن عروسی در خانه پدرشان هستند، بیشتر مشهود است. دختر که هنوز در خانه پدر است وقتی به میهمانی یا به خانه اقوام م یرود. پسر مدام به بهانههای مختلف تماس می گیرد و از او می پرسد: کجایی؟ چه کسی آنجاست؟ چی پوشیدی؟ الان چه کار میکنی؟ تا کی آنجا هستی؟ و... .
گویی نگران است همسر تازه عقدکرده اش در معاشرت و پوشش، لغزشی داشته باشد. با خود میگوید: مبادا به قدری راحت و آسانگیر باشد که الان هم ... .
و همین نگرانی دوران عقد برای دختر هم ایجاد میشود. مدام با شوهرش تماس میگیرد تا ببیند او که در محل کارش دخترها و خانم های زیادی هستند، اکنون در کدام اتاق است؟ چه می کند؟ فلانی کجاست؟ چرا خطش اشغال بود؟ با کی صحبت می کرد؟ و ... .
این در حالی است که چنین عدم اطمینان و سوء ظنی در دخترها و پسرهایی که زندگی و ازدواجشان با دوستی های قبل از ازدواج توأم نبوده، بسیار به ندرت وجود دارد.
تن ندادن به دوستی قبل از ازدواج، برای دختر و پسر سندی است دال بر پاکی، و به تبع آن اطمینان کردن و اعتماد داشتن.
واقعاً حیف نیست زندگی ای که می تواند با اعتماد و اطمینان و آرامش آغاز شود، با اضطراب و نگرانی و دلشوره و بیاعتمادی همراه باشد؟
2) خدشه دار شدن عزت و اعتبار
اگر قرار باشد دوستی های دختر و پسر به ازدواج منجر شود، جلب رضایت والدین ضروری است؛ والدینی که شاید تا مدتها اصلاً از اصل دوستی خبردار نباشند. اگر این دوستی پنهانی و بدون اطلاع خانواده باشد(که معمولا اینچنین است) مطرح کردن آن نزد خانواده برای فراهم آوردن مقدمات ازدواج، دشوار است. و این سختی را بیش از همه پسر تحمل می کند. چرا که دختر نهایتاً می تواند اعلام کند که کسی در دانشگاه، محل کار، یا ... مرا دیده و می خواهد برای خواستگاری بیاید و اقدام کند؛ اما کار پسر کمی دشوارتر است چراکه مادر پسر تمایل دارد خودش با دقت و تأمل و تحقیق و بررسی، دختری را از خانواده ای انتخاب کند و بعد او را به پسرش معرفی نماید تا نظر نهایی اش را بپرسد، چراکه عقیده دارد پسرش در اوج هیجانات و عواطف است و تجربه لازم را ندارد و ممکن است فریب ظواهر را بخورد و انتخاب درستی نکند. بنابراین اگر پسر خودش بیاید و اعلام کند که من دختری را برای ازدواج در نظر گرفته ام، خانواده و خصوصاً مادر با دیده شک و تردید به قضیه نگاه می کنند.
حالا تصور کنید به هر زحمتی هست، پدر و مادرِ هر دو طرف به برگزاری مراسم خواستگاری رضایت بدهند. در این شرایط، خانواده ها کاملاً موضوع را به دیده «حالا ببینیم کی هستند، چی هستند؟» نگاه می کنند ولی دختر و پسر به امید «صددرصد سرگرفتنِ» این وصلت جلو آمده اند و از نظر آنها باید با ازدواجشان موافقت بشود. بنابراین قرار است در این خواستگاری صوری و ظاهری پسر اعلام کند: «من پسندیدم، عالی بود!» و دختر هم بگوید: «من پسندیدم فوق العاده بود!».
