عفت در عشق و دوستی و ارتباط

تمایل آگاهانه به جنس مخالف یکی از نشانه های بلوغ جنسی می باشد که به طور طبیعی در نفسِ آدمی شکل میگیرد ولی لازم است تا قبل از ازدواج و به غیر از همسر، از تشدیدِ این تمایل پیشگیری کند و از ابراز آن خودداری ورزد. بنابراین مراد ما از عفت در عشق و دوستی و ارتباط در این درس، بهمعنای پرهیز از عشق به نامحرمان و اظهار تمایل و رابطه با آنان است. زیرا چنین دوستی ها و ارتباطها، عواقب بسیار ناگوار در پیدارد که از دو دیدگاه مورد ارزیابی و بررسی قرار میگیرد:
الف) از دیدگاه شریعت
ب) از دیدگاه عقل
الف) بررسی دوستی و ارتباط با نامحرمان از دیدگاه شریعت
از دیدگاه شریعت، حرام و مردود بودنِ اینگونه از عشقها و تمایلات عاطفی، بسیار روشن است. چراکه وقتی نگاه به نامحرم، و سلام کردن و گفتگوی بی مورد، و شنیدن صدای محرّکش، و استشمام عطر او، و خلوت با او اشکال داشته باشد بیشک عشق به او و اظهار تمایل و ارتباط با او، اشکالش بیشتر است و جز گرفتاری به بار نخواهد آورد.
قرآن کریم در باره ناشایست بودن طرح دوستی و ارتباط با نامحرمان به صراحت میفرماید:
« وَلَا مُتَّخِذِی أَخْدَانٍ وَمَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ » .[1]
و نه دوست پنهانی و نامشروع گیرید. و کسی که انکار کند آنچه را باید به آن ایمان بیاورد، اعمال او تباه میگردد؛ و در سرای دیگر، از زیانکاران خواهد بود.
و در آیه ای دیگر، به مردان سفارش میکند با دخترانی که دوستی مخفیانه با نامحرمان داشته اند، ازدواج نکنند:
« فَانْکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَیرَ مُسَافِحَاتٍ وَلَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ... » [2]
آنها را با اجازه صاحبان آنان تزویج نمایید، و مهرشان را به خودشان بدهید؛ به شرط آنکه پاکدامن باشند، نه بطور آشکار مرتکب زنا شوند، و نه دوست پنهانی بگیرند.[3]
در روایات اسلامی نیز به عفت در عشق (که به معنای پرهیز از عشق به نامحرمان و اظهار تمایل و رابطة با آنان است) سفارش شده است. به عنوان نمونه رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) میفرماید.
مَنْ عَشِقَ فَکَتَمَ وَ عَفَّ فَماتَ فَهُوَ شهیدٌ.[4]
هرکه [به هر دلیل و علتی] گرفتار عشق و دوستی شد، اگر عشق خود را پنهان سازد و پاکدامنی ورزد [و آن را ابراز نکند و به ارتباط نامشروع آلوده نگردد] و در همان حال بمیرد، شهید است.
و در بیانی دیگر میفرماید:
مَن عَشِقَ وَ کَتَمَ وَ صَبَرَ غَفَرَاللهُ لَهُ وَ اَدخَلَهُ الجَنّة.[5]
هر که عاشق شود و عشق خویش را ابراز نکند و پاکدامنی ورزد و صبوری نماید، خداوند او را بیامرزد و داخل در بهشت کند.
حضرت داود (علیه السلام) نیز به فرزندش سفارش کرد:
یا بُنَیَّ إمشِ خَلفَ الأسدِ وَ لاَ تَمْشِ خَلفَ المَرئَةِ.[6]
ای فرزند عزیزم! به دنبال شیر [درّندة خطرناک] راه برو، ولی در پیِ زن [نامحرم] مباش.