اما بسیار محتمل است که این دختر و پسر که در این مدت عواطفشان شدت گرفته بوده و انتخابشان کمتر عاقلانه و آگاهانه بوده، چیزهای مهمی را ندیده باشند. حالا تصور کنید پس از این جلسه، پدر و مادر یکی یا هر دو ناراضی باشند که مثلاً «ما کفویت و تناسب نداریم و به هم نمیخوریم. به این دلیل و آن دلیل این ازدواج غلط است». حالا وقت آن است که دختر و پسر به سرگرفتن ازدواج اصرار ورزند و خلاصه به هر روش مثبت و منفی والدین را متقاعد کنند.
اگر هم آنها، شاید با ناراحتی و غصه، در نهایت جواب مثبت دهند، هریک از دو خانواده، دیگری را مقصر میداند. در چنین شرایطی، خانواده پسر، عروس را به چشمِ متهم نگاه می کنند و در دل، یا در گفتگوهای پنهانی و خودمانی و لابه لای درد دلها، می گویند:
ـ این دختره بی سر و پا، معلوم نیست با چه فتنه و ادا و اصولی پسر ما را هوایی کرده! و پسر ساده ما، فریبِ این دختره را خورده است. دخترهای امروزی به قدری بی حیا هستند که خدا می داند چه جوری خودشان را به پسرها می چسبانند.
از آن طرف، در خانواده دختر هم چنین بحثها و برداشتها و اظهار نظرها و درد دلهایی صورت میگیرد:
ـ پسره ی یک لاقبا، دختر پاک و ساده و معصوم ما را گول زده، وگرنه این دختر آنقدر خواستگارهای خوب داشته و داره که این پسره، انگشت کوچیکِ آنها هم نمیشه!
در حقیقت نه این دختر به عنوان عروس نزد خانواده پسر عزت و احترام دارد و نه این پسر به عنوان داماد نزد خانواده دختر دارای اعتبار است. گویی هر دو نزد خانواده ها متهم اند. حالا اگر این خانواده، عروسهای دیگر و آن خانواده دامادهای دیگر هم داشته باشند، خانواده ناخودآگاه در رفتارشان با آنان تفاوت قائلند. به این معنا که خانواده پسر، عروس های دیگرشان را بیشتر از این دختره! تحویل میگیرند و برایشان عزت و احترام قائلند. و خانواده دختر هم برای دامادهای دیگر بیش از این پسره! ارج و احترام قائل میشوند.
اصلاً یکی از مواردی که باعث می شود زندگی مشترک و ازدواج، به انسان احساس خوبی بدهد این است که خانواده تازهای که با آنها وصلت کرده ایم به ما محبت می کنند و احترام می گذارند.
چقدر دلنشین است که وقتی دختر به خانه پدر شوهر می رود، ببیند در آنجا همه دوستش دارند و از او تعریف می کنند.
و چقدر به پسر احساس خوبی دست می دهد وقتی میبیند خانواده دختر به عنوان آقا داماد، به او محبت می ورزند و با عزت و احترام با او برخورد می کنند.
به راستی چرا طوری ازدواج کنیم که از ابتدا برای ما ارزشی قائل نباشند و ما را صرفاً به عنوان عروس و داماد اجباری تحمل کنند؟ و شکی نیست که همین نگرشها و برخوردهای منفی در ادامه مشکل ساز می شود و زمینه های طلاق و جدایی را فراهم می آورد.
3) تهدید مبارکی زندگی
هر خواسته ای از دو جنبه قابل بررسی است: یکی رسیدن و دستیابی به آن خواسته، و دوم مبارکی آن. شاید دستیابی و رسیدن تا حدودی به عوامل زمینی وابسته باشد، اما قطعاً مبارکی به عوامل غیرمادی برمی گردد. مبارکی یعنی اینکه آن خواسته ای که برای آن تلاش می کنیم و نهایتاً به آن میرسیم، اسباب خیر و برکت و رشد و گوارایی و شیرینی باشد؛ و نامبارکی یعنی اینکه ما به خواسته خود برسیم اما همان خواسته ای که آنهمه برای دستیابی به آن تلاش کرده ایم، اسبابِ هزار زحمت و دردسر و بلا و ناگواری و تلخی شود. آن وقت است که روزی هزار بار خود را مذمت می کنیم که «ای کاش پایم می شکست و به دنبال این خواسته نمی رفتم و برای دستیابی به این خواسته نحس و نامبارک دست و پا نمیزدم».
مبارکی و خجستگی یک خواسته، عمدتاً به این برمی گردد که اولاً خواسته مان مشروع و خداپسند باشد و ثانیاً مسیر دستیابی به آن درست و معقول و مورد رضای خدا باشد.
اول اینکه، زندگی ای که با دوستی با جنس مخالف (و بر مبنای ارتباطی که خدا نمی پسندد) شکل بگیرد، قطعاً برکتی را که زندگی خداپسند دارد، نخواهد داشت.
دوم اینکه اگر پدر و مادر یکی از دو طرف یا هر دو رنجش و ناراحتی و دل چرکینی داشته باشند، این رنجش و نارضایتی همچون موج منفی به زندگی این دختر و پسر سرازیر میشود.
بر عکس، ازدواجی که با رضایت و خرسندی والدین توأم است، همیشه موج مثبت به همراه خود دارد.
حدیث قدسی داریم که اولین چیزی که خداوند آفرید لوح و قلم بود و اولین فرمانی که به قلم داد تا بر لوح بنگارد این بود: «... رضایت من در رضایت والدین است».
بنابراین دو عامل مهم در مبارکی زندگی مشترک این است که نوع شکلگیری این ازدواج از اول تا به آخر با رضایت خدا و پدر و مادر توأم باشد که اگر چنین باشد، هم مورد لطف و رحمت خداست و هم دعای خیر والدین (که بسیار هم مؤثر است) پشتوانه ای فوق العاده برای زندگی خواهد بود.
بنابراین دختر و پسر عزیز! برای رسیدن به سعادت و خوشبختی در زندگی مشترک، کافی نیست که شما به آن که دوستش دارید برسید، بلکه مبارکی از دستیابی مهمتر است و باید بیش از همه برای آن تلاش کرد. باید مدام از خود پرسید: «چگونه زندگی و ازدواج کنم که گوارایی و رشد و برکت به زندگی ام سرازیر شود؟».
اکنون میتوان دریافت که چرا بسیاری از ازدواج هایی که با دوستی های قبل از ازدواج و نارضایتی و رنجش والدین شکل می گیرد، دچار تنش، آشفتگی، قهر و در نهایت طلاق و جدایی میشود.
4) ناتوانی در تحقق وعده های دروغین
پیش از این اشاره شد که بیشتر پسرهایی که برای دوستی با یک دختر پا پیش می گذارند و چنین تقاضایی می دهند، اصلاً قصد ازدواج ندارند و اقلیتی هم که قصد ازدواج دارند اغلب وعده های بسیار گُنده و دروغین می دهند تا دختر را راضی کنند و او را هوایی نمایند. وعده هایی که پسر خودش هم می داند که هرگز از عهده آن نمی تواند برآید. ماشین آنچنانی، خانه آنچنانی، طلا، لباس و ... . که پس از ازدواج پسر میماند و اینهمه وعده های عجیب و غریب و دروغین که باید به آنها عمل کند و چون عملی کردن بسیاری از آنها هرگز از او ساخته نیست، به دختر احساس بسیاری بدی دست میدهد که «او را فریب داد!» و چه بسا دختر وعده هایی را که دوست پسر سابق (و شوهر فعلی) قبلا به او داده برای خانواده و اطرافیان بازگو کرده باشد: «فلانی فلان جا زمین دارد ... دفتری در دبی دارد ... میخواهد یک پروژه بزرگ بگیرد. و ... ».
و بدین ترتیب دختر هم تحت فشار خانواده و اطرافیانش قرار میگیرد و مدام می شنود که: «پس چی شد؟».
کم کم بحث و جدل و تنش و نزاع، زمینه ساز فروپاشی خانواده می شود که بنیانش از ابتدا هم محکم نبود.