آری عشقبازی و شهوترانی و ارتباط با جنس مخالف، خطر و فسادش از شیر درّنده بیشتر و زیانبارتر است؛ چراکه شیر درّنده حداکثر به جسم و دنیای محدود انسان آسیب میرساند، ولی عشقبازی و شهوترانی هم به جسم، و هم به روح و آخرتِ نامحدود انسان آسیب میزند. چنانکه مروری گذرا بر زندگی عشّاق، نمایانگر این واقعیت است.[7]
ب) بررسی دوستی و ارتباط با نامحرمان از دیدگاه عقل
برخی برای جواز دوستی و ارتباط با نامحرم، دلیل عقلایی آورده و میگویند:
چرا نباید قبل از ازدواج با کسی دوست شویم؟! چه اشکالی دارد؟! اتفاقاً از آنجا که ازدواج امری است بسیار مهم و حیاتی، و موفق بودن یا ناموفق نبودن آن اهمیت فراوان دارد ما نیاز داریم برای شناخت بیشتر و بهتر، این ارتباطها را داشته باشیم! و ببینیم آیا با هم توافق داریم و به درد ازدواج با هم میخوریم یانه؟ و اگر دیدیم چنین است رسماً ازدواج میکنیم.
در حقیقت این افراد به دوستی های قبل از ازدواج، به منزله فرصتی برای شناخت بهتر و بیشتر همسر آینده نگاه می کنند تا ازدواجشان موفقتر باشد.
گروه دیگر هم میگویند:
ما فعلاً قصد ازدواج نداریم، صرفاً میخواهیم مدتی با یک نفر از جنس مخالف معاشرت و دوستی داشته باشیم. چه اشکالی دارد؟! خصوصاً وقتی این رابطه پاک باشد؛ آنهم فقط در حد گفتگو و بیرون رفتن و شام خوردن و تفریح کردن و... ! حتی این گروه گاهی در توجیه این رابطه میگویند: انسان نباید به یکباره ازدواج کند بلکه رابطه با جنس مخالف قبل از ازدواج، میتواند به انسان شناخت و بینشِ بهتر نسبت به جنس مخالف بدهد و اگر در آینده خواست ازدواج کند، این روابط قبلی، تجربه ای ارزشمند به حساب می آید!
دکتر حورایی ـ روانشناس و مشاور در امر ازدواج و خانواده ـ معتقد است که تن دادن به دوستی های قبل از ازدواج چه در مورد گروه نخست و چه در مورد گروه دوم، بسیار اشتباه است. اما برای گروه نخست (شناخت برای ازدواج) به چند دلیل:[8]
اولاً جاذبه ها و عواطف بسیار قوی است و همین مانع از شناخت طرف مقابل میشود.
واقعیت اینست که بین دو جنس مخالف، جاذبه و گرایشی انکار ناپذیر وجود دارد و این گرایش به ویژه در جوانی به اوج خود میرسد و بیشترین اثر منفی را بر قدرت تعقل و اندیشه انسان می گذارد و هر چه رابطه دختر و پسر جدیتر، بیشتر و طولانیتر شود قدرت تعقل هم ضعیفتر میشود و حتی میتواند دیده عقل آدمی را کور کند؛ تا جایی که وقتی به آن دختر خانم میگویی «آن پسری که با او دوست هستی این عیبِ آشکار و برجسته را دارد» یا اصلا انکار میکند و یا چشم پوشی میکند که «مسئله مهمی نیست، به این شدت هم که می گویید نیست... انشاءالله درست میشود، به مرور زمان اصلاح میشود».
و وقتی به آن پسر از عیب روشن و بزرگ آن دختر میگویی، جبهه میگیرد و حتی گاهی با پرخاش شما را متهم به بدبینی میکند. چرا که به فرموده رسول گرامی اسلام : «حُبُّکَ لِلشَّیءِ یُعمِی وَ یُصِمُّ»[9] عشق تو به چیزی، کور و کرت میکند. یعنی هیچ عیبی را نمیبیند و حاضر نیست ایرادی را بشنود.