5) در صورت بروزِ مشکل، خانواده سرزنش می کند نه حمایت
اگر پسر و دختری با وجود مخالفت ها و رنجش های والدین با یکدیگر ازدواج کنند و پس از مدتی مشکلی جدی برایشان پیش بیاید، روی آن را ندارند که مشکل را با والدینشان در میان بگذارند. چراکه پدر و مادر از اول مخالف ازدواج آنان بودند. و اگر هم مشکلشان را با پدر و مادرشان در میان بگذارند[13] آنها در پاسخ خواهند گفت:
ما کاری به کارت نداریم! برو هر کاری که میخواهی بکن! خودت انتخاب کردی، خودت هم باید تحمل کنی! چرا از اول حرف ما را گوش نکردی، ما که گفتیم این فرد مناسبی برای همسری با تو نیست. حالا بکش! به ما ربطی ندارد!
این در شرایطی است که دختر و پسر در اوج مشکل و سختی، پس از تحمل فشارهای سنگین دست به سوی والدین دراز کرده و به شدت به حمایت و پشتیبانی آنان نیاز دارند. اما فقط سرزنش میشنوند.
در صورتی که اگر دختر و پسری بدون دوستی های قبل از ازدواج و با صلاحدید و رضایت خانواده ازدواج کنند، اگر هم خدای نکرده مشکلی پیش بیاید، خانواده ها به حمایت و پشتیبانی و کمک می آیند و خود را ملزم می دانند که هر طور شده مشکل پیش آمده را حل کنند و فرزندشان را یاری دهند.
6) طلاق و جدایی
اگر این قبیل از عشقها منجر به ازدواج شود پس از مدتی کوتاه رو به سردی میگراید و اغلب سر از طلاق و جدایی در میآورد. چنانکه امیرمؤمنان علی (علیه السلام) میفرماید:
الهِجرانُ عُقُوبَةُ العِشق.[14]
جدایی و مفارقت کیفر عشق است.
دکتر معتمدی مدیر کل دفتر آسیبدیدهگان بهزیستی در اینباره میگوید:
ازدواجهایی که صرفاً به دلیل عشق و روابط عاطفی در جوانان صورت میگیرد، یکی از دلایل افزایش طلاق میباشد.[15]
بر اساس برخی از آمارها تنها 10 درصد از دوستی ها و رابطه ها به ازدواج منجر می شود که 83 درصد این ازدواجها به طلاق میانجامد و 17 درصد باقی مانده نیز بالاجبار همدیگر را تحمل می کنند. به خاطر وجود فرزند یا نداشتن هزینه مهریه جهت پرداخت، یا حفظ آبرو یا بدتر نشدن زندگی یا ... .[16]
[1] ـ اینکه 90% این دوستیها به ازدواج منجر نمی شود دلایل گوناگون دارد که عبارتند از:
دلیل یکم) گاهی دختر و پسر مدتی با هم دوست میشوند و پس از مدتی متوجه میشوند به درد هم نمیخورند و تناسبی برای زندگی مشترک ندارند. (در این شرایط هم معمولاً کمتر هر دو با هم به این نتیجه میرسند. معمولا یک نفر چنین برداشتی میکند و نتیجهای میگیرد، ولی دیگری عقیده ای متفاوت دارد و به ادامه دوستی و ازدواج اصرار میورزد.)
دلیل دوم) گاهی یکی از این دو به قول خودشان نامردی میکند و پا پس میکشد. مثلا میگوید قصد ازدواج با دیگری را دارد و دیگری را دوست دارد، یا میگوید پدر و مادرم راضی نمیشوند و من نمیتوانم با تو ازدواج کنم و باید این رابطه قطع شود. و ... .
دلیل سوم) گاهی پس از مدتی دوستی و معاشرت، یکی متوجه ضعف بزرگی در دیگری می شود. حال یا خودش می فهمد یا دیگری اعتراف میکند. مثلا یک بیماری صعب العلاج، اعتیاد یا ... .