در حقیقت، جاذبه ها و تمایلات و هیجانات و عواطف، این جوان را به نقطه ای رسانده که ضعف های بزرگ را اصلاً ضعف نمیداند و یا کوچک و قابل گذشت میبیند.
اگر شما عقیده دارید که باید برای شناخت بیشتر همسر آینده تان، با این دختر یا پسر مدتی دوست باشید تا در این رفت و آمدها و گفتگوها برای شما شناخت حاصل شود، مطمئن باشید اصلاً چنین اتفاقی نمی افتد. بلکه این ارتباط به شما بیشتر شناخت واهی میدهد تا شناخت واقعی! یعنی شما را به اشتباه و گمراهی می اندازد. در حقیقت شما ابتدا رابطه ای را تدارک میبینید، هیجانات و عواطف را تحریک میکنید و در نتیجه گسترش این رابطه آن را به اوج میرسانید و بعد، در چنین شرایطی میخواهید عقلا بررسی کنید که او فردی مناسب برای ازدواج هست یا نه!! در این زمان دچار چنان تعلق خاطر و وابستگی عاطفی شدیدی شده اید که دیگر نمی توانید درست اندیشه کنید.
جالب اینجاست که اگر در چنین شرایطی که مدتی از دوستی این دختر و پسر گذشته، یکی یا هر دو مجاب شوند که بروند و با یک مشاور آگاه و با تجربه مشاوره کنند، بیش از اینکه بخواهند از نظرِ به دور از حبّ و بغضِ این مشاور بهره بگیرند که این ازدواج صلاح است یا نه، بیشتر به دنبال گرفتن مُهر تأیید از او هستند و با بحث کردن با مشاور، سعی دارند او را متقاعد کنند که این ازدواج درست و عالی است!
دقت کنید ما با شما که عقیده دارید باید اول طرفتان را خوب بشناسید و بعد ازدواج کنید صدرصد موافقیم و شما را به سبب داشتن این باورِ درست و نظر عالی تحسین میکنیم، اما به همین شدت هم میگوییم که دوستی قبل از ازدواج، به واسطه همین جاذبه های کورکننده، هرگز روش درستی برای شناخت نیست و ابداً نمیتوان به آن اعتماد کرد.
ثانیاً در این دوستی ها، رفتارها مصنوعی، احساسی، مقطعی و کاذب است و این نیز مانع از شناخت واقعی می شود.
بیشتر ما آدمها، برایمان مهم است که دیگران در مورد ما چه قضاوتی دارند و بر این اساس، غالباً سعی میکنیم در نگاه و نظر دیگران خوب جلوه کنیم و برای همین گاهی رفتارهای ما در خلوت هایمان با نوع رفتارهایمان در محیطهای بیرونی که ما را می شناسند متفاوت است. یعنی ممکن است من در منزل فردی بی اعتنا به عفت کلام باشم اما در محل کار یا تحصیل به گونه ای رفتار کنم که همه مرا فردی مؤدب تصور کنند. این تمایل به نشان دادن رفتارها و گفتارهای خوب، در مورد کسانی که نظرشان برایمان مهم است یا دوستشان داریم بسیار بیشتر و پررنگتر است.
وقتی دختر و پسری با هم دوست هستند، این تمایلِ به خوب جلوه کردن به اوج خود میرسد. دختر و پسر ناخودآگاهانه میخواهند به گونه ای رفتار کنند که از نظر دیگری باعاطفه و مهربان، وفادار، جذاب، دوستداشتنی، توانمند، مسئولیت پذیر، سخاوتمند و فوق العاده باشند. در حقیقت، هر کدام رفتاری را پیشه میکند که از نظر دیگری مورد تأیید و تحسین باشد. به نظر شما آیا در چنین شرایطی میتوان به شخصیت واقعی طرف پی برد؟!