دلیل چهارم) گاهی این فکر در ذهن پسر یا دختر ایجاد می شود که چه اطمینانی به طرف مقابل داشته باشم که بعد از ازدواج به من خیانت نکند. او همانطور که به خدا خیانت کرده و فرمان او را زیر پا گذاشته و با من طرح دوستی نامشروع را ریخته، ممکن است بعد ازدواج با کسی که از من زیباتر، یا خوشتیپ تر، یا ثروتمندتر، یا قدرتمندتر، یا مهربانتر، یا سخاوتمندتر است ارتباط برقرار کند و بدین ترتیب به من هم خیانت نماید!
دلیل پنجم) گاهی یکی متوجه می شود که دوستش تا به امروز در مورد همه چیز به او دروغ گفته، مطلقا قصد ازدواج نداشته و ندارد و فقط به قصد سوء استفاده اظهار محبت میکرده و همزمان دوستان و روابط فراوان داشته است.
این پنج دلیل که گفتیم چند نمونه هستند و ممکن است دلایل دیگری هم باشد. مهم این است که در همه این موارد، دوستی دختر و پسر به ازدواج منجر نمی شود و به طور طبیعی زیان های گوناگون در پی دارد.
[2] ـ این قطع رابطه ممکن است به صورت های گوناگون اتفاق بیافتد: مثلا دوستش، عاشقِ کسی دیگر شده؛ و یا خواستگاری بهتر از او برایش آمده؛ و یا نسبت به عواقب ناگوار این رابطه پی برده؛ و ... .
[3] ـ روزنامه قدس، 27/9/81، ص9.
[4] ـ روزنامه اعتماد، 26/9/81، ص4.
[5] ـ روزنامه خراسان 23/8/83ص13.
[6] ـ روزنامه قدس (11/10/87) ص13.
[7] ـ روزنامه خراسان (9/11/91) ص13. کسی که عاشق شده است معمولاً نسبت به هرکسی که با عشق او موافق و همراه نباشد و یا مانع از ازدواج و وصلت او گردد بیحرمتی و بیاحترامی میکند اگرچه آنها پدر و مادر و خواهر و برادر و بزرگان از اقوام باشند و حتی گاهی تا مرز کشتن بستگان هم پیش می رود!!!
[8] ـ به عنوان نمونه ر.ک: گزارش روزنامه شرق تاریخ انتشار : چهارشنبه، 05 تیر 1392، شماره 1766، ص12: «مقتول مرا به رابطه وادار میکرد».
[9] ـ دوستی های قبل از ازدواج، ص32.
[10] ـ دوستی های قبل از ازدواج، ص33.
[11] - روم (30) آیه 10.
[12]. چرا که اگر او تقوا و ترس از خدا داشت که اصلا به او پیشنهاد دوستی نمیداد.
[13] ـ به عنوان مثال دختر با تمام شرمندگی و سرافکندگی به پدر یا مادرش میگوید شوهر من این رفتارهای ناهنجار را دارد. یا پسر رفتارهای آزاردهنده و سوء خلق همسرش را برای پدر یا مادر بازگو میکند.
[14]. میزان الحکمه، ح13021
[15]. خراسان، 10/7/81.
[16]. بر طبق این آمار، از هر 1000 رابطة دختر و پسر، فقط 100 مورد منجر به ازدواج میشود. که از این 100 مورد، 83 تا به طلاق می انجامد. و 17 مورد مابقی هم بالاجبار یکدیگر را تحمل میکنند! که در واقع اینها هم گرفتار طلاق عاطفی هستند. البته ممکن است بهطور استثنایی گاهی از هزاران مورد یک ازدواج پایدار و مورد پسندِ طرفین پیدا شود که آنهم دلایل خاص خودش را دارد. و شکی نیست که هیچ شخص عاقل به موارد استثناء، استناد و تکیه نمیکند.
تهیه و تنظیم : کانون فرهنگی تبلیغی امین
حق نشر محفوظ / با ذکر منبع بلامانع