فرض کنید پسری با دوست دخترش به پیتزا فروشی رفته اند (ظاهراً پیتزا یکی از ارکان این دوستیهاست!) و دور یک میز مقابل هم نشسته اند. دختر سرش را به این طرف و آن طرف میچرخاند، گویا دنبال چیزی میگردد.
پسر: دنبال چیزی میگردی؟ چیزی میخوای؟
دختر: سُس قرمز نیست؟
پسر یکباره بلند میشود و از آقایی که پشت پیشخوان مغازه ایستاده سُس میگیرد و مقابل دوست دخترش میگذارد.
پسر: چیز دیگه ای نمیخوای؟
دختر تشکر میکند و در حالی که اولین برش پیتزا را در دهانش میگذارد و با نگاهی سرشار از مهر دوست پسرش را نگاه میکند به فکر میرود: «چقدر مهربان! چقدر در خدمت! هنوز من نگفته و نخواسته از جا میپَرَد!».
این دختر غافل از این است که این همان پسری است که از قبول هر مسئولیتی در خانه شانه خالی میکند و تختش را هم مادرش مرتب میکند.
این همان پسر جوان خدوم و مهربان است!!
ـ دست پسر به گوشه میز میخورد و اندکی زخم میشود. دختر چشمانش را از سر ترحم میبندد و در نهایت عاطفه میگوید: «اِلاهی بمیرم. میسوزه؟». و فوری دستمالی از کیفش در میآورد و میگوید: «آرش جان اینو بذار روی دستت». من باعث شدم؟ ببخشید. رفتی برام سس بیاری این طوری شد؟
پسر حس خوبی دارد. آرزو میکرد تیر خورده بود و الان در اغما بود. چه دختر مهربانی!
غافل از اینکه این همان دختری است که وقتی مادرش صدایش میزند تا در چیدن سفره شام کمکش کند، از اتاقش با نهایت بی ادبی فریاد میزند: «مگه نمیبینی دارم با تلفن حرف میزنم؟».
ممکن است کسی ادعا کند اگر با پسری یا دختری، شش ماه یا یک سال بروی و بیایی، اندک اندک رفتارهای واقعیاش بروز میکند و میشود او را شناخت. یعنی هر چه رابطه طولانیتر شود رفتارهای واقعی آشکارتر میشود و رفتارهای مصنوعی اختصاص به روزهای اول دارد.
در پاسخ میگوییم خیر چنین نیست. تا زمانی که من به جلب تأیید و تحسین و نظر موافق طرف مقابلم نیاز دارم، چه برای ادامه دوستی و چه برای ازدواج، رفتارهای تصنعی من نیز ادامه دارد.
بنابراین یادتان باشد که در هنگام دوستی ها معمولاً همه مؤدبتر، مرتبتر، معطرتر، فداکارتر، باسخاوتتر و شوخ طبعترند و غالباً رفتار این دخترها و پسرها در خانه بسیار متفاوتتر است تا در کافی شاپ! دقت کنید که از رفتارهای غیر واقعی و مجازی و کاذب، هرگز نمیتوان به شناخت درست و واقعی از یک فرد دست پیدا کرد.
سؤال) شما میگویید دوستی های قبل از ازدواج روش مناسبی برای شناخت همسر آینده نیست چون جاذبه ها و عواطف شدید است و همین چشم و گوش عقل را کور و کر میکند و آدمی عیب و ایرادی را نمی بیند، افزون براین رفتارها هم اغلب مصنوعی و ساختگی است و از رفتارهای تصنعی هم نمیشود دیگران را شناخت. اما در ازدواج های سنتی هم که در پی خواستگاری انجام می شود نوع سؤال و جوابها کلیشه ای است و پاسخ ها می تواند دروغین و تصنعی باشد و اصلاً با چند جلسه صحبت که نمی شود کسی را شناخت. بنابراین ما چگونه طرف مقابل خود را بشناسیم تا بتوانیم با اطمینان بیشتری انتخاب کنیم؟
جواب) سؤال بسیار خوبی بود. بارها گفته ایم و باز هم تکرار میکنیم که: نه دوستیهای قبل از ازدواج برای شناختِ طرف مقابل مناسب است و نه در چند جلسه گفتگویِ خواستگاری میتوان به شناختِ دقیق و نسبتاً کامل رسید.[10] شناخت دقیق و نسبتاً کامل فقط یک راه دارد و بس و آن این است: تحقیق، تحقیق، تحقیق. در حقیقت «تحقیق» بهترین، صحیحترین و عاقلانه ترین کار برای شناخت طرف مقابل است.[11] البته در کنار تحقیق، یکی دو جلسه گفتگو و پرسش و پاسخ و حتی مکتوب کردن پرسشها و پاسخها و انتظارات واقعگرایانه از همسر آینده و در اختیار او قرار دادن، و دریافت پاسخ کتبی او، و تحلیل و بررسی این پاسخها و نوشته جات هم میتواند به شناخت دقیقتر طرف مقابل کمک کند.
اما برای گروه دوم یعنی کسانی که برای کسب تجربه و شناخت بیشترِ جنس مخالف، به ارتباط روی می آورند تا بعدها با آگاهی و آمادگی بیشتر با کسی دیگر ازدواج کنند قطعا به هنگام ازدواج، زندگی آنان دچار مشکل خواهد شد چرا که این امر در سردی روابط زناشویی فوق العاده تأثیرگذار است. زیرا آن لذتهایی که آدمی از اوّلین تجربههای جنسی چشیده است دیگر قابل تکرار نیست و همین سبب سستی بنیان خانواده و رابطه زن و شوهری میشود.
آقای هاشمی ـ کارشناس ارشد و استاد روانشناسی دانشگاه علوم اسلامی رضوی ـ در همین رابطه خاطر نشان کرد:
در یکی از مجلّات خارجی، اعترافات تکان دهنده یک دختر هرزه غربی را که اوّلین رابطه جنسی خود را با یک شانپانزده تجربه کرده بود نوشته است: وی با اینکه پس از آن، با مردانِ زیادی رابطه نامشروع برقرار کرده لیکن هیچیک از آن رابطهها، برایش لذت بخشتر از نخستین تجربه جنسی که با شانپانزده داشته، نبوده است!
بنابراین لذتهای جنسی پیش از ازدواج و از جمله عشق و روابط عاطفی با دیگران، میتواند در سردی روابط زن و شوهر و سستی بنیان خانواده تأثیرگذار باشد مگر آنکه چنین افرادی بهراستی توبه کنند و درصدد جبران گذشتة زشت خود برآیند. زیرا خدای مهربان توبه پذیر است و آثار شوم گناهان را میتواند برطرف نماید. چنانکه امام سجاد (علیه السلام) میفرماید:
وَ اسْتَصلِح بِقُدرَتِکَ مَا فَسَدَ مِنَّی.[12]
خدایا! گذشته فاسد مرا، بهقدرتت اصلاح فرما.
[1] ـ مائده(5) آیه5.
[2]ـ نساء(4) آیة25.
[3] ـ تفسیر نمونه در این باره میگوید: «اخدان» جمع «خدن» در اصل به معنی دوست و رفیق است اما معمولا به افرادی گفته میشود که با جنس مخالف خود ارتباط نامشروع و پنهانی برقرار میسازند. و نیز باید توجه داشت که «خدن» هم بر مرد و هم بر زن در قرآن مجید اطلاق شده است. (نمونه، ج3، ص349) نکته دیگر اینکه چرا قرآن کریم، این گروه را پس از زناکاران قرار داده و در کنار و همردیف با آنان آورده است؟ در پاسخ میگوییم: ممکن است به این دلیل باشد که یکی از عوامل مهم در مبتلا شدن به زنا، رفاقتهای پنهانی با نامحرم است! و البته اینگونه رفاقتها نیز غالباً از نگاه کردن و گفتگو و خلوت و اختلاط و مراودات و رفت و آمد با نامحرم سرچشمه میگیرد.
[4]. میزان الحکمه، ح13150.
[5] ـ میزان الحکمه، ح13151.
[6]. مهجة البیضاء، ج5، ص180.
[7]. نگارندة این سطور، چندی پیش در «دادگستری ثامن مشهد» جوانی عاشق پیشه به نام «وحید ش» را ملاقات کرد که به خاطر عشق و ارتباط نامشروع با دختری به نام «سحر م» محکوم به تعزیر شده بود. به او گفتم چرا هم خودت را بدبخت کردهای و هم آبروی چندین خانواده را بردهای و دختر بیچاره را هم از خوشبختی و سعادت محروم نمودهای؟!
گفت: چه کنم عاشقش هستم! دوستش دارم! چرا مانع از ارتباط ما میشوید؟!
به او گفتم، مگر هر خواستن و عاشقشدنی خوب است؟! گفت: بله، چرا خوب نباشد! مگر چه ایرادی دارد؟!
گفتم ببین! یک بچهای که تازه چهار دست و پا راهرفتن را آموخته، و با عشق و اشتیاق فراوان بهسوی سماور پر از آبجوش میرود تا آن را چنگ زند! آیا بهنظر شما باید او را آزاد بگذاریم تا به نزد سماور رود و آن را بر روی خود واژگون کند؟!
جوان اندکی به فکر فرو رفت و پاسخی نداد. گویا متوجه شد که هر عشقی و هر علاقهای ممکن است سودمند نباشد.
آنگاه به او گفتم: همة بزرگترها و پدر و مادرِ بچّه میدانند که چنگزدنِ سماور همان، و واژگون شدن آن بر روی بچه و سوختن و بیچاره شدن بچه نیز همان! پس به همین جهت پدر و مادر و بزرگترها، بچه را بازَش میدارند. اگر بچه حرفِ پدر و مادر را نفهمد با فریب و حیله سعی میکنند او را منصرفش کنند و عشق و شوقش را به چیزِ دیگری معطوف سازند تا بچه فراموش کند و اگر هیچیک از این حیلهها کارساز نباشد با زور و حتی با تنبیه، او را از این کار بازَش میدارند.
آری حکایت عشقِ جوان نیز شبیه عشق کودک به در آغوشکشیدن و چنگزدن سماور میباشد که بایستی ابتدا با زبان نرم و نیکو، و سپس با فریب و حیله و حواسپرتی و مشغلات دیگر، و در نهایت با دورکردن و اجبار و تنبیه او را باز داشت؛ چراکه رسیدن به معشوقِ نامشروع، جز سوزش و بدبختی و بیآبرویی و هجران و جدایی و افسردگی، چیز دیگری را نصیبش نمیکند!
[8] ـ نگارنده این سطور، در موضوع عشق و دوستی و ارتباط دختر و پسر، کتابهای فراوانی را تورق و مطالعه کرده، لیکن در میان این کتابها، کتاب «دوستیهای قبل از ازدواج» تألیف دکتر حورایی را بسیار مفید یافته است و لذا دریغم آمد که بخشهایی از مطالب این کتاب را نیاورم (البته با اندکی تغییر و ویرایش) چرا که هدف، هدایت و دستگیری میباشد و انصافاَ کتاب یاد شده در این موضوع تا حدودی حق مطلب را به خوبی ادا کرده است.
[9]ـ میزان الحکمة، ح3226.
[10] ـ ناگفته نماند اگر جلسه گفتگوی خواستگاری جدی و به دور از جاذبه و عواطف باشد معمولا چشم و گوشِ عقل، کور و کر نمیشود و از آنجا که بنای یک زندگی دائمی را دارند و این خواستگاری در حضور بستگان دو طرف انجام میگیرد سعی میکنند صحبتها و رفتارها منطقی و واقعی باشد. البته این دیدنها و صحبتها در مجلس خواستگاری لازم است ولی کافی نیست. بلکه تحقیقِ همه جانبه نباید فراموش شود.
[11] ـ دستکم شش مرحله تحقیق برای ازدواج لازم است پیموده شود:
یکم: تحقیق از محل اشتغال یا محل تحصیل.
دوم: به طور جدی ببینید دوستان صمیمی و بسیار نزدیک آن فرد چه کسانی هستند. چون دوستان صمیمی هر کس از گرایشها، تمایلات و حتی سلایق و عقاید او حکایت میکنند. ببینید دوستان او پاک و مثبت و مقید به آداب اسلامی هستند یا نه افرادی آلوده و لاابالی اند. چراکه یکی از راه های شناخت افراد، شناخت از طریق دوستان آنان است.
سوم: باید رفتارهای ظاهری و بیرونی شخص را مدنظر قرار دهید. به یاد داشته باشید که عقاید، باورها و روحیات هر کس در رفتارهای ظاهری او نمود پیدا میکند، از نوع لباس پوشیدن، آرایشِ موی سر و صورت گرفته تا انتخاب شغل.
چهارم: تحقیق از بستگان و اقوام است. منتها از بستگانی پرس جو کنید که سببی هستند نه نسبی. یعنی از خاله و دایی و عمو و عمه و فرزندان آنها نپرسید. بلکه از دامادها، عروسها، شوهرخاله، زن دایی، زن عمو، شوهر عمه، و... سؤال کنید. چرا که ممکن است گروه اول از سر دوست داشتن، گاهی واقعیت هایی را کتمان کنند. اما گروه دوم، صادقانه تر و بدون اینکه تحت تأثیر عواطف باشند نظر میدهند.
پنجم: کسی که این پسر یا دختر را معرفی کرده، او نیز میتواند مبنای قضاوت و ارزیابی قرار گیرد. مثلا اگر او شخصی با ایمان و مقید است میتوان امیدوار بود کسی را که او معرفی کرده از جهت باورها و رفتارهای دینی امتیازی دارد. اما اگر معرِّف کسی باشد که فقط پول و شغل و ظواهر مادی برایش خیلی مهم است، چه بسا کسی را که معرفی کرده همانند خودش به مسائل اخلاقی و دینی اهمیت ندهد.
ششم: شناخت از طریق دایی و خاله شخص. چرا که اغلبِ افراد نسبت به خاله و دایی خود بسیار علاقه مندند و این علاقه مندی سبب میشود تا در اخلاق و رفتار و عقاید از آنان تأثیر بپذیرند و شبیه آنان شوند. بنابراین اگر بتوانیم دایی یا خالة شخصِ مورد نظر را بشناسیم میتوانیم احتمال دهیم که او هم تا حدودی ممکن است خصلت های خاله یا دایی خود را داشته باشد.
این شش مرحله، عمده مراحلی هستند که ما میتوانیم برای تحقیق از آنها کمک بگیریم. اگر در مسیر تحقیق کوتاهی و سهل انگاری نکنید و جداً از خدا هم طلبِ کمک و هدایت کنید که آنچه را خیر است برای شما روشن کند. و از آنجا که مسیر درست و معقول و خداپسند را در پیش گرفته اید و آنچه وظیفه بوده انجام دادهاید، مطمئن باشید خداوند هم به فضل و احسان خود، شما را یاری و هدایت میکند و به آنچه باید و شایسته است إنشاءالله رهنمون میشوید. و البته از مشاوره و کمک فکری بزرگترها و با تجربه ها نیز باید مدد بگیرید.
[12] ـ مفاتیح الجنان، دعای مکارم الاخلاق.
تهیه و تنظیم : کانون فرهنگی تبلیغی امین
حق نشر محفوظ / با ذکر منبع بلامانع